حسين درخشان سی هفت روز است که بازداشت است و دوازده روز است که از او خبری نيست


بعد ماجرای دستگیری حسین درخشان با توجه به سابقه رفاقتی که با او داشتم، به نوعی شدم پای ثابت درد دلهای خواهر حسین، آزاده درخشان. آزاده که در هر گپ و گفتی؛ مضطرب و مستاصل و بی قرار می بینمش خیلی نگران وضعیت سلامتی بردارش است. نگران سلامتی اوست، نگران سلامتی پدر و مادرش، و هم اضطراب این را دارد که فاش شدن موضوع باعث فشار بیشتر یا پیچیده تر شدن وضعیت حسین شود. اطلاعاتی که من از وضعیت حسین دارم از همین درددلهای آزاده خواهر حسین است.


حسین بعدازظهر روز11 آبان توسط قوه قضاییه دستگیر و به مکان نامعلومی/زندان منتقل شده است. اودر این مدت چندباری طی تماسهای کوتاه تلفنی با خانواده اش تماس گرفته .آخرین تماس او 12 روز پیش بوده. حسین در تماسهایش از اتهامات ،نحوه ی تفهیم اتهام، زمان آزادی یا امکان گرفتن وکیل هیچ حرفی نزده و از صدایش نمی شد تشخیص داد که وضعیتش در چه حالی است.


خانواده حسین با توجه به عدم اطلاع روشن از وضعیت او ،امکان اخذ تصمیم خاصی را ندارند و نمی دانند از چه راهی می توانند به حل شدن ماجرا کمک کنند...


من از همین جا از همه تقاضا می کنم که وضعیت حسین، دستگیری او و بی اطلاعی خانواده اش از سرنوشتش را به هر نحوی و باهر ابزاری که می شناسند و در دست دارند، به گوش همه برسانند و بگویند که حسین در وضعیت خیلی بدی به سر می برد

-------------------------
وبلاگی برای آزادی حسین

روزنامه گلوب اند ميل تورونتو خبر را چاپ کرد
....دوستان رسانه اي که بند يک خبر روی واير هستيد، می تونيد به نقل از اينها خبر رو چاپ کنيد. ممنون

روز دانشجو

تصوير ها از راديو فردا (رفاقتی)....
يعنی فوکو راست می گفت که وسط هژمونی هم می شه آدم دست و پا بزنه و سر و صدايی کوچولوی ضد قدرت ايجاد کنه....ببينيم اين رفقا ما از راديو فردا چه استفاده هايی خواهند کرد حالا.

درد دل

ديروز کاوه در فرند فيد با يکی از بچه های طلبه که من خيلی به مروز زمان به او ارادت پيدا کردم دعواش شد. يعنی کاوه آمد ناگهان وسط يک بحثی که همه آدم های مومن بودند، گفت برادران ارزشی ما جلق نمی زنند؟ بعد گفت شوخی کردم. رفيق ما يکی بدترش را به او گفت. دعوا شد. اين به مادر او گير داد، او به رهبر اين. پا در ميانی کردم چاقو کشی نشد. بعدش اعصابم خيلی خورد شد. تمام عمرمان را همه ما در دوگانه ها سر کرده ايم. اصلش دردی است که هرکسی کشيده. من هنوز که هنوز است گريه های مادرم وقتی به ديوار زندان اوين نگاه می کرد برای عزيز زندانی اش (که بعداً اعدامش کردند) يادم نمی رود. من با اين درد های آدم ها بزرگ شده ام. دور و برم پر بود از آدم های "گروهکی." بازمانده های شهدا، جانباز ها، بچه های بی پدر و مادر، بهايی ها، کونی ها، همه و همه در ترس و اضطراب زندگی می کردند.هنوز هم می کنند.

الياس نامی که آدم باهوشی است چند روز پيش زير عکسی از ساختمان آپارتمانی پر از ديش ماهواره نوشته بود که "آنوقت می گند ما در ايران آزادی نداريم" (نقل به مضمون) و زيرش گفته بود ما در ايران حجاب اجباری هم نداريم برويد سينما آزادی تا بفهميد من چه می گم. من هم معتقدم که اين جمهوری اسلامی که در جريان های اصلی رسانه های غربی و خبرچين های بومی مدام خراب می شود آن نيست که هست. پيچيده است ماجرا خيلی. اما آزادی هست؟ اصلاً آزادی برود درش را بذارد کجا هست که اينجا باشد!

سخن بنده از درد است. خيلی از آدم ها درد کشيده اند در اين سالهای پر از پيچ و خم. اين درد منتقل می شود. نسل به نسل. از آدم به آدم. در يک رابطه پيچيده پر از درد همه ما گير کرده ايم. کاوه کم درد نکشيده است. نمی نويسد. من می دانم اما. می رود به آخوند، به طلبه، به آدمی دوستداشتی، به سمبلی از همه ستم هايی که فکر می کند به او و امثال او شده است می گويد "جلق نمی زنی؟" طرف را عصبانی می کند و بعد می آيد به من می گويد "فاشيسم. کسانی که رهبران سياسی شان مقدسات شان اند، اينها فاشيست اند." رفيق من طلبه است که به واسطه لباسش مسئول مرگ عزيز من است، مسئول جان عزيز ما که اعدام شد است!

استبداد. استبداد است ديگر؟ نيست؟ حالا همه عالم ماهواره داشته باشند و عرق بخورند و خانم بکنند و همه و همه.....استبداد نيست؟ کجای دنيا نيست؟ کدام ما نيستيم؟ مستبد؟ من درد کشيده ام پس تو را درد خواهم داد!

رفيقم می خواهد برود ايران، آدم حسابی است. به عمرش کاری نکرده که مشکل امنيتی برای ايران ايجاد کند. آدمی مسئول نه تنها نسبت به ايران و ايرانی، بلکه به آدم ها، به بشر، به عراق، به فلسطين، به سياه، به زن، به کونی، به بهایی، به همه و همه و همه اين "ديگری" ها اين "دگر ها" در حاشيه های حاشيه حاشيه حاشيه.....نگران است! هفته پيش آشنای ديگر مان را يک روز شيرين بازجويی کردند. بازجويی چيست؟ فکر کرديد فقط جمهوری اسلامی می کند؟ فکر کرديد يعنی هيچکدام از ما ها را، همين آدم های ساده وبلاگستان را سرويس های امنيتی آمريکايی و کانادايی نخواسته اند تا حالا؟ خود من می دانيد چقدر جواب پس داده ام به اين و آن که برای جمهوری اسلامی جاسوسی نمی کنم.

درد است. پيچيده می شود وقتی آدم چوب چند سر طلاست. حسين که الان همه شما کمر به دخل ش بسته ايد، چوب چند سر طلاست. خيلی راحت است آدم موضعش را انتخاب کند برود در يک کله جنگ بياستند بگويد من با "اينهايم!"

درد. ما شهيد داده ايم. ما جانبازيم. ما اعدامی ايم. کشتند. شکنجه کردند. غارت کردند. خانه ما را خراب کردند. به همه چيز گند زده اند. که کرده است؟

محمد صالح نامی در همين فرند فيد که همه جمع اند عکس يک روحانی شهيد را گذاشته که روحانی شهيد پدر رفيقمان. جند الّله سربازان جمهوری اسلامی، سرباز صفر ها را می دزدد و می کشد، آرش کمانگير از جند الّله حمايت می کند، جند الّله آيا ترورسيت است؟ مردم در سيستان و بلوچستان آيا زندگی می کنند؟ تماميت ارضی اش را می خواهيم اما به دم مرزش نمی رسيم. پول ها همه مال جيب خودمان است. به تهران که نزديک شوی پولدار تری! فقر درد بی درمان است.

دولت حکومت رهبر....يک چيزی جدا از مردم آيا؟ نه به اين ساده گی ها هم نيست! نيست! نيست! نيست!

اين آدم ها که اند که برای احمدی نژاد صف می کشند؟ می آيند دنبال ماشينش می دوند؟ دلفين های گشنه اند؟ تنها يک احمق می تواند و توانست همچين تفسيری بدهد. و داد.

اين مردم که هستند که ما سنگ شان را به سينه می زنيم برايشان تصميم می گيريم، تحليل می دهيم، به آنها توصيه می کنيم؟ اينها آيا واقعاً دلفين های گشنه اند؟ يا زباله های انسانی اند؟ يا که پی خوشی شان اند با ماهواره هاشان و عرق شان و خانم شان؟ اين مردم شامل که ها می شود؟ شامل زن ها، کونی ها، بهايی ها، جنبش های عدالتخواهانه اسلامی، مسلمان های حاشيه اي، سنی ها، اقليت های قومی، اينها مردم اند؟ اضطراب و درد اينها حساب است؟ نيست؟ چرا؟

اين مردم کجا اند؟ همه شان در تهران متمرکز شده اند؟ در ميان بازی های سياسی اين جناح با آن جناح؟ اين سيستم اطلاعاتی با آن سيستم اطلاعاتی؟ اين نهاد با آن نهاد؟ پدر مان در آمد اينقدر تحليل کرديم که کی با کی است، کی آدم کی است، کی دارد فلان کار را می کند که کی را بزند! اين مردم کجا اند؟ چه شده که همه حس تاريخ سازی مردم رفته است. رفته است؟ شايد اين دلفين های گشنه به دنبال ماشين احمدی نژاد دنبال آن حس تاريخ سازی مرده اند، شايد نمرده اند؟ اينها همان مردمند که سال پنجاه و هفت نمرده بودند، چرا مردند؟ مرده اند؟


نوشته اند که ما در ايران انقلاب جنسيتی داريم، انقلاب شده است. مردم همه دارند می کُنند و می کُنند و می کُنند و قبلاً هم می کَردنند اما الان خيلی آگاهانه و طبقه متوسطانه و خيلی جامعه مَدَنیآنه همه دارند می کُنند و اين انقلاب است! اين انقلاب است؟ دلفين های گشنه چه اند؟" کیر و کُس" های تهرانی اگر انقلاب اند، دلفين های گشنه چه اند؟ زباله انسانی؟ لابد چون قطعاً آنها که طبقه متوسط نيستند چون اگر بودند دنبال ماشين احمدی نژاد نمی دويدند و حالا که نان ندارند پس لابد جان هم ندارند آدم که جان نداشته باشد که نمی کُند، می رود دنبال ماشين احمدی نژاد می دود دنبال نان، که نان بخورد، برود بکُند، به طبقه متوسط بپيوندند!درد، درد، درد، درد، درد، درد! درد بی درمان با اين تئوری ها تان و اين نسخه پی چی هاتان برای مردم؟ کدام مردم؟


درد درد درد درد درد درد درد درد درد

درد درد درد درد

درد درد درد

درد درد درد درد درد درد درد درددرد درد درد درد درد درد

درد درد درد درد

درد درد درد

درد درد درد درد درد درد درد درد


يک شبکه پيچيده پر از درد است. يک ملت پر از درديم. اين درد هايی که همه ما را گوزپیچ کرده است، نمی دانیم با آن چه کنيم. تمام امکان داشتن رابطه غير مستبدانه با ديگری، تمام داشتن رابطه با ديگری با اين درد ها قاطی شده است. نمی شود به اين راحتی ها از درد گذشت. درد تمام ذهنيت همه ما را درگير کرده است. چهار طلبه جوان که مثلاً بايد نماد قدرت سياسی مستبد باشند را می گيريم تا می خورند می زنيم، ته کوچه. هرجا گيرشان بياوريم. درد مان بی درمان است. اگر مردم بعد از سی سال ولو به بازی های سياسی پوپوليستی جناب احمدی نژاد دنبال مشارکت سياسی افتاده اند، دنبال ماشين احمدی نژاد می دوند، لابد گرسنه اند، و احمق، و زباله انسانی.

من اشک های مادرم يادم نمی رود. تا استخوانم درد می گرفت. ولی درد آن نقطه اي نيست برای اينکه بکوبمش در سر ديگری، بشود بهانه برای استبداد، برای استعمار ديگری. می شود رابطه غير استعماری داشت با ديگری. اخلاق اين است. کونی، مسلمان، بهايی، کرد، بلوچ، فارس، ترک، زن، آخوند، بازاری، معلم، تقسيم بندی ها و شاخص ها با خودتان، نمی شود با ديگری وارد رابطه غير استعماری شد؟ نمی شود حس تاريخ سازی داشت؟ نمی شود آدم حواسش باشد، اينقدر نرود ته صف بگويد من با اينها هستم. نمی شود دنبال يکی شدن ها نباشم؟ نمی شود دنبال ايجاد ديگری نباشيم؟ بالاخره اين "درد مشترک" به يک کاری بايد بيايد!

حسين در ديگر وبلاگ ها

از وبلاگ گفتنی ها

حسین درخشان طعمه در بند است ، شک نکنید که وی را در بند کشیده اند تا دیگران را تخریب نماید و یا با توجه به حسین درخشان بودنش ضمینه را برای برچسب زدن جنبشهای زنان و کارگری و دانشجویی و یا هویت طلب به موساد در آن داستان مضحک که در بالا به آن اشاره کردم استفاده کنند و البته شواهد نیز تا کنون حاکی از همین مسئله بوده است

اما همه اینها که گفتم بماند و یک طرف و طرف دیگر اینکه آنچه که مسلم است وی در بازداشت است و زندانی و بازداشتی هم حقوقی دارد ، ما هیچ کداممان نمی دانیم چرا که اطلاعاتی نداریم اما بازداشت و نگه داری وی در زندانی که هیچگونه استاندارد مناسبی از نظر حقوقی و حتا آنچه که در آئین نامه های موجود سازمان زندانها در آن تصریح شده است ندارد ، خلاف است و قابل اعتراض ،اگر تا کنون حسین درخشان وکیل درخواست کرده و این اجازه را به وی ندادند ، اگر تا کنون به وی اجازه تماس تلفنی با خانواده اش را نداده اند ، اگر وی ممنوع الملاقات است ، اگر وی زیر شکنجه های روحی و جسمی است ، اگر .... همه اینها محکوم است وانجامش نمونه بارز نقض حقوق بشر است ، درخشان نیز بشر است کما اینکه اکبر گنجی نیز بشر است ، کما اینکه فرزاد کمانگر نیز بشر است و حتا خامنه ای نیز بشر است و حقوق اولیه همه اینها محترم است و سکوت در این مورد از سوی هر کسی که خود را مدافع حقوق بشر می داند محکوم است

حسین

بيشتر از يک ماه است که رفيق خيلی از ما حسين درخشان ناپديد شده است. چرا ساکتيد؟ من تا استخوانم نگرانش هستم. به هيچکدام از اين مزخرفات که همه شما می گوييد، به تمام شک هاتان، به تمام شبه ها، و حدس ها و دشمنی و کوتاهی های شما معتقد نيستم. به تمام آقايان حقوق بشری که مدام می نويسند، اطلاعاتی از حسين در دست نيست، از همه شما شاکی ام. يک ماه بيشتر برای بی خبری از کسی بسيار خطرناک است. بايد کاری کنيم. شک ندارم که حسين دستگير شده. شک ندارم که به راحتی قربانی بازی های سياسی بين دو اطلاعات موازی می شود. شک ندارم که از او استفاده سياسی خواهند کرد و شديد نگران دوستم/دشمنم هستم. شک ندارم که حيف است حسين و خيلی های ديگر دست اينها باشند اما بيشتر از همه چيز شک ندارم که اگر کاری نکنيم ممکن است دير بشود. کجاست آقای احمدی نژاد که ببيند با کسی که به او اعتقاد پيدا کرده کسی که کاملاً معتقد بود که احمدی نژاد می تواند راه نجاتی باشد برای ايران در جهان و ايرانی ها در داخل کشور چه کار می کنند؟
حسين در اين لحظه از مظلوم ترين هاست. حمايت هيچکس را ندارد. همه شما مسئوليد اگر بلايی سرش بيايد. همه شما که شغل شريفتان حقوق بشر است اما بشرش را خودتان انتخاب می کنيد.

فاطمه اعدام شد

فاطمه پژوه که در گزارشهای پیشین از او نام برده بودیم، تنها زن اعدامی امروز بود که به اتهام قتل همسرش که قصد تجاوز به دختر حوان فاطمه را داشت محکوم به اعدام شده بود.

مرتضوی، حسين رو نابود نکن

خدمت جناب آقای قاضی/دادستان مرتضوی خالی بند،

شما حسين رو نداريد؟ جان من راست بگيد؟ نداريد؟ اگه داريد بی زحمت عين آدم باهاش رفتار کنيد. آدم عوضی هست، اما جاسوس نيست. از اون مهم تر رفيق منه. خيلی خوب می شناسمش. و کلی هم اطلاعات به درد بخور داره که به دردتون هميشه می خوره. پس سر جد تان کمی هوشمند باشيد، استفاده لحظه اي بی خود ازش نکنيد. نياريد تو تلوزيون که چهار تا اصلاح طلب بدون قدرت رو باهاش بزنيد. زندگيش رو خراب نکنيد. از اين نيروی به اين خوبی استفاده کنيد به جای اينکه نابودش کنيد. کلاً يکم باهوش باشيد، سر جدتان. همه چيز را می زنيد نابود می کنيد، خوبيت ندارد. حسين آدم عوضی است، ولی جاسوس نيست.

به اعتقاداتی که الان داره صادقانه رسيده. به دليل تنبلی و بی سوادی و بازاری بودنش اعتقاداش هميشه به هر حال کمی باد می ده، اما چيزی که الان جهانبينی کلی اش شده رو قلباً بهش ايمان داره. اين رو من شهادت می دم. اذيتش نکنيد. استفاده سياسی ازش نکنيد. آدم به اين با استعدادی کلی می تونه مفيد باشه هم برای شما هم برای خودش. حرومش نکنيد، ضايعش نکنيد، تباهش نکنيد.

اصلاً چرا شما همه چيز رو هميشه می زنيد نابود می کنيد؟ يکم فکر کنيد سر جد تان، لازم نيست شخصيت آدم ها را نابود کنيد که به اهداف تاديبی، تنبيهی، سياسی خودتون برسيد. کلی راه مبارزه مثبت هست. بابا ياد بگيريد اينها رو کم کم.

در نهايت حسين آدم عوضی آدم فروش بازاری هست، ولی خيلی صفات خوب داره و اون اينکه هميشه به چيزی که می گه اعتقاد داره، باهوشه، و جز چاخان دروغ شاخدار نمی گه. اذيتش نکنيد. جاسوس نيست، نيت بدی هم نداره، هيچوقت هم نداشته، آدم وطن پرستيه و هيچوقت وطنش رو نفروخته، اين رو من شهادت می دم .کلی هم می تونه آدم مفيدی باشه هم برای شما، هم برای خودش، برای ما که بماند. با استفاده ابزاری ازش نابودش نکنيد.

لطفاً يکم هم جنبه داشته باشيد. اين کار ها رو می کنيد، هيچوقت هيچکس هوس نمی کنه ديگه برگرده ايران. الان برادران علايی بدبخت رو گرفتيد. حسين هم روش. لابد می خواين صد سال هم نگه شون داريد. اينها کلی دوست دارند بين اين مغز های فراری اين ور آب. کلی ايميل در روز از مغز های فراری می گيرم در رابطه با برادران علایی و حالا هم حسین. اينها آدم های بدی نيستند، می خواستند خدمت کنند. نيت شان مشخص است. شما اطلاعات می خواهيد بايد از راه مدارا وارد شيد. نه که بگيريد و بزنيد.

با اين جوی که شما راه انداختيد، اگر يک نفر هم بود که می خواست بر گرده ايران کار کنه، خدمت کنه، پشيمون شده. برای چی جو رو اينقدر امنيتی می کنيد؟ در شفافيت کار کنيد. همه چيز در شفافيت حل می شه. تکليف همه هم معلوم می شه. حسين همه چيزش روست. لازم نيست ببريدش اذيتش کنيد، که از ماجرايش خبر دار شيد. اين شفافيتش تنها خوبی اش است. شما هم اگر شفاف باشيد، هيچ اتفاقی نمی افتد.

اين جو امنيتی نهايت به ضرر خود شماست. همه و همه از شما فراری خواهند شد. رابطه بين دولت و ملت، بين متفکرين و دولت، بين مغز های فراری و دولت کدر و کدر تر خواهد شد. جمعش کنيد اين بساط اطلاعاتی-امنيتی تان را. طرف همه چيز زندگی اش رو است. بگوييد کجاست و آزادش کنيد. مطمئن باشيد که در شفافيت کامل با شما بهترين همکاری را خواهد کرد.

خيلی ممنون
سيبيل

Where’s Hoder? If the Iranian government has detained him, they should say so. If he is free, he should say so.
From here

Look at the comments readers left on Brian Whitaker’s report. There’s the usual huffing and puffing that accompanies talk of Iran, Israel, and especially the two together. There’s a distracting thread about Mordechai Vanunu. There are suggestions that this whole thing is just an attention-grabbing stunt. And I’ve heard worse insinuated. How to account for the rancor and the rumor?
Considering that he had been briefly detained on his last trip to Iran and forced to sign an apology for his writings, and considering that visiting Israel is a crime in Iran, Hossein knew that he would likely face some repercussions if he attempted to return to Iran. But he was already talking about going back one day.
Undeterred, Hossein argued that “The Islamic Republic is worth defending. Even at its worst, it is way better than anything the US or anyone else can bring to Iran,” and added that he “would definitely support Iran if it one day decided it would start making [nuclear] weapons.”