این شعر گفتن من هم شده مساله غامض. دفعه پيش به استادم توضيح دادم که من شعر نميتونم بگم. من اصلا آدم شاعری نيستم. بجاش براش متن طولانی شده "زمانی برای مستی سوسک ها" رو برده بودم. قبول کرد از من که من جزو آدمهايی هستند که اهل بحث و تحليل هستند و نمی توانند در زمينه ادبی خلاق باشند. اما راستش کمی بهم بر خورد. احساس کرم که ميتونم خلاق باشم و از هيچ و پوچ لغات اثر هنری خلق کنم. الان اینجا ساعت چهار بامداد روز پينجشنبه است و من در حال مونتاژ شعر هستم. خيلی کار سختی هست. من آدم وحشتناک احساساتی هستم که از بس از احساساتی بودنم بد ديدم بيخيالش شدم- مسدودش کردم. این طنز موجود در نوشته هام هم ناشی از احساساتی بودن زياديم هست. الان که در حال مونتاژ شعرم هی گريه ام ميگره و بعد در حال گريه ميخندم.
اگر این فيلم ملیندا و ملیندا آقا وودی الن رو نديدید، حتما ببينيد. راجع به کمدی-تراژدی هست و اینکه مرزی که بين کمدی و تراژدی وجود داره خيلی باريکه. من البته معتقدم که این وودی آقا هم بدتر از خود من قسمت کمديکش قوی تره. البته ديدگاه کمدی داشتن به همه چيز يک جور سيستم دفاعی روحی هست. يادم يک مرض روانی هم بود که بیمار بعد از يک واقعه دردناک برای جلوگيری از ضربه روحی با ديدگاه کميک قضيه را باز نگری ميکرد
-------------------------------------
يادم افتاد این فيل مليندا و مليندا رو با يدالّله ديدم. خيلی خوش گذشت و کلی خنديدم. بعد از ديدن فيلم يدالّله به این مهم پی برد که فت فتيش داره و در واقع عاشق من هست. يدی جون، جات اینجا هنوز خالی نيست. اميدوارم از 29 لذت برده باشی

اگر من به زبان شيرين فارسی به اندازه امید مسلط بودم همين ميگفتم فقر زبانی در روابط جنسی. اینقدر هم فحش نميخوردم که دختره پر رو.من مقدار قابل توجهی تحقيقات انجام دادم (ديشب). به عنوان مثال به قسمت داستان های سکسی ایرانی در اینترنت رجوع کردم. در گوگل هم به دنبال گزينه هایی که مفهوم روابط جنسی دارند گشتم.
در گوگل برای هر يک از واژه های زير که معادل سکس ميتوانند باشند این تعداد مطلب یافتم

سکس-- 13،800 مطلب
همخوابگی--481 مطلب
همبستری--222مطلب
فعل های کمکی کردن و دادن (کمتر به عنوان لغت بيانگر روابط جنسی و بيشتر به عنوان فعل کمکی) -- 17،000 مطلب
نزديکی (که بيشتر به معنای نزديک بودن و نه در معنای روابط جنسی بکار گرفته شده) --20،400 مطلب
داستانهای سکسی-- 338 مطلب
شهوت (که البته به احساس شهوانی اطلاق ميشود نه خود رابطه جنسی)--18،200 مطلب
شهوانی--634 مطلب

اما اگر ميخواهيد به فقر زبانی ما پی ببريد در گوگل واژه داستان های سکسی را جستجو کنيد. بعد هم مقداری از اینها را بخوانيد. لغتی که بيشتر از هر چيز به چشم ميايد سکس است. کسی از عشق بازی، همبستری، نزديکی، روابط جنسی، و باقی لغات تابو و نامانوس استفاده نميکند. لغت فرنگی سکس در زبان فارسی بقدری جافتاده که جايگزين تمام لغات عجيب فارسی که به نوعی ناقص روابط جنسی را توضيح ميدهند شده.
چند وقت پيش به دليل نوع مطالب ام در وبلاگم، دوستی از ایران به این نتيجه رسيده بود که بنده علاقه به ایجاد روابط جنسی از نوع اینترنتی و مجازی هستم. به این دوست عزيز توضيح دادم علاقه به این کار ندارم. امروز اما برای تحقيقات به سراغش رفتم. يکی از این بقول خودش "چت سکسی ها" را برايم کپی پيست کرد. بسيار متفاوت از چيزی بود که من انتظارش را داشتم. تمامی لغت های تابو و معروف فحاشی بکار برده شده بود (کير، کس، گایيدن، ساک،...). از فقر زبانی هم خبری نبود. مفاهيم بيان شده کاملا واضح و آشکار منظور چت کننده را بيان ميکرد. از لغت سکس نیز استفاده شده بود. وقتی از این دوست عزيز سوال کردم که معمولا همیشه این برخورد را در روابط جنسی دارد پاسخ داد
" نه! با زنم که اینجوری حرف نميزنم. اصلا حرف نميزنيم...خودش معلومه ديگه. توی اینترنت اینجوری هست. همه همين کار رو ميکنن." سوال کردم که قربان شما چگونه درخواست ایجاد روابط جنسی اینترنتی ميکنيد؟
جواب: بهشون ميگم اهل دادن پای چت هستی يا نه؟
سوال: بعد این کار ميکنه-جراب میده؟
جواب: آره
سول: يعنی کسی از دست شما با این برخورد ناراحت نميشه؟
جواب: چرا بعضی دختر ها ناراحت ميشن، ولی خوب اونها اهل دادن نيستند
سوال: پس شما این کار رو با يک قشر خاصی انجام ميدی که از کلمه دادن ناراحت نميشن؟
جواب: قشر خاصی نيست. در اینترنت همه مخفی هستند. فقط اگر با ای.دی واقعی شون باشن کلاس ميذارن
سوال: فکر ميکنيد راه ديگری و يا لغت ديگری وجود داشته باشه که شما بتونيد منظورتون رو بيان کنيد ولی به کسی بر نخوره
جواب: مثلا بگم به قصد ازدواج ميدی؟ نه بابا این زنها خودشون هم بدشون نمياد
سوال: خوب ممکن که واژه دادن، بعضی ها رو ناراحت کنه....مثلا واژه نزديکی چطوره؟
جواب:علامت خنده
سوال: نميشه؟
جواب: اگه بخوای بری پيش اقا صيغه کنی چرا که نشه؟
این بخشهايی از مصاحبه مجازی بنده با اقايی بود که ادعا ميکرد از "چت سکسی" خيلی لذت ميبرد. کلا این اقا به من توضيح داد که حريم خصوصی اش در اینترنت از حريم خصوصی اش در خانه شهوانی تر است. او معتقد بود که زبانی را که در روابط جنسی اش در فضای مجازی اینترنت استفاده ميکند ، هرگز نميتواند در خانه استفاده کند. به این موضوع خيلی علاقه مند شدم. شايد مساله را با استادم در ميان بگذارم. مطمين هستم که مرا تشويق به تحقيقات بيشتر ميکند. چون خيلی علاقه مند به تاريخ نگاری حوزه خصوصی ایرانيان است. يک کنفرانس هم در آکسفورد در جون 8-10 هست که در همين رابطه تاريخ نگاری خصوصی است. باز هم عشق عميق من به فضای اینترنت. هم خصوصی است، هم عمومی و این خيلی جالب است. بهترين قسمتش هم این که به لطف فرنگی ها کلی تئوری های حوزه خصوصی/عمومی وجود داره که این ها رو اگه با تئوری های سکسواليتی درهم کنی کلا فکر کنم تحقيق خوبی از آب دربياد

آقای بی نام و و نشان کامنت ها که هميشه به من گير ميدهيد که چرا عين آدم نمينويسی و وبلاگت تبديل به آشغال بلاگ شده و فکر کردی خلاقی! اقا شما به من يک تحقيقات درست و حسابی در زمينه مساله سکسواليتی و زبان فارسی معرفی کنيد. من که پيدا نکردم. حالا مساله دنيای مجازی اینترنت و سکسواليتی هم در ميان ایرانيان بايد برسی بشه که نشده. اگر ما در زبان شيرين فارسی با اندازه کافی لغت برای ارتباط جنسی داريم چرا اینقدر از لغت سکس استفاده ميکنيم؟ آيا این لغت مفهموی از رابطه جنسی بيان ميکند که غير تابو است؟ آيا سکس زيباتر از عشق بازی است؟ آيا سکس همان مفهوم همخوابگی را بيان ميکند؟ اگر این سوالات به نظر شما "آشغال نويسی " است به من بگوييد چرا؟

من، بهمن و دگر دوستان دگرجنسگرا که مطب این آقای شرح را راجع به همجنس بازی و يا که گرايی خوانديم کلی حرص خورديم که این بابا عجب دوستی خاله خرسه ای کرده. از اونجايی که خودمان خيلی سوات سکسوالیتی نداريم، منتظر دکتر فرانگوپولیس بوديم: نقد توپ بدون هيچ حرف مفت با تحليلی اساسی از مساله نرماليزه کردن همجنسگرايی. الان وسط بدبختی های ناشی از نظام برده داری آکادميک هستم. بعدا پز اون چهار کلاس سواتی را که در زمينه گند زدن به تاريخ سکسواليتی فوکو (چه غلط ها) دارم را خواهم داد-گرچه فرنگوپوليس هم همين کار را کرده
در ضمن من يکمی مشکلات لغت يابی در زبان شيرين فارسی دارم. من ميخواهم بدانم که آدم اگر بخواهد با کسی روابط جنسی برقرار کند به زبان شيرين فارسی چی باید گفت؟ مثلا-عزيزم بيا روابط جنسی برقرار کنيم؟
قربونش برم نصف لغاتی که به عضو تناسلی زن و مرد اشاره ميکنند که فحش های چاله ميندانی اند. باقی اسامی هم اصولا علمی اند و برگرفته از زبان های غربی، بطور مثال لغت واژن. من ميخواهم بدانم که وقتی دو نفر ایرانی باهم روابط جنسی ایجاد ميکنند، در ديالوگ ماقبل این رابطه، در هنگام این رابطه، و در پايان این رابطه از چه لغاتی استفاده ميکنند. آيا منظور خود را با تمام این لغاتی که در زبان فارسی مجود هست ميتوانند بیان کنند؟
وقتی دو فارسی زبان باهم روابط جنسی از طريق مجازی همچون چت در اینترنت و يا تلفن برقرار ميکنند، تکليف چيست؟ آيا اگر از تمام لغات عامیانه موجود در زبان فارسی هم استفاده کنند، ميتوانند منظور خود را بيان کنند؟
به نظرم رسيد که این تابو بودن مساله سکسواليتی (من دارم عمدا این لغت را استفاده ميکنم)، ريشه فرهنگی-زبانی دارد. امتحان کنيد! هنگامی که در حال برقراری ارتباط جنسی هستيد، سعی کيند فقط و فقط از لغات فارسی استفاده کنيد. موفق باشيد ...کمی سخت است

از آنجايی که بنده ساکن قطب شمال هستم، اینجا تازه بهار شده. امروز اولين بنفشه ها را در جعبه های سياه پلاستيکی ديدم. ياد کوچ بنفشه های شفيعی کدکنی افتادم، و دلم گرفت
در روزهای آخر اسفند
در نیم‌روز روشن
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان
ای کاش آدمی
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست
...
در روشنايی باران
در آفتاب پاک

این تيتر خبری را بخوانيد
نام کورش بزرگ و سرافرازی ايرانيان در امريکا جاودانه شد
خوب حالا که چی؟ خودتون را برای چه گول ميزنيد... ایرانی ها در آمريکا سر افراز شدن چون به دنيا بار ديگر اعلام کردند که ما با این مسلمان های تروريست نيستيم. ای وای داشت يادم ميرفت. ما که مسلمان نيستند....اسلام رو با خون و خون ريزی به زور به ایرانی ها چپاندن. برای همين ما در طول تاريخ هی با مسلمان ها کلنجار رفتيم که فرهنگ زرتشتی خود را با چنگ و دندان حفظ کنيم. آمريکايی های عزيز به ما بگويد پرژن، آخر ما قبلا خودمان هم مثل شما امپرياليسم پرژنی داشتیم. در ضمن ما فارسی حرف نميزنيم، پرژن سخن میگوییم
ایرانيان عزيز که در آفتاب گرم کاليفرنيا روياهای هخامنشی خود و برنامه تلويزونی آقای هخا را دنبال ميکنيد، توجه داشته باشيد ، فک و فاميل ایرانی تبار شما برای ديدار شما همچنان انگشت نگاری خواهند شد. تازه ممکن هست اف بی آی هم در به در تعقيب تان کند
این را در نظرات اميد معماريان هم نوشتم.من نميدونم که این منشور چقدر نمادی از فرهنگ ایرانيان هست. نماد فرهنگ باستانی هخامنشی، شايد. نماد فرهنگ ایرانی، فکر نکنم! ليبراليسم باستانی کوروشی اگر نمادی از فرهنگ ما ایرانيان مدرن بود که ما الان غمی نداشتيم. مساله این هست که دنيا مدرن ما را کشوری دمکراتيک نميدونه، حالا هر چقدر هم دوستان تبليغات و پراپگندا کنند فايده نداره. چرا که این تنبليغات با واقعيت هايی و مشکلاتی که ایران در جهان با آن روبروست مطابقت نداره
يک مساله ديگری هم که من را آزار میدهد این ناسيوناليسم ایرانی- ضد اسلامی هست که کاملا يک جور واکنش به مسايلی هست که ایرانیان امروز با آن طرف اند. يک جور احساس ناستالژی به گذشته غير اسلامی زرتشتی شکوهمند. فروهر بر سينه جوانان هم مصداق همين مساله است. تقويت کردن و پروردن این ایده که ما ایرانيان هرچه داريم از دوران پيش از اسلام داريم و اصولا فرهنگ ایرانی هم ميراث دوران شکوهمند هخامنشی و...هست، چه سودی برای ایرانی قرن 21 داره؟ این برخورد پوزش خواهانه از دنيای مدرن چه مفهومی داره؟ ميخواهيد از همه دنيا معذرت بخواهيد که مسلمانيد؟ وقتی این مقالات را ميخوانم اهميت کار تاريخی شيرين عبادی را تحسين ميکنم: اینکه خود را زنی مسلمان به دنيا معرفی کرد. در قرن 21 گفتمان اسلام با حقوق بشر تناقض ندارد بيشتر به درد ميخورد، يا که گفتمان ببخشيد ما مسلمان شديم؟


من رای ميدهم...دو دو دو دو
تو رای ميدهی...دو دو دو دو
ما رای ميدهيم...
پراگماتيزم رای دادن از نوع شايانی اما سيبيل پسند
دوستان اصلاحاتی، خبر نگاران، نويسندگان، روشنفکران زيادی در سالهای اخير به کانادا آمد و شد ميکنند. از چند نفر از همين ها بود که شنيدم که زيبا کاظمی از اقوام بهزاد نبوی بوده و برای گرفتن عکس از خانواده های زندانيان سياسی احتياج به مجوز داشته. بهزاد نبوی برای او مجوزش را درست ميکند، مرتضوی و دوستان که متوجه ميشوند کاظمی را مورد تعقيب و بررسی قرار ميدهند. خلاصه آنکه کاظمی را ميگیرند که بهزاد نبوی را ناکار کنند، کاظمی که پشتش به نبوی گرم بوده در هنگام بازجويی زياده روی ميکند و نتيجه را هم که همه ميدانيم. حال من صحت و سقم این داستان را نمیدانم. جايی هم نخوانده ام که کسی به این مساله اشاره کند. فرض کنيم که این داستان درست است و بگذاريمش به حساب تاريخ شفاهی.به عبارتی مرگ کاظمی را يک بازی سياسی جناحی رقم زد. تاريخ شفاهی ایران هم پر از چنين قربانيان است. تفاوت این قربانی با باقی قربانی ها کانادايی بودنش بود
مرگ کاظمی در کانادا هم گرد و خاک سياسی عجيب غريبی به پا کرد. در پارلمان کانادا روزی نبود که دولت ليبرال مورد حمله جناح مخالف قرار نگيرد. مرگ کاظمی تبديل شد به يک بازی سياسی مثل هر چيز ديگر در کانادا. مخالفين دولت ليبرال بارها از نخست وزير مارتين خواستند که توضيح دهد که چرا فشار بيشتری به ایران نياورده...و جناح محافظه کار هم که هميشه پيشنهاد های و اتهامهای عجيب و غريب در آستين داشت. اخيرا هم رهبر حذب محافظه کار حزب ليبرال را به همکاری با جمهوری اسلامی متهم کرد
در این ميان هم جوانی سرگردان به نام استفان هاشمی متوجه شد که مادر ميانسالش را از دست داده و بازيچه دست سياستمداران کانادايی شده. استفان هاشمی را دوبار تا کنون در جمع دوستان ملاقات کرده ام. قبلا مدل بوده و بايد بگويم بسيار آدم معمولی است. با وجود اینکه از کودکی در کانادا بوده به هيچ کدام از زبان های فرانسه و يا انگليسی مسلط نيست. نميتوانم بگويم که کند ذهن است ولی نه زبان سياسی را ميداند و نه حتی با راهنمايی وکلايش توانايی پيش بردن پرونده مادرش را در ميان این همه سياست بازی دارد. به دنبال عدالت است، ولی مطمئن نيست چه عدالتی ميخواهد. اگر مادرش در کانادا بطور تصادفی توسط پليس مونتريال به قتل ميرسيد قضيه خيلی متفاوت بود. تمامی مسئولين محاکمه ميشدند و استفان هم در آخر مقدار زيادی پول برای جبران خسارت روحی و جانی دريافت ميکرد. شايد هرگز مجبور نبود کار کند. استفان هاشمی انتظار چه عدالتی را ميتواند داشته باشد؟
بحث عدالت برای کاظمی بحث بسيار پيچيده ای شده. مانند مرگ کاظمی، عدالتش هم بازی سياسی شده. آنها که به فکر اصلاحات در ایران اند و جانشان از دست مرتضوی به لبشان رسيده، به هر بهانه ای نام آقا مرتضوی را به عنوان قاتل علم می کنند و خواستار برکناری مرتضوی اند. دست راستی های فرنگی و اپوزيسيون هايی که خواستار برکناری جمهوری اسلامی هستند هم مرگ کاظمی را سرمايه سياست های نيو کانسروتيوی خود کرده اند. آنها که دلشان از حزب ليبرال کانادا خون است، به هر بهانه ای نحوه برخورد این حزب با پرونده کاظمی را نقد ميکنند.اهميت سياسی این پرونده، بسيار است. اهميت انسانی این پرونده است که تحت شعاع مسايل سياسی قرار گرفته
در سخنرانی خصوصی فيليب مک کينون سفير سابق کانادا در ایران در ميان جمعی در دانشگاه تورنتو يکی از حضار از او پرسيد : "آقا شما با ایران فلان قدر معامله ميکنيد، و فلان رابطه و ضابطه را با جمهوری اسلامی داريد، آيا ممکن است که به این دلايل اقتصادی شما به عنوان نماينده دولت کانادا در ایران در پيگيری این پرونده کوتاهی کرده باشيد؟" آقا فيليپ مک کينون جواب دادند که :"خانم شما مثل اینکه از وضعيت مملکت خودتان خبر نداريد. ما با مملکت شما روابط تجاری داريم و روابط تجاری مان هم بر سر جايش است. همه ميدانيم که خانم کاظمی چرا کشته شد و چه کسانی مسؤل این قتل هستند. خودمان را گول نزنيم ما هیچ کاری نميتوانيم بکنيم."
سؤال من این است...آيا دولت کانادا واقعا هيچ اقدامی نميتوانست بکند؟ يا اصولا بايد چه ميکرد؟ قطع و يا کم کردن روابط تجاری با ایران چه سودی برای کانادا دارد؟ چه سودی برای ایران و وضعيت حقوق بشر ایران دارد؟
داد و ستد کانادا با ایران قابل توجه است. اگر به وب سايت دفتر خدمات بازرگانی کانادا برود درباره وضعيت روابط بازرگانی ایران و کانادا ميخوانيد
Iran has had one of the fastest growing economies in the Middle East and North Africa region during the first three years of its Third Five-Year Development Plan (2000-2005), during which Iran is expected to import about US$123 billion of goods and services, thus presenting an opportunity for Canadian companies to tap this market for goods and services the country needs.. Real GDP has grown by an average of 5.8%, and the overall macroeconomic situation has also improved. On the negative side, employment creation is insufficient to meet the rapid increase in the labour force, inflation is high and rising, and structural impediments to private sector development remain. The ever-present caveat to Iran's recent impressive economic performance is the one-dimensional nature of its economy: oil provides 80% of its export earnings and 20% of its GDP.
With respect to the volume of trade between Iran and Canada, Iran's imports from Canada during 2003 totaled over $230 million, representing an increase of 38.3% over 2003 and ranking Iran fifth among the countries in the region and 43rd in the world. Its exports to Canada totaled just over $63 million, ranking Iran 8th among countries in the region and 75th as a source of imports into Canada.
It is noteworthy that Iran's investment risk rating has fallen for the 5th consecutive year, according to the OECD.
As a result of improvements in Iran's economic standing, Iranian letters of credit are much better received now than they were two years ago. With respect to Canada, an agreement between the Export Development Corporation and Iran's Central Bank has paved the way for new exports to Iran.

من با آقای ميک کينون موافقم که کم کردن روابط بازرگانی برای هيچ کدام از کشور ها سياست مناسبی نخواهد بود. اما معتقدم که دولت کانادا ميتوانست و ميتواند برای يک نفر در ميان این همه بازی سياسی کاری کند. استفان هاشمی که ناخواسته در ميان این بهبوهه افتاده - شايد نتواند آن عدالت سیاسی را که هر کسی از ظن خود ميجويد کسب کند. اما اگر دولت کانادا درست عمل کنداستفان به کمک وکلايش شايد بتواند جبران خسارت های روحی ،جانی، و ماليش را از دولت ایران به شکل جريمه نقدی کسب کند. واقيعت امر این است عدالت سياسی برای کاظمی بسيار دشوار مينمايد و در این ميان استفان هاشمی قربانی پيچيدگی پرونده سياسی مادرش شده