Mauricie10
Originally uploaded by sibiltala.
چادر زدن و در طبيعت بودن بر دو نوع است: يکی فراخ باسنی بود، و آن ديگری هم مربوط به من نمی شود. جای شما خالی برای پنج روزی دارم ميرم کمپينگ يا همون چادر زدن خودمان. اين پارک مورقيسه، درست وسط کبک و مونتريال هست و يکی از عجايب خلقت هست و اين حرفها. پارک پر از حيوانات وحشی است که البته حيوانات کانادايی هم درست مثل انسان های کانادايی يکی از يکی آرام ترند و بويی از خشونت نبرده اند. خلاصه به سبک حسين (يد الّله)، من يک چهار روزی وسط جنگلم. خلاصه از همين جا به همه خرسها، گوزن ها، موس ها، و موش ها اعلام می کنم که اگر مايليد با من يک نوشيدنی بخوريد و راجع به تاثير وبلاگ بر اکوسیستم جنگل صحبت کنيد به من ايميل بزنيد. جلسه رو هم تو يک باری چيزی بگذاريد که خرس حزب الّله هی ها نيایند.

بنده ديشب نقد شدم، توسط دو نفر آدمی که شديدا قبولشان دارم. البته باز هم بايد فکر کنم ولی يکمی وا مونده ام. مريم نبوی نژاد دامت برکات می گفت که ببم جان تو داری راجع به يک سری تابو ها مي نويسی و اين تابو شکستن ها کار هر مرد حلاجی نيست، می گفت به نظرش نوع زبان من و طنز موجود در نوشته هایم ممکن هست که مفهوم اين را بدهد که بنده کار خودم را خيلی جدی نمی گيرم. اينکه به عنوان مثال مساله سکسواليته را با طنز مطرح می کنم، می تواند کار من را به ابتذال بکشاند. يکی هم نبودن صدای زنانه در نوشته هایم بود و اینکه زنانه گی خودم رو با همان واژگان مردانه به تمسخر می گيرم. که البته سر اين باهم کمی کل کل کرديم. اينکه مثلا آنچه که من می نويسم زمخت است و خاصيت نريده (از لغتنامه پيدا کردم به معنی نر بودن) و صدای نرين آن بيشتر است. حالا البته قرار است مريم برايم مثال بياورد تا که بفهمم منظورش دقيقا چيست. مساله طنز و نرين بودن صدايم را بعدا به آن می پردازم که آن بسی مهمتر است-ولی از ديشب که در خواب داشتم فکر می کردم به اين نتايج رسيدم.
اول از همه بنده مشکل زبانی دارم. به اين معنی که خيلی از مفهوم ها را که به زبان انگليسی در فکرم شکل می گيرند را نمی توانم بطور کامل و با استفاده از لغات موجود در زبان فارسی توضيح بدهم. در زبان فارسی تبحر ندارم و اين به اين معنی نيست که فقط از دانش فارسی محدود خودم استفاده مي کنم. بنده برای هر کدام از اين پست ها کلی لغتنامه دهخدا و لغتنامه های فارسی به انگليسی و برعکس را استفاده مي کنم. اما بعد از استفاده از اين منابع هم باز نمی توانم منظور دلخواه خود را بيان کنم.
اين مسأله وقتی در مورد جنسيت و سکسواليتی هست بيشتر مشکل ساز می شود و من بيشتر بايد سراغ انگليسی به عنوان زبان کمکی بروم. اين را قبلا هم گفته ام ولی معادل دقيقی برای لغت سکس در فارسی وجود ندارد. آميزش جنسی، رابطه جنسی، و ... هيچکدام معنی لغوی سکس را ندارند. نتيجه اينکه در بسياری از متون فارسی لغت "سکس" با حروف الفبای فارسی/عربی به عنوان لغت کمکی استفاده می شود. يکی هم تابو بودم مساله جنسيت در خود زبان فارسی امروزه است. آنچه در فارسی محاوره اي برای بيان و توضيح مسأل سکسی/جنسی استفاده می شود اغلب در حوزه اخلاقی مبتذل شمرده می شود. و آن واژگانی که در حوزه نوشتاری برای بيان سکسی/جنسی استفاده می شود هم غالباً نا مأنوس است. کتاب های فقهی بهترين منابع برای استفاد از واژگان سکسی/جنسی ی اخلاقی ی غير مبتذل، ولی عمدتا عربی و غير مصطلح هستند. يکی دو کتاب آموزش مسأل جنسی/سکسی هم که در حوزه علمی/فيزيوليژيکی به زبان فارسی خواندم يا از واژگان فيزيوليژيکی غربی نوشته شده با الفبای فارسی استفاده کرده بودند، و يا که همان واژگان فقهی را. من در این رابطه تحقیقات نکرده ام، ولی استفاده هنجار از زبان فارسی يکی از مشکلاتم است: مشکل ابتذال آنچنان که در حوزه اخلاقی تعريف می شود. و اين هم به نظرم مشکل درونی زبان فارسی محاوره اي است . آنچه در محاوره، نه در ادبيات فقهی ، پزشکی، علمی...برای بيان مسأل جنسی استفاده می شود در حوزه اخلاقی مبتذل است. اينکه من با اين تعريف ابتذال موافقم يا خير خودش بحث طولانی است.
البته تعريف من از ابتذال در حوزه اخلاقی
تعريفی نيست که عليرضا دوستدار مبادرت به جمع آوری آن در صفحه ابتذال در وبلاگ فارسی کرده است. ابتذالی که من از آن سخن می گويم ابتذال جنسی در زبان هست که در انگليسی هم برای خودش ماجرا دارد. و البته با کمال پر رويی دلم ميخواهد اعتراف کنم که اين نوع ابتذال من هدف مند است. "سکسوال ولگاريتی" يا همان ابتذال جنسی در زبان انگليسی هم منهای بخش زيباشناسانه اش يک بخش گردن کلف اخلاقی دارد. کلمه "فاک" به معنی گاييدن هنوز بار اخلاقی منفی دارد و در بسياری از فيلم های تلوزيونی سانسور می شود. استاد تاريخ سکسواليته بنده سر کلاس شايد ده ها بار لغت "فاک" را استفاده مي کرد. ابوريحان (استادم که وب سايت ندارد) معتقد بود که تاريخ سکسواليتی را بدون استفاده از لغت "فاک" نمی توان درس داد. او معتقد بود بحث "سکسوال ولگاريتی" در زبان بحث عبثی است که نهايتا به گناه بودن هر نوع آميزش جنسی در سنت يهودی-مسيحی ربط دارد. اين گناه بودن سکس (حتی از نوع مجاز آن در دين های مسيحی/يهودی مابین زن و شوهر) است که سکسواليتی در زبان را تابو می کند. ابوريحان که اصولا عشق-فوکو بود معتقد بود وارد کردن مساله اخلاق در زبان سکسواليتی کاری است بيهوده که تاريخ سکسواليتی نشان می دهد آنچه دور از اخلاق بوده امروزه اخلاقی است. اگر اخلاق آن هم نه از نوع هيومنستی آن بلکه از نوع موراليستی-مذهبی وارد بحث سکواليتی شود و ملاک و محک باشد بايد در اين گفتمان را به کلی تخته کرد. من هم مانند ابوريحان استادم فکر مي کنم بکار گرفتن واژگان عاميانه/محاوره اي سکسی/جنسی در زبان نوشتاری به شکستن تابو های جنسی در زبان کمک می کند. که البته در زبان فارسی اين چالشی است بس دشوار. زيراکه در جدال بين ابتذال اخلاقی و ابتذال علمی/زيباشناسانه اين واژگان محاوره ای سکسی همواره بازنده اند.
بنده هنوز زبان خودم را برای بيان مساله سکسواليتی در زبان فارسی نيافته ام. زبانی که فعلا استفاده می کنم جواب گو نيست. اگر می خواهيد خوب متوجه تناقض های فردی من بشويد سری به قسمت کامنت ها بزنيد و ببينيد که من به خاطر استفاده از اين زبان محاوره اي چه پيشنهادات جالب اما مبتذل اخلاقی به من ميشود. که البته در نوع خودش بسيار قابل بررسی است. بگذريم که با تمام اين ادعا ها بنده از خوانندگان بی نام و نشانی که به من پيشنهاد آميزش جنسی می دهند به خاطر استفاده بی سليقه شان از زبان فارسی دلگير و نارحت هم می شوم.

دريغ
از سپنتا در ايران
مادر مادر مادر
چه آرزوهایی برای فرزند من در سر می پرورانی ؟
برای فرزند یگانه فرزند خویش ، اما چه سود ؟
نطفه ی من با مردی است که روزِ بعد از آن شب محجوب
از کنار من گریخت
و من همچنان که می گریخت ، تازه می فهمیدم
تعبیر خوابم را
آه مادر مادر مادر
کاش همزاد دیگری داشتم که او
آرزوهایت را تعبیر می کرد
***********************************
شبانه
از سپنتا در ايران

خدایا مرا ببخش
اگر ماهی قلبم بر خلاف جریان رود توست
مرا ببخش ، اگر شادابم و جسور
اگر بی عقلم و عاشق
خدایا مرا ببخش
اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام
اگر ذره ذره ی وجودم را از عشق آفریده اند
اگر عشقم گناهی نابخشودنیست
و اگر گناهم را دوست می دارم
خدایا مرا ببخش
مرا ببخش اگر هیچ گاه فراموشت نکرده ام
مرا ببخش اگر شاخه های تاریک ، و علف های هرز را کنار زده ام
و به روشنایی ، و به نور رسیده ام
مرا ببخش اگر باران را با دست های پست خود آلوده ساخته ام
مرا ببخش اگر بر زمینت پای می گذارم
و اگر به شوق دیدن تو در آسمانت ، پرواز می کنم
مرا ببخش اگر با چشمان خود خورشید رادر انبانه ی سینه ام انباشته می کنم
مرا ببخش اگر مترسک باغچه ی قلبم
ایمانم را پرواز داده است
و اگر تو رادر میان خوشه های قلبم پنهان ساخته ام
مرا ببخش اگر فراموش کرده ام نام تو راو اگر با طنین لب های اوبه نام های تو می رسم
خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام
خدایا مرا ببخش

محل سخنرانی مهدی خلجی بحمد الّله مشخص شد. اول از همه برای اينکه هيجان سخنرانی تمام وجودتان را بگيرد متنی را که بنده پارسال در وبلاگ مهدی مطالعه نمودم و بسی لذت بردم را بخوانيد توجه بفرماييد که اين متن سخنرانی چهارشنبه نيست که اگر بود برای چه شما به سخنرانی بياييد؟
در ميان کتاب‌های آسمانی که من می‌شناسم هيچ کتابی به اندازه قرآن اروتيک نيست. وعده‌های بهشت متمرکز است بر آميزش جنسی با حورالعين و نيز پسربچه‌ها (غلمان). چشم و ابرو و اندامی که از زنان بهشتی در قرآن توصيف شده، چقدر می‌توانسته برای اعراب جزيره العرب هوس‌انگيز و اشتهاآور باشد. (در اين باره به خصوص به دو کتاب از ابراهيم محمود پژوهشگر عرب بنگريد که هر دو را انتشارات رياض الريّس در بيروت چاپ کرده است: جغرافيای لذت‌ها در قرآن (جغرافيه الملذات فی القرآن) و سکس و قرآن (الجنس و القرآن). در قرآن آيه‌ای هست درباره آميزش جنسی با زنان از پشت (Anal sex) که تفسيرهای مفصلی از آن شده است: نساءکم حرث لکم، فأتوا حرثکم انی شئتم، يعنی زنان‌تان کشتزارهای شما هستند؛ از هر سو که خواهيد به کشتزارتان درآييد. فقيهان بسياری معتقدند که حکم جواز دخول در دُبُر زن (Anal sex) را از اين آيه میتوان استنباط کرد. فقيهان ديگری هم هستند که به کراهت شديد آن باور دارند. اقليتی هم به حرمت آن فتوا داده‌اند. خود داستان يوسف و زليخا هم آن‌اندازه به چشم فقيهان اروتيک به نظر می‌آمده که روايتی از امامان آورده‌اند که زنان را از خواندن سوره يوسف بازداريد و در عوض آن‌ها را به خواندن سوره نور (به خاطر آيات حجاب) واداريد. در قرآن لذت جنسی يکی از برترين لذت‌های اين جهان و آن جهان شمرده شده است. از روايت‌ها و حديث‌ها چيزی نمی‌گويم که مدار اغلب آن‌ها بر محور جنبه اروتيک زن است و به زن به چشم يک ابژه جنسی نگاه می‌شود. احکام مختلفی هم که برای زن صادر شده مبتنی بر همين برداشت جنسی از زن است. محققان عرب مجموعه روايات اسلامی را درباره زن به طور مستقل گردآورده و چاپ کرده‌اند که اميدوارم روزی به فارسی ترجمه شود. همه اين‌ها نشان می‌دهد که جامعه پيامبر جامعه‌ای است به شدت دل‌مشغول به سکس، به اين معنا که سکس از طبيعی‌ترين و غريزی‌ترين فعاليت‌های آدمی قلمداد می‌شده است. پيش از اسلام در جزيرة العرب هجده نوع ازدواج وجود داشته است، از جمله اين شيوه که اگر زنی هوس خوابيدن با مردی را داشت، بر سر در خانه‌اش پارچه قرمزی می‌آويخت و مردان با اين نشانه به سراغش می‌آمدند و زن با هر کدام که می‌پسنديد می‌خوابيد. زنی که با مردان مختلف می‌خوابيد، اگر آبستن می‌شد اين حق را داشت که پدر فرزندش را انتخاب کند و اغلب هم مردان از پذيرش پدری سر باز نمی‌زدند (گاهی هم انتخاب نمی‌شد مثل مورد زياد ابن ابيه؛ يعنی زياد فرزند پدرش).
سپس برای اينکه بيشتر رستگار شويد روز چهارشنبه ساعت هفت شب به دانشگاه تورونتو تشريف بياوريد
Time: Wednesday, July 27th, 2005, 7:00 PM.
Location: Room # 1230, Bahen Center for InformationTechnology, 40 St George Street.
Bahen Centre for Information Technology in the St George Campus of the University of Toronto. The Bahen Centre is identified as BA, and located at the bottom-left corner in the St George Campus map.
For those driving, there is an underground parking lot at the Bahen Centre, and there is public pay parking on most streets around the building. More information about parking at UofT can be found here.
For those taking public transit, the map above shows the subway stations that serve the campus; the one closest to the Bahen Centre is Queen's Park. A map of downtown Toronto showing transit routes that includes the St George campus can be found here; Schedule information for public transit can be found at the TTC page.

آهای مردم شهيد پرور تورونتو بدانيد و آگاه باشيد که مهدی خلجی قرار است چهارشنبه در تورونتو در باب اروتيسم و اسلام سخنرانی کند. بايد بگويم که« آخ جون» نه از بابت اروتيسم و اسلام بلکه از بابت شخص شخيص مهدی خلجی که من بسيار خاطر وبلاگ ايشان و نوشته ها شان را می خواهم. اين فرصت طلایي را از دست مدهيد
بخوانید:
ميراث اروتيسم در اسلام
کارِ ما از رفتن به مونتريال به گذشتن از تورنتو کشيد. به دعوت
کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو، قرار است، روز چهارشنبه، بيست و هفتم ژوييه، ساعت هفت بعدازظهر در دانشگاهِ تورنتو سخنرانی کنم. موضوع گفتارِ من «ميراث اروتيسم در اسلام» خواهد بود.
در اين گفتار می‌کوشم، بيشتر، پرسش‌هايی را طرح کنم که به گشايش افقِ تازه‌ای در پژوهشِ سنتِ ايرانی-اسلامی ياری می‌کنند. آيا در تاريخِ اسلام، چيزی به نام اروتيسم وجود دارد؟ سرچشمه، دامنه و منابع آن چيست؟ پژوهش در ميراث اروتيک اسلامی چه سودی برای مسائل و دغدغه‌های امروزی ما دارد؟ نسبتِ بنيادگرايی اسلامی با اروتيسم چيست؟
طبيعی است که بخشی از اين پرسش‌ها در مقايسه ميان سنتِ اسلامی و سنت مسيحی-غربی جوانه می‌زنند. در اين چارچوب، تلاش می‌کنم با تکيه بر مقولاتِ الاهياتی بنيادينی چون «تجسد»، تفاوت رويکرد اسلام به بدن و دريافت مسيحی از آن را بازنمايم و به پاره‌ای از نتايج آن اشاره کنم و سرانجام اين پرسش را دراندازم که نوع فهم ما از مقوله‌ای چون خداوند به اروتيسم چه پيوندی دارد.

وقتی کسی را به جرم لواط می گيرند، اعتراف هم می گيرند

با يکی از دوستان همجنسگرايم از تورونتو به تهران همسفر بوديم. پنج سال پيش بود. به من زنگ زد که «چه غافلی اين "گی های" ايرانی يکی از يکی باحال ترند. الان هم يک "گی پارتی" دعوتيم که زود باش حاضر شو بيايم دنبالت. »بنده هم سر صبر لباس پوشيده و ساعت هفت شب بود که در لابی فلان هتل معروف تهران مشغول قهوه خوردن با حداقل سی نفر دختر و پسر همجنسگرا بوديم. آدم های بسيار معمولی و بی خبر از گفتمان های همجنسگرا های غربی. بقول
پيام انگار حس خود را دنبال کرده بودند و به هم رسيده بودند.بدون هيچ پيشينه فرهنگی-تاريخی از وسط تاريکخانه متفاوت بودن همديگر را يافته بودند. همه جور بودند: "غرتی"، "خرخون"،"بچه پولدار، جنوب شهری، سبزه، سفيد، قد بلند، قد کوتاه. وقتی به در خونه بچه پولدارشان رسيديم، مهمانی شروع شده بود. بنده هم حس فضولی ام نگذاشت و جيک و پيک همه را پرسيدم و نوشتم. داستان هاشان يکی از يکی شگفت انگيز تر بود. ولی از همه جالب تر داستان م و م بود که پنج سال بود باهم زندگی می کردند.
م و م يک مهندس صنايع و يک گرافيست بودند که در خانه م مهندس باهم زندگی می کردند. خانواده م گرافيست از ماجرا کاملا با خبر بودند و خانواده م مهندس هم به روی خودشان نمی آوردند. داستان زمانی جالب می شود که م گرافيست روزی در خانه مشغول کار بوده که ناگهان ماموران انتظامی وارد خانه می شوند و مشغول جمع کردن ديش ماهواره از بالکن. سه مأمور معذور در حال خط و نشان کشيدن برای م گرافيست بودند که متوجه عکس های عاشقانه م و م در سر تاسر خانه می شوند. ظاهرا يکی از مأمورين به آنيکی می گويد که اين ها "بچه کونی اند" و اصرار می کند که م گرافيست را بازداشت کنند. در ميان سه مامور با اينکه دو نفر مخالف بازداشت م بودند مأمور سوم با استناد به اينکه اينها فاسدند مأمور مافوق را راضی می کند. م دو هفته در بازداشت می ماند. خانواده م دربند همگی در آمريکا بوده و هيچ يک از بازداشت م خبر دار نمی شوند. خانواده م مهندس او را مخفی می کنند که مبادا بلايی سرش بيايد. و اينجا دوستان "گی" م در بند به دادش رسيده و برايش وکيل می گيرند. م دربند تعريف می کرد که بازجو فقط و فقط کتکش می زد که اعتراف به "بچه کونی" بودن بکند. بازجو ظاهرا آلبوم عکس های م و م را به م دربند نشان می داده و تهديدش می کرده که بلا به به روزگارت می آوريم اگر اعتراف نکنی که "کونی" هستی. و چه بلايی بهتر از مجازات اعدام؟ م دربند البته از قبل می دانسته که چنين اعترافی چه مفهومی دارد. م را که به پزشکی قانونی می برند، جانش نجات می يابد. پزشکی قانونی گواهی می دهد که م هرگز از مقعد دخول نداشته و م را با چند ضربه شلاق آزاد می کنند. م گرافيست می گفت که بازجو چنان فشاری به او آورده برای اعتراف که ممکن بوده سر خودش و معشوقش را به باد دهد. به عبارتی وقتی کسی را به جرم لواط می گيرند، اعتراف هم می گيرند.
اما مساله همجنسگرايی در ايران با مساله دخول از مقعد يا همان "اينال سکس" خودمان کمی تا قسمتی متفاوت است. در يکی از اين مجتمع های مسکونی در تهران زندگی می کرديم. يادم هست که بسياری از پسر های بزرگتر از من برای من تعريف می کردند که با سایر پسر های همسايه رابطه جنسی دارند. اينکه چه می کنند را هم برايم تعريف کرده بودند. سکس از مقعد برای آنها يک تفنن بود، نوع کنجکاوی لذت بخش نوبتی. انواع و اقسام هم داشت. بعضی ها که "نامرد تر" بودند باسنشان را سفت می کردند و اجازه دخول به دوستشان را نمی دادند. بعد ها از خيلی از دوستانم پرسيدم که آيا تجربه های مشابه ي در کودکی/نوجوانی داشته اند يا خير! بسياری جواب مثبت دادند. خيلی از اين دوستان من همجنسگرا نسيتند ولی اولين تجربه های سکسی خود را برای کنجکاوی هم که شده با همجنس خود داشته اند.
تابو بودن مساله جنسيت باعث شده که تحقيقات درست و حسابی در مورد همجنسگرايی نوجوانان ايرانی نشده است. تابو بودن سکس هميشه آنرا به خفا می برد. سکس در خفا را سخت می شود بررسی کرد. پرادايم های مساله سکسواليتی در ايران با همه جای دنيا متفاوت است و نياز به نقد و بررسی دارد.
دو جوانی که در مشهد به جرم لواط اعدام شدند، اگر هم همجنسگرا بودند از گفتمان همجنسگرايی مرسوم در غرب بی خبر بودند. چه بسا درست مانند دوستان بچگی من با ديدن يک فيلم "سوپر" به هيجان آمده و آنچه باهم مي توانستند را کرده اند.
مطلب سيما را هم بخوانيد

زن زيادی خلاقيت کم
نوشته زير به بهانه سخنرانی خانم تهمينه ميلانی در تورونتو است. درباره فيلم جديدشان "زن زيادی" نوشته ام. اگر می خواهيد فيلم را ببينيد، نوشته را نخوانيد. اين هم آدرس سخنرانی .
جعفر پناهی که فيلم دايره را ساخت در هر مصاحبه اي که من خواندم گفت: "اين فيلم فمنيستی نيست." من فيلم را سه بار ديدم و هر بار گفتم: "به اين می گويند ادبيات فمنيستی، هنر فمنيستی، فيلم فمنيستی." همان روز های فيلم دايره يادم هست که یکی دو نفر از استاد های دانشگاه مان شديداً کفری شده بودند که اين دايره چرا از تلاشهای زنان ايرانی و موفقيت هاشان نمی گويد. چرا دايره چهره اي از زنان ايرانی نشان می دهد که با واقعیت ها همخوانی ندارد و فقط کلیشه های غربی در مورد زنان مسلمان را ثابت می کند؟ چرا فيلم دايره زنان بسيار قدرتمند ايرانی را که بدون هيچ حمايتی در دهن مردسالاری چندين هزار ساله می زنند را نشان نمی دهد؟ من که حوصله خنگ بازی در فمنيسم را ندارم، دعوايم اين بود که آخر شما از هنرمند، نويسنده، کارگردان، انتظار داريد که هنر خودش را تبديل کند به وسيله اثبات تئوری های آکادميک شما؟ اگر کسی خواست در مورد زنان ايرانی فيلم بسازد باید تمام مشکلات را بيان کند، يا هيچ؛ تمام موفقييت ها را نشان دهد، يا هيچ؛ و يا به عبارتی خلاقيت هنری اش را کامل و تام در اختيار دانسته های اجتماعی-سياسی شما بگذارد تا که تبديل شود به يک فيلم احمقانه و کليشه ای همچون "زن زيادی".
زن زيادی، نماينگر خلاق نبودن يک کارگردان فمنيست است که تنها هدفش از فيلم ساختن مطرح کردن مشکلات زنان ايران است . تهمينه ميلانی تمام خواص يک فيلم خوب را فدای هدفش که ز برابری بين زن و مرد است می کند. اما اين برابری از نوع کليشه های موجود در ذهن مادران ماست. از همان نوعی که در آن مردان يا خيانتکارند يا خنگ. اگر زرنگ باشند در اولين فرصت به تنها زنشان خيانت خواهند کرد چرا که می توانند و قانونی هم می توانند. پس به مردهای زرنگ اطمينان نتوان کرد و بايستی ايشان را دو چشمی پاييد. آنها هم که به زنانشان خيانت نمی کنند آدم های خوب و خنگی هستند که يافت می نشوند يا که فنا می شوند. دو کاراکتر مرد موجود در فيلم از اين دو نوع اند. يکی دلال صفت زنباره عیاش است و آن يکی مردی ساده و پاک دامن. در مقابل هر کدام از اين مردها هم محض رعايت برابری زنی تعبيه شده پاک و آن ديگری ناپاک. جالب از همه ديدگاه قضاوت گونه خانم ميلانی در مورد مساله پاکی و عدم پاکی است. مرد ناپاک ذاتاً ناپاک است او را از زندگی خفت بارش گريزی نيست. زن ناپاک اما از ناپاکی مردان است که ناپاک شده. او ذاتاً پاک است و در نهايت هم به ذاتش باز خواهد گشت. و اما ملاک ناپاکی چيست جز خيانت در امر مقدس زناشوشی که البته اين نوع خيانت مختص مردان است و تنها متهم زن به خيانت نيز در آخر فيلم بی گناهی اش ثابت می شود.
جدا از رابطه سطحی بين کارکتر ها، ميلانی سعی کرده قسمتی از مشکلات يک زن ايرانی را به نمايش بگذارد. زن ايرانی که استقلال مالی دارد برای حفظ آبرو هنوز اسير شوهر عياشی است که دوستش ندارد. زنی که بخاطر فقر و محروميت تن به ناپاکی داده!!! زنی که بخاطر ناموس به قتل رسيده. و در مقابل شخصيت های زن داستان مردانی وجود دارند، نه شخصیت هایی که مردند. مردی که به خاطر کمبود های جنسی دوران جوانی عياش است و به زنش خيانت می کند. مردی که از ترس خيانت زنش او را به قتل رسانده.
در تمام فيلم دو دستگی کارکترها به زن و مرد کاملا مشخص بود. شخصيت مردان فيلم تنها در گرو زنان هست که معنی پيدا می کند و مردان فيلم از عدم شخصيت پردازی رنج می برند. و آنچه بيننده از شخصيت مردان دستگيرش می شود بيش از آنچه من اينجا نوشته ام نخواهد بود. اين نوع نگرش کليشه اي به رابطه زنان و مردان در را به روی خلاقيت هنری و شخصيت پردازی می بندد.
در تمام طول فيلم خانم ميلانی سعی می کند که درس اخلاقی فيلم را به بيننده تحميل کند. و نتيجه اخلاقی فيلم چيزی نيست جز اينکه زنان ذاتا خوبند و مردان بد . زن خوب آن است که کار کند از برای استقلال مالی و پاک دامن باشد و اين پاک دامنی را به کودکانش بياموزد. مرد خوب آن است که که به زن خوب و پاک دامن احترام بگذارد و به او خيانت نکند و حق و حقوق زن خوب را پايمال نکند. و آن زن که پاک دامن نيست بخاطر وجود مردان است که ناپاک است و آن زن سعی کند هرچه سريعتر دامنش پاک کند که حق و حقوقش رعايت شود. و اگر پاک نباشد، مر او را حقی نیست
.
ژانرای زن زيادی، درامای هيجان انگيز است. ولی نه درامايش اشک آدم را در می آورد، نه از هيجانش قلب می ايستد. تازگی ها يک فيلم حقوق زنانی در همين ژانرای درامای هيجان انگيز ديدم که واقعا شاهکار بود. فيلم محصول استراليا است و داستان يک زن خانه دار ميانسال است که در روز تولد شوهرش برای او هديه اي جز يک ویديو با بازی زن ندارد. الکساندريا تمام مشکلاتی را که خانم ميلانی در چند کاراکتر خلاصه کرده يکی پس از ديگری در بر می گيرد. فيلم پروژه الکساندريا شخصيت پردازی را که فيلم ميلانی ندارد به بهترين شکل ممکن داراست. تمام فيلم پروژه الکساندريا در يک اتاق، با سه بازيگر فيلم برداری می شود. تمامی نکات اجتماعی که مد نظر خانم ميلانی هست در فيلم پروژه الکسانديرا با خلاقيت بی نظيری گنجانده شده است. شايد فردا يک دی وی دی از اين فيلم را برای ميلانی هديه بردم. حتما اين فيلم را ببينيد ولی انتظار نداشته باشيد که لذت ببريد.
*******************************************
نقد بسيار توپ صابره از فيلم زن زيادی را بخوانيد. من هروقت حوس نقد فيلم می کنم، هميشه هراس دارم که جايی را نفهميده باشم و خودم را ضايع کنم!اما ظاهرا اهل فن نيز با ما هم عقيده اند...خوب خدا را شکر!

نيک آهنگ زنگ زده می گه که با حقيقی و چند نفر ديگه صحبت کرده، ظاهرا قراره روزه بگيريم. بهش می گم: «مرد مؤمن، شما ايمان داری من که ندارم چه جوری روزه بگيرم؟» می گه: «روزه سياسی می گيری، روزه ميگيری بی نماز بخاطر اکبر که خودش نماز خوان هست.»بهش ميگم: «بابا من و تو می دونيم روزه چيه، کانادايی ها و آمريکايی ها رو بايد سه ساعت بهشون توضيح بديم تا بفهمند. بيا همون اعتصاب غذا کنيم.» حالا نيک آهنگ رفته تا ساعت سه فکر کنه ببينه چی کار می خواهد بکنه. چند وقت پيش اين پيشنهاد رو به چند نفر دادم. گفتم يکی از اتاق های دانشگاه تورونتو را رزرو کنيم. از هنرمندان شهر بخواهيم که بيايند به مدت بيست و چهار ساعت در کنار هم بدون اينکه لب به غذا بزنّد کار کنند. در کنار هم هرکس به هنر خود بپردازد. بعد هم آثار هنری شون رو برای کمک به خانوادگان زندانيان سياسی به فروش بگذاريم. نيک آهنگ ميگه اين خيلی تدارکاتش طول می کشه«....بايد زودی کاری کنيم!» شما نظری پيشنهادی نداريد؟
خدا الهی اين
مهدی جامی را برای بلاگستان حفظ کنه. هميشه وقتی درد وجود همه را می گيره، مهدی مرهم و همراهه. نوشته اش را بخوانيد
چرخه باطل سرخوردگی و مجازات تفاوت
حجاب و تفاوت