من خيلی کار و درس دارم....بيايد و مراماً این وبلاگ من رو تا 12 روز تحريم کنيد. من معتاد وبلاگنويسی شدم و دارم حسابی از کارهام عقب ميفتم
يدالّله را در بی بی سی فارسی دريابيد
يدلّله پول نداره لباس بخره و همين ژاکت آديداس سبز دست دوم رو از مال دنيا داره. البته دچار ماليخوليای خوشتيپی شده، من حتی در هذيان هايش شنيده بودم که ميگفت که ژاکت ژنده اش دختر رباست. به جان خودم يدی جون خيلی چيک مگنت شدی...بيگی منو
خدا را شکر که این معماريان مجبور هست هرزگاهی در شرق مقاله بنويسد تا که من سوژه وبلاگ نويسی داشته باشم. مقاله اميد را در شرق در باب نسل کشی بخوانيد
اتم ایگويان از ارامنه مصر در بريتيش کلمبيا بزرگ شد و در دانشگاه فعلی من، تورنتو، در رشته روابط بين الملل و گيتار کلاسيک فارغ التحصيل شد. نهايتا هم جزو معروفترين فيلم سازهای کانادایی هست. کار مهمی که از نظر سياسی انجام داد ساختن فيلم آرارات بود. این فيلم درباره کشتار دست جمعی ارامنه در جنگ جهانی اول توسط ارتش ترک عثمانی هست تنها فيلم سياسی گونه اتم هست و بخاطر سياسی بودن فيلمش کلی از منتقدين فحش خورد
اهميت فيلم برای من ارتباطی بود که به عنوان يک شخص با فيلم برقرار کردم. فيلم يک فاجعه تاريخی و تاثير این فاجعه بر بازماندگانی که تاريخش را به ارث برده اند را به تصوير ميکشد. اینکه کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول چه تاثيری روی زندگی يک کانادايی ارمنی در سال 2002 دارد، برای من شگفت انگيز بود. فجايع تاريخی به نظر من روی هرکس با هر پيشينه تاريخی خاصی تاثير کم و بيش يکسان دارند: زخم روانی می شوند برای نسل های آينده. و اما وقتی سيستم های سياسی دنيای مدرن مانع ميشوند و جلوگيری ميکنند از بيان يک زخم مشترک، درد مشترک آن زخم چه تاثيری بر وارثين درد دارد. زندگی آرشيل گورکی نقاش ارمنی نقش مرکزی در فيلمنامه دارد. گورکی که از بازماندگان این نسل کشی هست از نقاشان معروف و بنيانگذار سبک آبستره سوراليستی هست. برای گورکی نقاشی اش يک نوع ارتباط با ضمير ناخوداگاهش و آشفتگی های درونی اش بوده. درد ناخوداگاهش را در نقاشی اش منتقل ميکند. اینکه گورگی به عنوان يک قربانی استبداد و ترس چرا این سبک نقاشی را بر گزيده قابل برسی است. اینکه اميد معماريان به عنوان يک قربانی (خدا میداند که چه بر سرش رفته!) چه ارتباطی با این نسل کشی برقرار ميکند هم جالب است. در دنيای مدرن امروز هرکسی با هر تعلق گروهی درد مشترکی دارد. فکر کنيد به آنچه درد مشترکتان هست با ديگران. آنچه نمی توانيد آزادانه بيان کنيد را چگونه بیان میکنید؟
من خودم بازمانده هيچ نسل کشی نيستم، ولی بيداد ديده ام. دوستم آرش، مريم، خضوع از خانواده های بهايی مقيم ایران بودند. پدرانشان را اعدام کرده بودند. نويد، نسيم، احسان، خواهران محقق، سولماز و خيلی ها که در عمر کوتاهم شناخته ام. همه درد مشترک داشتند. به دلايلی نامعلوم پدر و مادرنشان را محبوس کرده بودند و بعد هم کشتند. نميخواهم نق بزنم که چرا و برای چه؟ مي خواهم بدانم که این فجايع چه تاثيری بر زندگی دوستانم داشته! و اینکه که این دوستان کی ميتوانند با خيال راحت با دنيا درد و دل کنند-آنچنان که اتم ایگويان ميکند. تفاوت کارکتر من و ميليون ها ایرانی ديگر با دخترک کانادايی که در تورنتو بزرگ شده، همين دردهای مشترک است. مسؤليت بار سنگين روحی که دانسته و يا ندانسته با خود حمل ميکنیم . بهمن قبادی هم همين درد مشترک را در فيلم هايش بيان ميکند. اینکه صدام چه بلايی سر هزاران کرد عراقی آورده و این که بازماندگان این کردها امروز چه ميکشند. آنچه بر سر کردهای ایران آمده، هنوز ضمير ناخوداگاه هزاران کرد ایرانی را آشفته ميکند
در يکی از سخنرانی های اتم ایگويان در دانشگاه تورنتو، به او خيره شده بودم به طرز رفتارش، خلاقيت فکريش، و جهانبينی کلی اش. احساس کردم که با او ميتوانم ارتباط برقرار کنم. همين ارتباط را به بهمن قبادی حس کردم. آنچه که بهمن قبادی و اتم ایگويان رو به هم ربط ميدهد همان درد تاريخی هست. هردو آنها بازماندگان کشتار های دست جمعی قومی هستند. هردو آنها به نوعی از این ميراث تاريخی رنج می برند. هردوی آنها ميخواهند با ساختن فيلم با دنيا درد و دل کنند، مردم را آگاه کنند، و درد خود را تسکين دهند
خانم ميرحسينی در سخنرانی دو هفته پيشش در تورونتو گفت که دادگاه های شريعه برای زنان مسلمان کانادايی ميتواند باعث درد سر مضاعف باش چراکه تحقيقات انسان شناسانه در ممالکی که مسلمان ها اقليت مذهبی به شمار ميايند نشان داده که اسلام محافظه کارانه افراطی بيشتر رواج دارد. و از همين رو این اسلام محافظه کارانه، بيشتر گريبان زنان مسلمان اقليت مذهبی را در حوزه خصوصی شان ميگيرد. توجه داشته باشيد که خانم میرحسينی از طرفداران فمينيسم پراگماتيزم اسلامی هستند و معتقدند در کشور هايی که زنان مسلمان در اکثريت مذهبی به سر ميبرند، نوعی پراگماتيزم اسلامی از طريق فقه پويا ميتواند نجاتگر زنان مسلمان باشد. این حرف خانم ميرحسينی را من تا حدودی قبول دارم. اما حرف این فمنيست های سکولار ایرانی را که برای مقامات استان عزيزم انتاریيو نامه خواهند فرستاد را من نمي فهمم
اگر فهميدید اینها حرف حسابشون چيه به من هم بگيد. من که نظراتم را راجع به این دادگاه ها چهار ماه پيش نوشته بودم. اینجا را بخوانيد، این را هم بخوانيد. مساله این هست که من مطمئن هستم این بانوان فمينيست ایرانی از چند و چوند این قضيه اصلا خبر ندارند و خلاصه هرکسی که این اخبار را به اینها رسانده خلاف به عرض شون رسانده. من پيشنهاد ميکنم این نامه ضايع را هم به مسئولين مملکت بنده نفرستند، يا که اگه ميخواهند بفرستند يکمی درستش کنند اینقدر ضد اسلامی به نظر نياد. به خدا خوبيت نداره، مثلا ناسلامتی این نامه داره از يک کشور اسلامی صادر ميشه. از شوخی گذشته اگر ميخواهيد این نامه را امضا کنيد این راپورت خانم بوید را قبل از امضا این نامه بخوانيد. توجه داشته باشید که خانم بويد بقدری در این مملکت من برای حق و حقوق زنان و خشونت بر عليه زنان زحمت کشيده که واقعا صالح ترين آدم برای سنجش خوب و بد این دادگاه ها بوده. من فقط از این دوستان فمنيست ایرانی ميخواهم که هر 192 صفحه این راپورت را بخوانند و تصميم هات جدّی خود را به اساس صحبتهای دوستان فمينيست ایرانی ساکن تورونتو نگذارند. وای که چقدر همه چز کشکی است در این ایران عزيز -این ربطی نداره، ولی اونهايی که بايد بفهمند خودشان ميفهمند
امروز داشتم فکر ميکردم که این گير های نيک آهنگ به معين خيلی مثل گيرهای شوفر تاکسی های تهران به اوضاع کلی جامعه و سیاست هست. داشتم فکر ميکردم که این جور نقد سياسی شوفری کار جالبی هست يا نه! نيک آهنگ تحليل سياسی نميکنه، خيلی هم جوانب کار رو در نظر نميگيره، فقط تخته گاز گرفته يک بند داره نق ميزنه. در کل به نظر من دانسته و يا ندانسته داره کار جالبی ميکنه. داره به همه از ما بهترون ها ميگه که بابا بيخيال لغات قلمبه سلمبه و تحليل های که فقط خودتون ميفهميد شين. من ميخواهم این مشروعيت الکی رو که معين و دار و دسته دارند روش سرمايه گذاری ميکنند رو به سؤال بکشم. مطمئن هستم که معين اگر انتخاب بشه این مشروعيت دوچندان ميشه و مشارکتی ها نه تنها هيچ کاری رو در بازی قدرت نميتونند پيش ببرند بلکه بدتر پررو هم ميشن. این گفتمان شوفری نيکانی و این سؤالاتی که مطرح ميکنه به دليل نوع برخوردش با مساله خيلی از مردم عادی رو تحت تاثير گذاشته. مامان بنده از ایران مدام ميگه که" نه بابا من رای نميدم، فايده نداره!" واقعا دوستان طرفدار معين بجای خفه کردن نيک آهنگ بايد يک راه حل پيدا کنند که سؤالات و عيبجوئی های شوفری اش را با همان زبان شوفری اش پاسخ بگویند. مساله این هست که عيبجوئی های نيکان از مشارکت و باقی احزاب (بگذريم که از راست ها واقعا ميترسه) درست و بر مبنی وجود مسلم يک سری واقعيتهای تاريخی هست. با وجود اینکه من هم با این تند رويش حال نميکنم، داره حرف حساب ميزنه، هر وقت تونستيم بدون پوزش خواهی توجيهی جوابش رو بديم، رای نيکان، مامان من، و بقيه شوفر تاکسی ها رو خواهيم داشت
بعضی آدم ها در زندگی آدم تاثير عجيب غريب دارند، خودشون هم خبر ندارن. بابام اگه نمره هام خوب نميشد، نميگذاشت که به موسيقی ادامه بدم. من هم فقط شب امتحان هام درس ميخوندم. نت های دوستام رو ميگرفتم و درس ميخوندم. هميشه هم نمره هام از ترس جونم خوب ميشد. اما بعضی آدم های دیگر هم در زندگی آدم تاثير های عجيب غريب دارند. این مجيد سينکی به من يک مدتی آواز ياد ميداد. خودش هم فلوت ميزد، هم کر تالار ميخوند. هر وقت من رو در حال خر خونی شب امتحان می ديد، بهم ميگفت بچه خودت را مسخره نکن، با این علوم مسخره تو به جايی نميرسی، همين الان این کتاب مسخره ات را بده به من فردا برو صفر شو ببينم بابات ميذاره موسيقی بخونی يا نه! عاقلانه ترين حرفی بود که به عمرم شنيدم. فقط حيف که 14 سال بعد به حرفش رسيدم. هنوزم که هنوز دارم این قدم های مورچه ای رو بر ميدارم که برگردم به اصل خودم. اول ميرم که نیمچه دکتری بخونم که سر کار راحت به موسيقی گوش کنم.، بعد وسط کار میروم مطالعات خاورميانه ميخونم که يک قدم باز نزديکتر بشم به هدف. اشکال اینکه هدف بقدری از من دور شده که من دارم هميجوری دنبالش ميدوم که پيداش کنم
من يک هيپوکريت بسيار راست گو هستم. به اعتقادات درونی ام کاملا واقفم، اما رفتار بيرونی ام خلاف اعتقادات درونی ام هست، مهم اینکه به این مساله نيز واقفم. يک عمر سنگ حقوق زنی به سينه زده ام و حقوق زن بودن خودم را به خاطر اینکه به همه و خودم ثابت کنم که ميدانم پايمال کرده ام. اگر هم خودم حق خودم را پايمال نکرده ام، حقم را دو دستی داده ام خدمت دوستان که آنها لقد کوبش کنند. این هم نوعی فمينسيت بازی هيپوکريتی صادقانه است.آی دهن این فمنيست بازی سرويس که هرچی ميکشم از این فمنيست بازی هام هست
آدم هايی که در ممالک ابری زندگی ميکنند، به دنبال آفتاب ميگردند. آنها که ژن رشتی دارند، به دنبال باران
این هم شعر مونتاژی بنده. شعر دوزبانه ميشه گفت؟ خواهش ميکنم نظرات و پيشنهادات خود را حتما اعلام کنيد، بلکه من بتونم تا قبل از کلاسم يک شعر از این ***و شعر بسازم
در درون من زنی بود
يافته بودمش سالها
نميابمش امروز
گم شده در ميان دو رانم
نميتوانم ایمان بياورم به آغاز این فصل سرد
نميخواهم که ایمان بياورم
فصل سرد من زودرس بود
امروز آيينه بر داشته بودم به دنبالش ميگشتم
در ميان عکس هايم
اوراقم
در ميان دو رانم
زن درونم صدايی خوش داشت
عاشق ميشد
حتی اگر عاشقش نبودند
سکوت
صدايش را ميشنوم
گویی که آواز ميخواند
She was a pretty little gosling
And a gay young gosling he
And I loved you he said so dearly
And I love you too, said she
But at last we must part, she whispered
I am off to the world, so long
آينه ام کو
صدايش را ميشنوم
صدای نوازش سيلی کذايی را
نامرد!
دو ران پروارم خفه اش کردند
دستهای زمختم هم نجاتگر نبود
صدايش را ميشنوم
نمي بينمش
فرياد مي زنم
برگرد
شششش
صدای کلفتم صدايش را خراشيد
زن درون من گم شده
به آينه مي نگرم
مردی می بينم
در آستانه ای فصلی سرد
تنها
