بی اخلاقی ژورناليسم ايرانی درتبعيد



روزنامه های اصلی فرنگی در همان يکی دو روز اول که تصميم بر آن شد که راجع به دستگيری حسين بنويسم، خبر را درج دادند. منابع شان را چک کردند، به من اطمينان کردند. خيلی هاشان من را به شخصه يا از طريق دوستانم می شناختند. اخلاق ژورناليستی بر مبنای اطمينان به خبر دهنده است. آدم تحقيقش را می کند و اما نهايت اطمينان می کند. اطمينان چيزی است که ژورناليسم ايرانی نمی داند چيست. حقم دارد، در بی اخلاقی غوطه ور است.


نيک آهنگ کوثر پستی جالب نوشته است که بينا متنش از خودش جالب تر است. گفته است که

من با همکارانم در راديو فردا و بی بی​سی در باره علل سکوت​شان که مورد اعتراض دوستان حسين است حرف زده ام

يعنی اينکه من يک اتوريته هستم در دنيای روزنامه نگاری و البته يک روزنامه نگار در جستجوی "حقیقت!"

علاوه بر عدم اعتمادشان به حسين و دوستانش، تا زمانی که اعضای خانواده حسين رسما با آنها گفتگو نکنند، و يا وکيل او حرفی نزند، بر اساس محدوديت​های اساسنامه​ای سکوت خواهند کرد.

يعنی اينکه حسين دروغ می گويد به او اطمينان نيست و دوستانش هم کلاً بين جامعه روزنامه نگاری که من در آن اتوريته هستم، اعتباری ندارند و کسی به آنها اطمینان ندارد.

در مورد عدم اعتماد اصلا قضاوت نمی​کنم


خواهش می کنم بفرماييد بکنيد. خيلی بی صبرانه ما منتظر قضاوت شما خبرنگار اخلاقمند هستيم.


اما دودوزه بازی نيک آهنگ و دشمنی اش با حسين و به طور کلی منتقدانش برای من از همه جالب تر است. در تمام اين مدت هرچه در مورد حسين نوشته است توام با شک و ترديد بوده است نسبت به دستگيری اش. مثلاً عنوان همين مطلبی که از روی خير نوشته است گفته است ناپديد شدن درخشان، نه دستگيری اش با اينکه نيک آهنگ با خانواده حسين همانطور که خودش نوشته در ارتباط است و همه چيز را می داند. دوست دارم همه بدانند که با وجود اينکه خانواده حسين به طور خاص از همه کسانی که با آنها در ارتباط بودند خواسته بودند که تلفن ايشان را به کسی ندهند، تنها کسی که تلفن منزل حسين را به راديو فردا داد، نيک آهنگ بود. همان خبرنگار با من هم تماس گرفته بود، اما من به او مشخصاً گفته بودم متاسفم، تلفن را از نيک آهنگ گرفت. خوب نيک آهنگ چرا اين کار را کرد؟ به من گفت که فکر می کرده خبرنگار در ايران کار می کند. اصلاً در ايران کار می کرده، و شما هم نپرسيديد که برای کجا می خواهيد، شما از خانواده ای در اين موقعيت حساس اجازه گرفتيد که اين کار را بکنيد؟ اين است اخلاق روزنامه نگاری شما که در جمعی از مردان روزنامه نگار برای شما اعتبار می خرد که اينقدر اتوريته باشيد که بتوانيد به راحتی در مورد حسين دشمنی کنيد؟ شما آدم بی اخلاقی هستيد آقا. بی اخلاقی های آدم هايی مثل شما باعث شده است که هيچ کس به هيچ کس اطمينان نکند.


آدم هايی مثل نیک آهنگ اند که در روزنامه های فارسی زبان خارج از ايران کار می کنند که با اتوريته خود تقدیم شده به خود اجازه می دهند در مورد شخصی که در بند است تصميم بگيرند. چرا نمی نوسيد که همان خبرنگار که شما بدون اجازه خانواده تلفنشان را در اختيارش قرار داديد، با اينکه با حُسن نيت خبر را کار کرد، آدم های مثل شما که همه و همه و همه را عين خودتان دروغگو می بينید، در همان راديو فردا که درش را گل بگيرند با اينهمه معيار های دوگانه، شک کردند که همه اينها بازی اطلاعات است. که حسين به همه و همه و همه دروغ گفته است، حتی پدر مادرش!؟ اصلاً اخلاق روزنامه نگاری به شما اجازه می دهد که اين همه شک کنيد؟ مگر حق شماست اين شک کردن ها؟ کجای دنيا روزنامه نگار ها تئوری توطئه می بافند که شما می بافيد؟ با همين مبنی تئوری توطئه می شود گفت که چون مرتضوی حسين را می خواهد بدون سر و صدا بدون هزينه نگاه دارد، تمام اين سکوت شما در مسير برنامه اوست. خوب اين استدلال های شما شمشير دو لبه است. گيرم همه اينها بازی باشد، گيرم که ماجرا عوض شد. شما نمی توانيد خبر را اين بار با تحولات جدیدش چاپ کنيد؟ مگر شما اصلاً حق قضاوت داريد در اين موقعيت؟ کی شما را در مقام قاضی قرار داده است؟


همين اتفاق برای رامين جهانبگلو افتاده بود. گرفته بودندش. همه وبلاگ ها خبر داده بودند. خانواده اش با هيچ رسانه اي حرف نمی زدند. همه روزنامه های فارسی زبان خبر را پوشش دادند. همين مثال را برای جمشيد برزگر (که من هم از نيک آهنگ و هم داور نبوی خواسته بودم با او صحبت کنند چون خودم نتوانستم با او کنار بيايم) گفتم. براي برزگر مثال آوردم از خبری که در مورد رامين چاپ شده در بی بی سی به نقل از وبلاگ ها و وب سايت ها. چه فرقی دارد حسين با رامين جهانبگلو وقتی هردو در بندند و حق دفاع از خود را ندارند؟ من به شخصه به رئيس بخش فارسی و پشتون بی بی سی ايميل زدم گفته است پی گيری می کند و من هم می دانم نهايت کاری نمی تواند بکند اگر جناب برزگر در اديتوريال تصميم به اين کار نگيرد. وقتی تمام اين ماجرا تمام شد. مفصل خواهم نوشت که چه بی اخلاقی همه اينها می کنند و مفصل بی بی سی را نقد خواهم کرد. خبرنگار بی بی سی در تهران، حتی به خودش اين زحمت را نداده که برود از مقامات سئوال کند. با آقای برزگر هم من و هم پارتنر فرانسوی حسين حاضر شدیم صحبت کنیم. آقای برزگر گفتند که "از کجا معلوم ايشان اصلا ربطی به حسين داشته باشند؟" مگر هرکس با هرکس ازدواج کرد بايد کپی عقد نامه را برای آقای برزگر ارسال کند؟ در دنيای غرب پارتنری خود زناشويی است. پارتنر آدم به آدم از خانواده اش به شکل قانونی نزديک تر است. کجای دنيا پارتنر آدم خانواده حساب نمی شود که بی بی سی به خودش اجازه می دهد پارتنر حسين را آدم حساب نکند؟ آقای برزگر با اينکه پارتنر حسين را حدود دو ساعت معطل کردند و هر بار کارمند های بی بی سی به من گفتند که دو دقيقه ديگر زنگ می زنند، نهايت اصلاً زحمت نکشيدند که به او زنگ بزنند. خود حسين بارها در وبلاگش از پارتنرش نوشته است و گفته است که قرار است شرعاً در ايران باهم زندگی کنند. برزگر اگر با حسين مساله شخصی ندارد، چرا اينهمه منبع خبری را به کل ناديده می گيرد؟


من مثل همه اين روزنامه نگاران بی اخلاق خوشبختانه روزنامه نگار نيستم که در بند روابطم باشم و مواظب بده-بستان هايم. کل رسانه من همين وبلاگ است و بد هم نيست. بالاخره ژورناليست هايی که مثل باقی شان اسير سيستم سرمايه داری اين راديو و آن راديو نيستند شايد می توانند آدم های با اخلاق تری باشند. شايد همين ارزش شهروندِ روزنامه نگار بودن است که خطر است برای رسانه های جريان اصلی دست جمعی. به هر حال هرکه نتواند شما را رسوا کند، شهروند های روزنامه نگار می توانند چرا که نان شبشان به راديو فردا و بی بی سی بند نيست.


درست است که مطلب نيک آهنگ به گونه اي دارد سعی می کند کار خير کند. اما بی اخلاقی بر سر و کله اش نوشته شده است. بی اخلاقی اي که جامعه روزنامه نگاری خارج از کشور ما از آن رنج می برد. بی اخلاقی اي که روزنامه نگار در مقام خدا و قاضی و پيغمر نائل آمده و برای زندگی يک نفر آدمی که هيچ جور نمی تواند از خودش دفاع کند تصميم می گيرد. در اين چند روز که با سر درد فراوان کار کرده ام، خيلی مايوس شده ام. خيلی مايوس شده ام از آدم هايی که مثلاً ادعای رسالت حقگويی می کنند.


اينجا می خواهم از ابراهيم نبوی،صنم دولتشاهی، خبرنگاران بی بی سی و رادیو فردا که تلاش کردند کمک کنند و همه شما وبلاگ نويس هايی با نام و بی نامی که خبر را درج داديد به خاطر برخورد اخلاقی شان تشکر کنم. با تمام دعواهايی که همه شما با حسين داشتید و حتی اتهاماتی که حسين به نبوی زده بود، مشکلاتی که برای صنم ايجاد کرده بود در اين ماجرا نيامدید بی اخلاقی های ديگران را بکنید. اينجاست که معلوم می شود چه کسی پايبند اخلاقيات است و چه کسی مسائل شخصی را وارد حوزه کاری اش می کند.

اينها همه گوشه از موقعيت مظلومانه و غير عادلانه اي است که حسين در آن قرار گرفته است. واقعيتش اين است که حتی اگر خانواده حسين برای کمک به او تصميم بگيرند که روی اين رسانه های تبعيدی حساب کنند (که خدا را شکر نمی کنند)، اينها همچنان با دابل استاندارد های شخصی با حسين برخورد می کنند. وظيفه شان که ديگر جای خود دارد...خوب انجامش نمی دهند، کی به کی است؟


-------------------

از آدم هايی هم که من اطمينان دارند، خواهش می کنم به رئيس بخش فارسی بی بی سی ايميل بزنيد و از او بپرسيد که با همه اين ماجرا ها، چرا بی بی سی خبر دستگيری حسين را درج نداده است. در ضمن مجبور نيستيد ايميل را به انگليسی بنويسيد، آندريس فارسی بلد است. اين هم ايميلش.


Andres.Ilves@BBC.CO.UK


راديو فردا هم که جوابشان با خود خدا....اگر خيلی مايليد خودتان به آنها ايميل بزنيد.
------------------
http://freehoder.blogspot.com/

اين مطلب فرشته قاضی است که الان ديدمش، دمش گرم:


کمیته بین المللی حقوق بشر با انتشار بیانیه ای بازداشت حسین درخشان را تایید کرده، سبیل طلا نیز به نقل از خواهر درخشان از بازداشت وی در ۳۷ روز پیش خبر داده آهای جماعت وبلاگستان و مدافعان حقوق بشر که تا دیروز می گفتید به خبر بازداشت مشکوکید،امروز چرا ساکتید. بابا یک آدم در مکانی نامعلوم و در شرایطی نامعلوم در بازداشت به سر می برد اختلاف هایتان را بگذارید برای وقتی که درخشان آزاد شد اکنون باید به یاری اش شتافت باور کنید هیچ ارزشی ندارد این اختلاف دیدگاه ها و اینکه این آدم با من و ما و شما و دیگران چه کرده یا نکرده اصلا مهم نیست و الان اصلا به ما مربوط نیست که این آدم در زندان چه چیزی و در مورد چه کسی بنویسد و پای چه کسانی را به میان بکشد، الان تنها چیزی که به ما مربوط است این است که یک انسان، یک وبلاگ نویس در بند است و باید از حقوق او دفاع کنیم. باور کنید بی پناهی و تنهایی در زندان وحشتناک است و ما نباید چنین اجازه ای بدهیم. آهای خبرنگاران حوزه قضایی، شما که به مسئولان قضایی بهتر دسترسی دارید بپرسید که این آدم به چه اتهامی در کجا و در چه شرایطی نگهداری می شود. ایمیل و شماره تلفن و آدرس دفتر شاهرودی را که داریم زنگ بزنیم و بپرسیم و نگذاریم مرتضوی نیشخند بزند که طعمه مفت و بدون هزینه ای را به دام انداخته است.
ایران، تهران، میدان پانزده خرداد، قوه قضائیه کشور. تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸ فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸
info@dadgostary-tehran.ir

اعتماد ملی يا همان زرشک

سيستم های اطلاعاتی، تکنولوژی های تاديب و تنبیه مدرن که بعد از مشروطه وارد ايران شده است و در دوران ساواک و حالا انواع اقسام سازمان های اطلاعاتی جناب آقای جمهوری اسلامی به حد "بهينه" رسينده اند، ممکن است جناب آقای جمهوری اسلامی (بعله با شما هستم)، ممکن است که کار شما را به طور موقت راه انداخته باشند و پروژه های سياسی شما را به طور لحظه اي تامين کرده باشد، اما بزرگترين خيانت به اين مردم را همين شما با همين جو امنيتی تان ايجاد کرده ايد.

به شما تبريک می گويم آقای جمهوری اسلامی، عزيز من، کشور من، که توانسته ايد طی سی سال تجربه که ادامه تجربيات صد ساله پروژه مدرنیته و سيستم تنبیه و تاديب در اين مملکت است، همه ايرانی ها را به خودتان و نیز به هم مشکوک کنيد.

به شما عشقم، عمرم، جانم، زندگی ام، به شما جناب آقای جمهوری اسلامی تبريک می گویم؛ شما و اجدادتان اعتماد را بين آدم ها از بين برده ايد. از علوم روانشناسی مدرن و سياس بازی مدرن، از افکار همين غربی ها بهترين استفاده را خود شما کرديد: يک مشت آدم را از بدو تولد تا زمانی که بيافتند دست خودتان به عنوان پروژه سياسی تاديب کرديد که بترسند، و بترسند، و بترسند. يک ملت لحظه به لحظه ترسشان را مديون شما هستند، مديون اجداد تاديب شده شان، مديون پهلوی ها، و حالا شما.

تبريک می گویم اساتيد. همه از شما می ترسند. اگر قاجار ها خاک دادند رفت، شما کل کرامت انسانی را به باد داده ايد. اين بوده است کل پروژه شما برای اين مملکت. برويد حالش را ببريد. هيچکس به هيچکس اطمينان ندارد. همه چيز مال شما!

---------
در همين رابطه: ايران برای همه ايرانيان؟ زرشک!

حسين درخشان در راديو سی بی سی

در مورد حسين از دقيقه ده به بعد گوش کنيد

حسين درخشان سی هفت روز است که بازداشت است و دوازده روز است که از او خبری نيست


بعد ماجرای دستگیری حسین درخشان با توجه به سابقه رفاقتی که با او داشتم، به نوعی شدم پای ثابت درد دلهای خواهر حسین، آزاده درخشان. آزاده که در هر گپ و گفتی؛ مضطرب و مستاصل و بی قرار می بینمش خیلی نگران وضعیت سلامتی بردارش است. نگران سلامتی اوست، نگران سلامتی پدر و مادرش، و هم اضطراب این را دارد که فاش شدن موضوع باعث فشار بیشتر یا پیچیده تر شدن وضعیت حسین شود. اطلاعاتی که من از وضعیت حسین دارم از همین درددلهای آزاده خواهر حسین است.


حسین بعدازظهر روز11 آبان توسط قوه قضاییه دستگیر و به مکان نامعلومی/زندان منتقل شده است. اودر این مدت چندباری طی تماسهای کوتاه تلفنی با خانواده اش تماس گرفته .آخرین تماس او 12 روز پیش بوده. حسین در تماسهایش از اتهامات ،نحوه ی تفهیم اتهام، زمان آزادی یا امکان گرفتن وکیل هیچ حرفی نزده و از صدایش نمی شد تشخیص داد که وضعیتش در چه حالی است.


خانواده حسین با توجه به عدم اطلاع روشن از وضعیت او ،امکان اخذ تصمیم خاصی را ندارند و نمی دانند از چه راهی می توانند به حل شدن ماجرا کمک کنند...


من از همین جا از همه تقاضا می کنم که وضعیت حسین، دستگیری او و بی اطلاعی خانواده اش از سرنوشتش را به هر نحوی و باهر ابزاری که می شناسند و در دست دارند، به گوش همه برسانند و بگویند که حسین در وضعیت خیلی بدی به سر می برد

-------------------------
وبلاگی برای آزادی حسین

روزنامه گلوب اند ميل تورونتو خبر را چاپ کرد
....دوستان رسانه اي که بند يک خبر روی واير هستيد، می تونيد به نقل از اينها خبر رو چاپ کنيد. ممنون

روز دانشجو

تصوير ها از راديو فردا (رفاقتی)....
يعنی فوکو راست می گفت که وسط هژمونی هم می شه آدم دست و پا بزنه و سر و صدايی کوچولوی ضد قدرت ايجاد کنه....ببينيم اين رفقا ما از راديو فردا چه استفاده هايی خواهند کرد حالا.

درد دل

ديروز کاوه در فرند فيد با يکی از بچه های طلبه که من خيلی به مروز زمان به او ارادت پيدا کردم دعواش شد. يعنی کاوه آمد ناگهان وسط يک بحثی که همه آدم های مومن بودند، گفت برادران ارزشی ما جلق نمی زنند؟ بعد گفت شوخی کردم. رفيق ما يکی بدترش را به او گفت. دعوا شد. اين به مادر او گير داد، او به رهبر اين. پا در ميانی کردم چاقو کشی نشد. بعدش اعصابم خيلی خورد شد. تمام عمرمان را همه ما در دوگانه ها سر کرده ايم. اصلش دردی است که هرکسی کشيده. من هنوز که هنوز است گريه های مادرم وقتی به ديوار زندان اوين نگاه می کرد برای عزيز زندانی اش (که بعداً اعدامش کردند) يادم نمی رود. من با اين درد های آدم ها بزرگ شده ام. دور و برم پر بود از آدم های "گروهکی." بازمانده های شهدا، جانباز ها، بچه های بی پدر و مادر، بهايی ها، کونی ها، همه و همه در ترس و اضطراب زندگی می کردند.هنوز هم می کنند.

الياس نامی که آدم باهوشی است چند روز پيش زير عکسی از ساختمان آپارتمانی پر از ديش ماهواره نوشته بود که "آنوقت می گند ما در ايران آزادی نداريم" (نقل به مضمون) و زيرش گفته بود ما در ايران حجاب اجباری هم نداريم برويد سينما آزادی تا بفهميد من چه می گم. من هم معتقدم که اين جمهوری اسلامی که در جريان های اصلی رسانه های غربی و خبرچين های بومی مدام خراب می شود آن نيست که هست. پيچيده است ماجرا خيلی. اما آزادی هست؟ اصلاً آزادی برود درش را بذارد کجا هست که اينجا باشد!

سخن بنده از درد است. خيلی از آدم ها درد کشيده اند در اين سالهای پر از پيچ و خم. اين درد منتقل می شود. نسل به نسل. از آدم به آدم. در يک رابطه پيچيده پر از درد همه ما گير کرده ايم. کاوه کم درد نکشيده است. نمی نويسد. من می دانم اما. می رود به آخوند، به طلبه، به آدمی دوستداشتی، به سمبلی از همه ستم هايی که فکر می کند به او و امثال او شده است می گويد "جلق نمی زنی؟" طرف را عصبانی می کند و بعد می آيد به من می گويد "فاشيسم. کسانی که رهبران سياسی شان مقدسات شان اند، اينها فاشيست اند." رفيق من طلبه است که به واسطه لباسش مسئول مرگ عزيز من است، مسئول جان عزيز ما که اعدام شد است!

استبداد. استبداد است ديگر؟ نيست؟ حالا همه عالم ماهواره داشته باشند و عرق بخورند و خانم بکنند و همه و همه.....استبداد نيست؟ کجای دنيا نيست؟ کدام ما نيستيم؟ مستبد؟ من درد کشيده ام پس تو را درد خواهم داد!

رفيقم می خواهد برود ايران، آدم حسابی است. به عمرش کاری نکرده که مشکل امنيتی برای ايران ايجاد کند. آدمی مسئول نه تنها نسبت به ايران و ايرانی، بلکه به آدم ها، به بشر، به عراق، به فلسطين، به سياه، به زن، به کونی، به بهایی، به همه و همه و همه اين "ديگری" ها اين "دگر ها" در حاشيه های حاشيه حاشيه حاشيه.....نگران است! هفته پيش آشنای ديگر مان را يک روز شيرين بازجويی کردند. بازجويی چيست؟ فکر کرديد فقط جمهوری اسلامی می کند؟ فکر کرديد يعنی هيچکدام از ما ها را، همين آدم های ساده وبلاگستان را سرويس های امنيتی آمريکايی و کانادايی نخواسته اند تا حالا؟ خود من می دانيد چقدر جواب پس داده ام به اين و آن که برای جمهوری اسلامی جاسوسی نمی کنم.

درد است. پيچيده می شود وقتی آدم چوب چند سر طلاست. حسين که الان همه شما کمر به دخل ش بسته ايد، چوب چند سر طلاست. خيلی راحت است آدم موضعش را انتخاب کند برود در يک کله جنگ بياستند بگويد من با "اينهايم!"

درد. ما شهيد داده ايم. ما جانبازيم. ما اعدامی ايم. کشتند. شکنجه کردند. غارت کردند. خانه ما را خراب کردند. به همه چيز گند زده اند. که کرده است؟

محمد صالح نامی در همين فرند فيد که همه جمع اند عکس يک روحانی شهيد را گذاشته که روحانی شهيد پدر رفيقمان. جند الّله سربازان جمهوری اسلامی، سرباز صفر ها را می دزدد و می کشد، آرش کمانگير از جند الّله حمايت می کند، جند الّله آيا ترورسيت است؟ مردم در سيستان و بلوچستان آيا زندگی می کنند؟ تماميت ارضی اش را می خواهيم اما به دم مرزش نمی رسيم. پول ها همه مال جيب خودمان است. به تهران که نزديک شوی پولدار تری! فقر درد بی درمان است.

دولت حکومت رهبر....يک چيزی جدا از مردم آيا؟ نه به اين ساده گی ها هم نيست! نيست! نيست! نيست!

اين آدم ها که اند که برای احمدی نژاد صف می کشند؟ می آيند دنبال ماشينش می دوند؟ دلفين های گشنه اند؟ تنها يک احمق می تواند و توانست همچين تفسيری بدهد. و داد.

اين مردم که هستند که ما سنگ شان را به سينه می زنيم برايشان تصميم می گيريم، تحليل می دهيم، به آنها توصيه می کنيم؟ اينها آيا واقعاً دلفين های گشنه اند؟ يا زباله های انسانی اند؟ يا که پی خوشی شان اند با ماهواره هاشان و عرق شان و خانم شان؟ اين مردم شامل که ها می شود؟ شامل زن ها، کونی ها، بهايی ها، جنبش های عدالتخواهانه اسلامی، مسلمان های حاشيه اي، سنی ها، اقليت های قومی، اينها مردم اند؟ اضطراب و درد اينها حساب است؟ نيست؟ چرا؟

اين مردم کجا اند؟ همه شان در تهران متمرکز شده اند؟ در ميان بازی های سياسی اين جناح با آن جناح؟ اين سيستم اطلاعاتی با آن سيستم اطلاعاتی؟ اين نهاد با آن نهاد؟ پدر مان در آمد اينقدر تحليل کرديم که کی با کی است، کی آدم کی است، کی دارد فلان کار را می کند که کی را بزند! اين مردم کجا اند؟ چه شده که همه حس تاريخ سازی مردم رفته است. رفته است؟ شايد اين دلفين های گشنه به دنبال ماشين احمدی نژاد دنبال آن حس تاريخ سازی مرده اند، شايد نمرده اند؟ اينها همان مردمند که سال پنجاه و هفت نمرده بودند، چرا مردند؟ مرده اند؟


نوشته اند که ما در ايران انقلاب جنسيتی داريم، انقلاب شده است. مردم همه دارند می کُنند و می کُنند و می کُنند و قبلاً هم می کَردنند اما الان خيلی آگاهانه و طبقه متوسطانه و خيلی جامعه مَدَنیآنه همه دارند می کُنند و اين انقلاب است! اين انقلاب است؟ دلفين های گشنه چه اند؟" کیر و کُس" های تهرانی اگر انقلاب اند، دلفين های گشنه چه اند؟ زباله انسانی؟ لابد چون قطعاً آنها که طبقه متوسط نيستند چون اگر بودند دنبال ماشين احمدی نژاد نمی دويدند و حالا که نان ندارند پس لابد جان هم ندارند آدم که جان نداشته باشد که نمی کُند، می رود دنبال ماشين احمدی نژاد می دود دنبال نان، که نان بخورد، برود بکُند، به طبقه متوسط بپيوندند!درد، درد، درد، درد، درد، درد! درد بی درمان با اين تئوری ها تان و اين نسخه پی چی هاتان برای مردم؟ کدام مردم؟


درد درد درد درد درد درد درد درد درد

درد درد درد درد

درد درد درد

درد درد درد درد درد درد درد درددرد درد درد درد درد درد

درد درد درد درد

درد درد درد

درد درد درد درد درد درد درد درد


يک شبکه پيچيده پر از درد است. يک ملت پر از درديم. اين درد هايی که همه ما را گوزپیچ کرده است، نمی دانیم با آن چه کنيم. تمام امکان داشتن رابطه غير مستبدانه با ديگری، تمام داشتن رابطه با ديگری با اين درد ها قاطی شده است. نمی شود به اين راحتی ها از درد گذشت. درد تمام ذهنيت همه ما را درگير کرده است. چهار طلبه جوان که مثلاً بايد نماد قدرت سياسی مستبد باشند را می گيريم تا می خورند می زنيم، ته کوچه. هرجا گيرشان بياوريم. درد مان بی درمان است. اگر مردم بعد از سی سال ولو به بازی های سياسی پوپوليستی جناب احمدی نژاد دنبال مشارکت سياسی افتاده اند، دنبال ماشين احمدی نژاد می دوند، لابد گرسنه اند، و احمق، و زباله انسانی.

من اشک های مادرم يادم نمی رود. تا استخوانم درد می گرفت. ولی درد آن نقطه اي نيست برای اينکه بکوبمش در سر ديگری، بشود بهانه برای استبداد، برای استعمار ديگری. می شود رابطه غير استعماری داشت با ديگری. اخلاق اين است. کونی، مسلمان، بهايی، کرد، بلوچ، فارس، ترک، زن، آخوند، بازاری، معلم، تقسيم بندی ها و شاخص ها با خودتان، نمی شود با ديگری وارد رابطه غير استعماری شد؟ نمی شود حس تاريخ سازی داشت؟ نمی شود آدم حواسش باشد، اينقدر نرود ته صف بگويد من با اينها هستم. نمی شود دنبال يکی شدن ها نباشم؟ نمی شود دنبال ايجاد ديگری نباشيم؟ بالاخره اين "درد مشترک" به يک کاری بايد بيايد!

حسين در ديگر وبلاگ ها

از وبلاگ گفتنی ها

حسین درخشان طعمه در بند است ، شک نکنید که وی را در بند کشیده اند تا دیگران را تخریب نماید و یا با توجه به حسین درخشان بودنش ضمینه را برای برچسب زدن جنبشهای زنان و کارگری و دانشجویی و یا هویت طلب به موساد در آن داستان مضحک که در بالا به آن اشاره کردم استفاده کنند و البته شواهد نیز تا کنون حاکی از همین مسئله بوده است

اما همه اینها که گفتم بماند و یک طرف و طرف دیگر اینکه آنچه که مسلم است وی در بازداشت است و زندانی و بازداشتی هم حقوقی دارد ، ما هیچ کداممان نمی دانیم چرا که اطلاعاتی نداریم اما بازداشت و نگه داری وی در زندانی که هیچگونه استاندارد مناسبی از نظر حقوقی و حتا آنچه که در آئین نامه های موجود سازمان زندانها در آن تصریح شده است ندارد ، خلاف است و قابل اعتراض ،اگر تا کنون حسین درخشان وکیل درخواست کرده و این اجازه را به وی ندادند ، اگر تا کنون به وی اجازه تماس تلفنی با خانواده اش را نداده اند ، اگر وی ممنوع الملاقات است ، اگر وی زیر شکنجه های روحی و جسمی است ، اگر .... همه اینها محکوم است وانجامش نمونه بارز نقض حقوق بشر است ، درخشان نیز بشر است کما اینکه اکبر گنجی نیز بشر است ، کما اینکه فرزاد کمانگر نیز بشر است و حتا خامنه ای نیز بشر است و حقوق اولیه همه اینها محترم است و سکوت در این مورد از سوی هر کسی که خود را مدافع حقوق بشر می داند محکوم است

حسین

بيشتر از يک ماه است که رفيق خيلی از ما حسين درخشان ناپديد شده است. چرا ساکتيد؟ من تا استخوانم نگرانش هستم. به هيچکدام از اين مزخرفات که همه شما می گوييد، به تمام شک هاتان، به تمام شبه ها، و حدس ها و دشمنی و کوتاهی های شما معتقد نيستم. به تمام آقايان حقوق بشری که مدام می نويسند، اطلاعاتی از حسين در دست نيست، از همه شما شاکی ام. يک ماه بيشتر برای بی خبری از کسی بسيار خطرناک است. بايد کاری کنيم. شک ندارم که حسين دستگير شده. شک ندارم که به راحتی قربانی بازی های سياسی بين دو اطلاعات موازی می شود. شک ندارم که از او استفاده سياسی خواهند کرد و شديد نگران دوستم/دشمنم هستم. شک ندارم که حيف است حسين و خيلی های ديگر دست اينها باشند اما بيشتر از همه چيز شک ندارم که اگر کاری نکنيم ممکن است دير بشود. کجاست آقای احمدی نژاد که ببيند با کسی که به او اعتقاد پيدا کرده کسی که کاملاً معتقد بود که احمدی نژاد می تواند راه نجاتی باشد برای ايران در جهان و ايرانی ها در داخل کشور چه کار می کنند؟
حسين در اين لحظه از مظلوم ترين هاست. حمايت هيچکس را ندارد. همه شما مسئوليد اگر بلايی سرش بيايد. همه شما که شغل شريفتان حقوق بشر است اما بشرش را خودتان انتخاب می کنيد.