بکشم پايين؟

هوووورااااااااا من سکولار ام!

فرح خانم هميشه موهای من رو کوتاه کوتاه نگه می داشت و من هميشه مجبور بودم در خيابان های تهران برای اثبات جنسيت زنانه خودم، شلوار مبارک را پائين بکشم و نداشتن عضو شريف مردانه را به هم بازی هايم نشان دهم. دختر ها با من بازی نمی کردند می گفتند "پسرم" و پسر ها اصرار داشتند که حتماً "دول" مرا ببينند! حالا البته بر عکس شده است. ديشب يکی از دوستان خانوادگی قديمی يقه بهمن را گرفته است که اين "نازلی" جنسيت اش چيست؟ با کی می خوابد؟ چه طوری می خوابد!

اين بساط سکولار و اسلاميست هم جدی بسان اين "کير" نداشته بنده مايه خوشبختی است. يک عمر به "سکولار" ها جواب پس داده ام که چرا "من اسلاميست نيستم" و قسم و آيه که بابا اين حرف های من "اسلاميست" بودن نيست. خدا رو شکر يک پست مدرن فراساطوری پست کلنيال بومی با عقل فرديدی اش خوب فکر کرد و بالاخره فهميد، که بنده با تار و پودم سکولار ام . اما حالا "تکلبف" چیست؟ من عاشق آش نذری ام، می می رم برای سينه زنی در مسجد، هرزگاهی دست به دامن حضرت حق می شوم، صلوات نذر می کنم، صدقه می دهم، پول لای قرآن می گذارم، قرآن می خوانم، احتمالاً خيلی بيشتر از حسين درخشان کتاب تفسير و کلام و فقه و احکام و فلسفه اسلام و تاريخ اسلام خوانده ام... تکلیف چیست؟

البته حسين جانم با اين همه فوکو و دريدا خوانی اش عقل اش نمی رسد که لااقل همين گفتمان "دولتی/حکومتی" را بشکافد و سيستم های درونی قدرت اش را بررسی کند و دنيا برای اش در دوگانه های -سکولار=دشمن، حزب الّلهی=دوست- آقای شريعتمداری است که اين روز ها معنی دارد (چون خودمانيم ديگه اين پست کلنياليسم اش همچين ناجور احمدی نژاديسم محض است پنداری سخنگوی دولت فخیمه است در وبلاگستان).

بنابراين از اينکه حسين جانم در میان اين دوگانه های سکولار و اسلاميست که در منطقه مورد بحث ما (خاورميانه) عمل می کند، بنده را مفتخر به سکولار بودن کرده است بسيار خوشحال ام و اميد است که دوستانی که خود را چپ راديکال می دانند، از جمله قوم و خويش های خودم اينقدر بنده را محکوم به اسلاميست بودن نکنند که خوبيت ندارد اين روز ها!

در نهايت بايد بگم که بنده به عنوان يک مسلمان فراساطوری پست کلنيال فمنيست شکمو، از شما خواهش می کنم که بنده را به تمام افطاری ها، مراسم و مجالس مذهبی، نوحه خوانی، و مولودی ها دعوت کنيد.

هرکس در مورد ادعا های بالا شک دارد، ايميل بزنيد، وقت بگيريد که بکشم پايين برای خاطر شما!

اين بحث مقدس خانواده، و ازدواج، و چند همسری، صيغه، لايحه و اينها دکتر وبلاگ های خشايار آيرونيک و مينا هزاردستان چمن ادامه داره ها.....از دست نديد...

مينا می گه:
اگر از فردا حق طلاق به زنها داده بشود چند درصد از زنهایی که در دام ازدواج های مریض گرفتاراند طلاق خواهند گرفت؟ وقتی همین ازدواج های مریض بهشان امنیت مالی می دهد؟ همین بحث را می توان به زنهای مجردی که با مردهای ازدواج-کرده رابطه دارند تعمیم داد. این وسط از حق چه کسی شما می خواهید دفاع کنید از حق زن اول که شوهرش را با زن دیگری قسمت نکند؟ یا از حق زن فقیر دوم یا سوم یا ... که می خواهد مستقل یک خانه داشته باشد و غذا بخورد؟

خشايار :

چه بخواهیم و چه نخواهیم خانواده در اکثر جوامع فعلی (از جمله ایران، اروپا، آمریکا و کانادا ) در رابطه تنگاتنگ با قانون و حکومت تعریف می شود و حتی اگر روزی جامعه مدرنی مفهوم خانواده را نفی کند باز هم این نفی فراتر از بستر های اجتماعی نخواهد رفت. درست همانطور که رابطه دولت سکولار با مذهب چه در اروپا و چه در آمریکا صرفا به معنای آزادی کامل مذاهب نیست بلکه بمعنای باز تولید مفهوم مذهب در دو حیطه خصوصی و عمومی هست. بعلاوه از دید شخصی من، بین پروژه آزادسازی امیال و انحلال مفهوم خانواده همسویی زیادی وجود دارد که نگاه انتقادی خودش را می طلبد. مثال دیگر اینکه دعوای همجنسگرایان در آمریکا نه بر سر انحلال خانواده بلکه برای برسمیت شناختن حق آنها در همین نظام خانوادگی است. (کلاس خانواده و حکومت این ترم را قبلا لینک داده ام). پس مفهوم خانواده هنوز ظرفیتهای مستحکم و مختلفی دارد
در ضمن پيام جان فضلی نژاد هم لو مان داده اند شديد....زن ها ديگر شناخته شدند، از اين به بعد مرد ها راه زن ها را ادامه دهند! جاها عوض! ما می شويم سياست مداران فلان محور، شما ها بشويد فمنيست که پيام را گول بزنيم!

من دارم می رم بوستون تا يک ساعت ديگه ....اينجا نيستم...تا دلتون می خواد فحش بديد...بای بای!

گورِ "بابای" خانواده

يک کلام نقد فمنيستی چاله ميدونی بنده به تلاش فعالين حقوق زنان در مبارزات اخير در برابر لايحه حمايت از خانواده، مساله چند همسری، مساله صيغه...:

بابا جان اين چيه از "کيان خانواده" حمايت می کنيد؟ يعنی چی "کيان خانواده، ارزش های خانوادگی؟" با يک مشت آدم خيلی زيرک و باهوش طرف هستيد که اين زبون "حمايت از ارزش های خانوادگی" شما با زبون اونها هيچ فرقی نداره...پس من نمی فهمم که دعوا سر چيه؟ شما "کيان خانواده" می خواين، آقايون هم "کيان خانواده" می خوان.

به جای اين کارها بشينيد خود "خانواده" رو بشکافيد و از هيچ ارزشيش هم دفاع نکنيد، چرا که در اين ساختار مردسالارانه که خانواده رکن اصلی باز توليد اين مردسالاری است، خانواده دفاع کردن نداره.

برای من جالبه که فعالين حقوق زنان که خودشون از طبقه های متوسط رو به بالا هستند، چرا دارند از فضاهايی ک درش می توانند تار و پود سيستم خانوادگی دگر جنس گرای مردسالار رو بشکافند و طرحی نو بر اندازند، استفاده نمی کنند!

چند وقت پيش پرستو نوشته بود که بعله در اين سيستم مردسالارانه فعلی بنده ازدواج نمی کنم، مگه مجبورم؟ خوب بابا جان ازدواج نکنيد، نياز های احساسی تون، جنسی تون، مادری تون، همسری تون، رو با بامبول های شرعی ديگه مثل صيغه و امثالهم حل کنيد، و زن های طبقه های ديگر رو هم قدرت بخشی کنيد. به جای اينکه فرهنگ قداست خانواده رو باز توليد کنيد، بزنيد درب و داغون کنيد اين رکن اصلی باز توليد مردسالاری رو! و برای تمام اين کار ها در شرع مبين اسلام و کتاب های اهل تشيع بامبول شرعی هست. وقتی داريد از زبون آقايون استفاده می کنيد که خود سيستم فعلی رو نقد کنيد، نه می تونند به زبونتون گير بدند، و نه کارتون غير شرعی و غير قانونی است.

يکی از قوم و خويش های بنده که از تحصيلات عاليه برخوردار بود و کارت نظام پزشکی اش را هم تمام عمرش در چشم و چال ما فرو می کرد، وقتی خواست با دوست دختر ده ساله اش ازدواج کنه، بهش حق طلاق نداد. قوم و خويش من گفت که ازدواجی که از اول بخواد به طلاق فکر کنه بر مبنای محبت نيست و من اين حق رو به زنم نمی دم که محيط مقدس خانوادگی من رو خراب کنه! من به زن اش گفتم برای چی کوتاه اومدی، گفت خوب حق داره!

خوب زهر مار که حق داره! گه خورده که حق داره! اگه يکم همه بيافتيم در کار قدرت بخشی همديگه، نه لازم از قداست خانواده دفاع کنيم (کجاش مقدسه آخه)، و نه لازمه که از هيچ حق و حقوقی بگذريم. بالاخره اين قدرت بخشی بايد حداقل در حالت تئوريک اش دنبال مساله شکستن عرف های خانوادگی باشه ديگه؟ نبايد باشه؟ نبايد دنبال اين باشه که به جای اينکه از زن ها مادر و همسر و خواهر بسازه، از اونها موجودات جنسی مستقل از پدر، شوهر، و برادر بسازه؟

پس نگاه فمنيستی با مساله چند همسری چرا بايد مشکل داشته باشه؟ اگر اين چند همسری در چهارچوب مردسالاری نباشه، در حالت تئوريک اش من فمنيست چرا بايد با چند همسری مخالف باشم؟ اگر يک زن با چند مرد، يک زن با چند زن، يک مرد با چند مرد، يک مرد با چند زن بخواهند باهم تشکيل "خانواده" بدهند، به من فمنيست چه! حالا چرا به جای اينکه با مساله مرد سالاری مبارزه کنيم برويم چند همسری را که تنها فعلاً يک حالت اش در سيستم قانونی است (يک مرد با تا چهار زن و بينهايت صيغه و کنیز) را ريشه کن کنيم؟ تکليف آن زنانی که خودشان با عامليت خودشان (گيرم حتی اگر يک هزارم درصد باشد) بخواهند در سيستم فعلی وارد قرارداد چندهمسری بشوند چيست؟ تکليف آن زنی که خودش با عامليت خودش با گرفتن تمام حق و حقوق اش بخواهد در سيستم فعلی با کسی قرار ازدواج موقت بگذارد، چيست؟
---------------------
دمش گرم پرستو لينک های مطالبی که درباره مشکلات ازدواج در اين سيستم مردسالارانه نوشته بود فرستاد. ادامه مطلبش رو اينجا بخونید. اين لينک ها رو هم از همان مطلب پرستو برداشتم:

ازدواج یا تجرد؟ - راحله ميرخانی.
طبيعت يعنی چی؟ - لولوی پشت شيشه در جواب به يک کامنت.
آن امضای ثبات دهنده - روزبه.
ازدواج، چرا؟ (۲) - چرا نگاه نکردم؟
ازدواج؛ چرا و به چه قيمتی؟ - بامداد


شبی که شراب زیاد خورده بودم و مست بودم، مستی مراواداشت که شاگرد آشپز خود را که کاکا سیاه بود، آوردم ماست به تمام بدن او مالیده، با زبان لیسیدم. صبح که ملتفت شدم فی الفور ترک شراب نمودم

از تفحصات تاريخی دکتر احمد سیف

تلفن رو بردارید و زنگ بزنید...بهترین کار
از ساز نو، آواز نو:

من امروز به روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، دفتر انتقادات و پیش‌نهادات مجلس، موسی قربانی نماینده‌ی مجلس و به بخش خوانندگان روزنامه‌ی کیهان زنگ زدم و گفتم که به بخش‌های مختلفی از لایحه‌ی حمایت از خانواده معترض ام. شما هم اگر دوست دارید این کار را بکنید. وقت چندانی نمی‌گیرد. گمانم از نوشتن در وبلاگ‌ها بهتر باشد.

روابط عمومی مجلس 39931
دفتر انتقادات و پیش‌نهادات 39932474
روزنامه‌ی کیهان 33916546




از سلام دموکرات نوشته مریم رحمانی

تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي مجلس را از بروشور اعتراضي كه فعالان جنبش زنان براي اگاهي مردم از لايحه ضد خانوده اماده كرده اند؛ پيدا مي كنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم كه: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.

چند ساعتي نمي گذرد كه پیامکی از آقای موسی قربانی رييس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»

دقیقا با همین مضمون و همین علامتها.

در جواب اس ام اس رييس كميسيون حقوقي مجلس كه گويا به ماده 23 لايحه علاقه خاصي دارد مي نويسم: «من هم مثل شما مسلمانم و آیه 3 سوره نسا را از ابتدا تا انتها خوانده ام، همچنین آسبیهای اجتماعی ایران را پیگیری میکنم. بر اساس آمار بین تعدد زوجات با افزایش بزهکاری، همسرکشی، خودکشی و... رابطه وجود دارد. می توانید به سایت آمار ایران مراجعه کنید. لطفا قانونی را تصویب کنید که به نفع همه مردم باشد و به درد دنیا و آخرت خودتان هم بخورد.»

چند لحظه بعد یکی از نمایندگان تماس می گیرد. خودش را معرفی نمی کند (با شماره تلفن مجلس تماس گرفته33440014) و می خواهد خودم را معرفی کنم.

می گوید: من الان پیامک شما را دیدم چرا می خواهید لایحه از دستور کار مجلس خارج شود؟ از لایحه چه می دانید؟

می گویم: من متن لایحه را خوانده ام، سوره نسا را هم خوانده ام.

می پرسد: مضمون آیه چیست؟

می گویم: در این آیه آمده است، می توانید یک؛ دو؛ سه یا چهار زن اختیار کنید به شرط اجرای عدالت.

می پرد وسط حرفم، ما هم در این لایحه عدالت را مدنظر داریم.

می گویم: در اين آیه آمده است اگر می ترسید كه نتوانيد عدالت را اجرا کنید پس به یک زن یا کنیز اکتفا کنید.

می گوید: عدالت مد نظر ماست.

می گویم: عدالت انتزاعی.

می گوید: شما مجردید یا متاهل؟!!!

می گویم: لایحه بر همه تاثیر می گذارد. آیت الله صانعی هم حکم به حرام بودن ازدواج دوم بدون اجازه همسر دادند.

می گوید: فتواهای صانعی به درد خودش می خورد، حالا چرا به نظرات او گوش می دهید؟

می گویم: چرا نباید همسر اول اجازه بدهد؟

می گوید: ما قبلا هم اجازه همسر اول را نداشتیم.

می گویم: داشتیم.

می گوید: کی؟ در کدام قانون؟

می گویم: قانون حمایت از خانواده مصوب 53 و همین طور در دهه 60 بعد از اینکه همان قانون ملغی شد؛ مرد باید رضایت همسر اول را برای ازدواج مجدد می گرفت.

می گوید: نه اینطور نیست.

می گویم: چرا من فوق لیسانس روزنامه نگاری دارم و یک چیزهایی می دانم.

تا این جمله را گفتم؛ گفت: تلفنم زنگ می زند باید بروم جواب بدهم با شما بعدا تماس می گیرم.

و ديگر کسی تماس نگرفت.

در عوض اين من هستم كه دوباره با مجلس تماس مي گيرم و خواسته ام را مي گويم.

آقايی پشت خط گفت: شما از کجا تماس می گیرید؟ و من گفتم از جای خاصی تماس نمی گیرم، این خواسته من به عنوان یک شهروند است. لحنش به گونه ای بود که اگر من از جای خاصی تماس گرفته بودم می شد حتما لایحه را از دستور کار مجلس خارج مي کرد. گفت نمی شود كاري كرد و شماره کمیسیون قضایی مجلس را به من داد(39931)

تماس گرفتم.

این سرود مدام پخش مي شد بی آنكه کسی جواب من شهروند را بدهد.

مجلس شورای اسلامی ایرانیم

امانت دار محرومانمانیم

پاسدار آزادی و ایمانیم

گسترش دهنده حق و عدالتیم...

در مسیر روح الله ایم ما با خداییم

خدا با ماست.

سرود انقدر خوانده شد تا ارتباط قطع شد.

یادم آمد چند سال پیش آقای کروبی لایحه ای در مورد مطبوعات را با خواست رهبری از دستور کار مجلس خارج کرد که سرو صداي زيادي به پا کرد. حالا چرا کسی به خاطر داشتن جامعه ای سالم تر و پایه هایی محکمتر؛ این لایحه را از دستور کار مجلس خارج نمی کند؟ نمی دانم!!!!

آن نماینده محترم در مورد موضوعی تا این اندازه مهم اجازه نداد من شهروند نظرم را بگویم که من مخالف تعدد زوجات، گرفتن مالیات بر مهریه، نبود مستشار زن در دادگاه، حذف الجرت المثل از لایحه پیشنهادی قوه قضاییه، سبک شدن مجازات عدم ثبت ازدواج، سخت تر شدن فرایند طلاق برای زنان، نداشتن ضمانت اجرایی حضانت مادر و نداشتن حق ولایت و قیمومیت مادر در شرایط خاص هستم.

آیا اینها خواسته های زیادی است؟

آقای قربانی شما که نماینده مجلس هستید چرا دولت را به خاطر دخالت در کار قوه قضاییه که منافات با اصل قانون اساسی مبنی بر تفکیک وظایف سه قوه دارد توبیخ نمی کنید؟ مگر وظیفه شما همین نیست. تذکر به دولت در جایی که از اصول عدول کرده است؟

آقایان نماینده شما به نام چه کسی بر مسند مجلس جلوس کرده اید؟ نماینده مردم یا نماینده دولت؟

آقای قربانی چرا ماده 23 بهترین ماده این لایحه است؟ ای کاش می شد نظر همسرتان را در این خصوص پرسید یا شاید همسرانتان؟
















در مورد خطر بيخ گوشی لايحه حمايت از خانواده تمام فمنيست های وبلاگستان نوشته اند و من هم تا از تنور داغ است اين کنار به آنها لينک می دهم. ليلا موری هم نوشته و يک مجموعه لينک هم جمع کرده که به درد می خورد. خيلی خوب می شود اگر همه شما دوستان به ائتلاف فمنيست ها و فعالين حقوق زنان بپيونديد و نسبت به اين لايحه اعتراض کنيد. من البته از آنجا که دل خوشی دارم برای هميشه ساز مخالف زدن و احساس اهميت کردن، بايد بگويم که با وجود اينکه خطر اين لايحه بيخ گوشی است و کارکرد اين برخورد اکتويستی اين ائتلاف را می فهمم، معتقد ام که می شود به نابرابری های جنسيتی موجود در لايحه فعلی اعتراض کرد اما خود مساله چند همسری را کنار گذاشت. بنده مشکل فمنيستی با مساله چند همسری در تئوری ندارم، اما به نابرابری بين زن و مرد خوب معترض ام.
از اون گذشته من ترجيح می دادم که لايحه مجازات اسلامی هم به ليست اين اعتراضات اضافه می شد. به هر حال مجازات هايی که برای "همجنسبازی" در لايحه مجازات اسلامی جديد تعيين شده بايد مورد اعتراض فمنيستی قرار بگيره. مساله نابرابری جنسيتی شامل گرايشات جنسی هم می شه و اين مدت هاست که مساله شماری از فمنيست هاست. اما خوب باز هم می دونم که به دلايل استراتژيک همچين چيزی ممکن نيست اما ما ميگيم که يه چی گفته باشيم!
پس مردم،
لايحه حمايت از خانواده بد است، چون که همه مان را به زودی سرويس می کند (در حالت تئوريک، چون به طور عملی که همه باهم سرويس هستيم به هر حال)
لايحه مجازات اسلامی بسيار بد است، چون آقايان تصميم گرفته اند درش چشم و چال مردم را کور کنند و همجنسبازی به عنوان يک هويت هم جای لواط به عنوان يک عمل را گرفته است و از فردا کون نداده مردم را می خواهند اعدام کنند.
------------------
مطالب سايت ميدان در خصوص نقد فمنيستی لايحه مجازات اسلامی
مطالب سایت میدان در خصوص اعتراض به لایحه حمایت از خانواد


تمام نوجوانی ام را که در ايران زندگی کردم، مجذوب اين فرهنگ بچه-معروفی بودم که در حين اينکه بسيار زياد مربوط به تبعيض های اقتصادی بود، فرهنگی برتر محسوب می شد و نحوه برتر و ايده آل رفتارِ اجراگری را تحميل می کرد. بچه-معروف ها که همان بچه-پولدار ها بودند هميشه تعيين می کردند که اجراگری برتر بين جوان ها و نوجوان ها چيست و بچه های غير معروف هم که جملگی از کلاس های اقتصادی پايين جامعه بودند بايد يکسالی را در خماری جواد بودن سپری می کردند تا "مد" جديد به پايين شهر برسد و آنها با آمدن "مد" جدید تر همچنان جواد باقی می ماندند.

اين فرهنگ بچه-معروفی که لايه های تحليلی مختلفی دارد هميشه برای من جالب بوده است. چطور می شود که يک مشت آدم کاملاً احمق و نادان، با داشتن يک جور رفتار خاص و اجراگری خاص وارد يک بازی قدرت خاصی می شوند که کاملاً مربوط به تصويری است که از خودشان ارائه می دهند؟

يکی از دوستان مشترک من و حسين هميشه مثالی از ديدار او با احمدی نژاد در نيويورک می آورد که برای من خيلی جالب است. حسين در مهمانی ای دفتر حفظ منافع ايران در آمريکا به مناسب ورود احمدی نژاد به آمريکا در يک هتل فلان ستاره با شلوار کپری کوتاه (تا زير زانو) و تی شرت تنگ حاضر می شود. بعد ها به من گفت که تنها کسی بوده که در آن مهمانی لباس رسمی تن اش نبوده است و با شلوار کوتاه و تی شرت بوده است. حسين توضيح داد"آخه وقت نداشتم لباس عوض کنم!"

من نمی دانم که الان با توجه و طرح امنيت اجتماعی حسين می تواند به طور "قانونی" با شلوار کوتاه به حضور احمدی نژاد حاضر شود يا نه. من باز هم نمی دانم اين اجراگری "بچه-معروفی" حسين چقدر می تواند برايش اعتبار ميان اصولگرايان عمدتاً سنتی بخرد. اما می دانم که اجراگری "بچه-معروفی" او حسابی برايش اعتبار ميان قشر اينترنت باز مرفه بی درد خريده است، که می روند مطالب اش را می خوانند، کمی تا قسمتی گه-گيجه می گيرند، بعضاً فحش می دهند، بعضاً تشويق می کنند، و نهايتاً فرهنگ بچه-معروفی جديد کنار دريای فلان در پاريس شراب خوردن و از دار زدن در سيستان و بلوچستان به نام قانون حمايت کردن هم دارد جا می افتند.

فرهنگ بچه معروفی که اين بار تنها با مارک شلوار جورجيا آرمانی و کيف بنتون نيست که به خيابان های جردن آمده، بلکه با جعل تقلبی از مارک های فوکو، دريدا، و ادوارد سعيد نگون بخت است که به بازار آمده است. آنها هم که اصل جنس را مطالعه کرده اند و تحليل های عميق تری نسبت به جناب "بچه-معروف" دارند، نه صدای آنچنان شنيدنی دارند و نه اينکه اين بازی "بچه-معروفی" را بلدند که برای خودشان بازاريابی کنند.

آنچه که مسلم است نه فوکو، نه دريدا، نه ادوارد سعيد عزيزم کارشان اين نبوده است که بشينند از اعدام يک انسان به جرم ثابت نشده حمايت از يک گروه تروريستی دفاع کنند (کدام تروريست؟ مگر دولت ها نمی توانند تروريست باشند؟ کدام قانون؟ مگر سيستان و بلوچستان ايران است که قانون پر افتخار ملی-اسلامی ما آنجا هم محترم باشد؟)

به هر حال من بی صبرانه منتظر ام که حسين درخشان عزيزم با شورت کوتاه و تی شرت تنگ به ايران باز گردد و بعد از ملاقات با دوستان و آشنايان خودش را به ماموران اطلاعاتی معرفی کند. هرچه باشد حسين بايد به قانون احترام بگذارد و برای آن چند وقتی که به عنوان يک ايرانی به طور غير قانونی در خاک اسراييل بوده بايد محاکمه شود. حالا اگر با پاسپورت ايرانی هم رفته فرقی نمی کند، چون اصلاً غلط کرده است به طور غير قانونی مليتی جز ايرانی دارد و البته به عنوان ايرانی بايد هميشه به قوانين ملی-اسلامی مان احترام بگذارد. از همه اينها بگذريم بايد طبق قانون حد مقدار زيادی هم به او شلاق بزنيم برای تمام شراب هايی که در سواحل دريا های مختلف خورده است و در مورد جان آدم ها در سيستان بلوچستان، تئوری بافته است.

به هر حال قانون، قانون است و اين قانون مجازات اسلامی جديد خيلی هم محترم تر از قبلی است.
-------------------
عکس بالا از فليکر خود حسين درخشان است.
-----------------------------------
حسين کاغذ فرستاده است که چاپ کنم:

خانم کاموری،

در مطلب آخر شما دروغی به من نسبت داده شده است. من هرگز از اعدام یعقوب
مهرنهاد یا هر قاتل و جنایت‌کار دیگری دفاع نکرده و نمی‌کنم، چون اصولا
با مجازات مرگ مخالفم. ولی با مجازات شدن جنایت‌کاران و قاتلان پس از طی
روند عادلانه‌ی قضایی هیچ مساله‌ای ندارم.

تشکر،
حسین درخشان

جواب بنده:[خنده بسيار زياد بلند]