ناسیونالیسم و نجاست
من بدبخت شدم از وقتی این خبرگزاری سیما-پرس آمده تورنتو، دیگر خبر دست اولی برای نوشتن ما نمی ماند. خانم فورا همه را به چاپ می رساند. دیشب رفتیم جلسه سخنرانی استاد (گل ماه درختم) محمد توکلی طرقی در باب "طهارت بدن و نجاست وطن." دمش گرم سیما حسابی نوشته چی شد و کی چی گفت، شما هم بخوانید.

در این کتاب جدیدش که در دست تکمیل هست، توکلی طرقی به رساله های توضیح المسایل به شکل سند های تاریخی نگاه می کند(البته قبلا هم درتحقیقاتش از این منابع استفاده کرده) . توکلی معتقد است که تاریخ نگاری ایرانی بیشتر توجه و تمایلش به این بوده که تاریخ را در چهارچوب مساله دولت بنگارد. این مرکزیت دولت در تاریخ نگاری باعث شده که مردم از مرکزیت تاریخی خارج شوند. برای همین امروزه چیزی که ما به عنوان تاریخ داریم، تاریخی است عمومی-سیاسی، و فضای خصوصی زندگی مردم ایران را در بر نمی گیرد. و اما به اعتقاد توکلی، رساله های توضیح المسایل می تواند سند های خوبی برای درک این فضای خصوصی باشد. در ایران قرن نوزده مردم برای رفع مشکلات روزانه به روحانیون پناه می بردند. اگرچه امروز کمتر مردم برای گرفتن حکم به مرجع تقلید خودشان مراجعه می کنند، این امر در ایران قرن نوزده رایج بوده و بنابر این رساله های توضیح المسایل مجموعه از احکام موجود برای مشکلات مطرح شده توسط مردم وقت است. در تحقیقات فعلی اش توکلی به مساله سال وبا و بازتاب آن در رساله های وقت می پردازد. اینکه که چگونه ناپاک شدن آب که خود پاکترین است یک بحران معنوی ایجاد می کند و به عبارتی آقایان آخوندان کم می آورند. توکلی معتقد است که مساله ناپاکی آب یک "پردایم شیفت" در ادبیات رساله ها به وجود می آورد که در نتیجه آن علم با قدرت بیشتری وارد مسایل دینی مذهبی می شود. بحران وبا و مساله میکروب در زندگی خصوصی مردم تبدیل می شود به یک بحران عمومی/سیاسی که در نهایت مساله قدرت روحانیون بر زندگی خصوصی/عمومی مردم را تحت شعاع قرارمی دهد. توکلی معتقد است که این شکافی که بین روحانیون ومردم ایجاد می شود راه را برای اتوریته روشنفکر دینی باز می کند. روشنفکر دینی، تنها کسی نیست که متوجه مشکلات وطن شده. روحانیون هم به نوبه خود بر این مساله واقفند، و بنابرین از ادبیات رساله ای استفاده کرده و نجاتگر وطن می شوند، وطنی که گناه آنرا فرا گرفته، وطنی که بی دینی در آن غوغا می کند، وطنی که نجس است. وطنی که به دلیالی دیگر آن شادابی های مطلوب را ندارد، وطنی که بیمار است، نجاستی وطنی که محتاج حکم است. این حکم اما این بارتنها از جانب مجتهد وقت نیست، که روشنفکر دینی هم خود را مسول می داند که نجاست از وطن پاک کند. و اما روشنفکر هم "چه از فرنگ برگشته، چه برنگشته" انسانی است دیندار، عالم به علوم وقت، و احتملا آشنا با گفتمان های پیرامون مدرن شدن. بنابر این روشنفکر دینی هم برای خود مجتهده شده و با ابزار دم دستش که همانا دینش و علمش است به جان نجاست زدایی می افتد. روشنفکرانی مثل احمد کسروی (که خیلی ها معتقدند بی دین بوده) از اولین هایبرید های این روشنفکران دینی اند که آتوریته روحانیت را به چالش کشیدند. کسروی با "آخوند جماعت" میانه خوبی نداشت، ولی دیندار بود. در کتاب" آیین" کسروی برای مبارزه با مشکلات ناشی از مدرنیسم در افرنگ (فقر، گرسنگی ، افسردگی ، ....) مساله "پاک دینی " را مطرح می کند. این یک دین جدید نیست، اسلامی است که فلسفه اش کمی تا قسمتی جهانی تر، مدرن تر، و علمی و عملی تر شده. کسروی معتقد است که پیروی کورکورانه از اروپاییان، آنچه او "اروپایی گری" می نامد، عواقب خطرناکی دارد، مگر آنکه با "پاک دینی" همراه باشد. به دنبال کسروی است که ما روشنفکران چون جلال ال احمد، علی شریعتی....می انجامد.

دکتر توکلی با وجود آنکه به مساله ناسیونالیسم اشاره نکردند (ولی یقین دارم که در نظر دارند)، گفتمان ها و نقد های مجود بر ناسیونالیسم و شکل گیری یا شکل دادن یک هویت ملی به عنوان یک پدیده مدرن برای بررسی این پردایم شیفت ادبیاتی ضروری است. این که وطن اصلا چیست و هموطن کیست بحث های است که روشنفکران (دینی و غیر دینی) از زمان مشروطه با آن کلنجار می روند. روند شکل گیری یا شکل دادن این هویت ملی هم جدا از تحولات جهانی پیدایش مساله دولت/و ملت نبوده است. درست است که ما می خواهیم دولت را از مرکزیت تاریخی خارج و ملت را به جای آن بگذاریم، ولی آنچه که هویت "ملی" این ملت را تعیین می کند (مثلا اسلام) می تواند خود یک پروژه سیاسی باشد کماینکه با ظهور روشنفکرانی چون آل احمد و شریعتی...می شود.
آیا آن ناسیونالیسم دینی که روزی وطن را نجس خواند با انواع ناسیونالیسمی که امروزه ما بطور عمومی با آن مواجه هستیم یکی است. اتفاق با مزه ای که افتاده بود این بود که عنوان سخنرانی از "طهارت بدن و نجاست وطن" به "طهارت بدن و بیماری وطن" تغییر کرده بود. برگزارکنندگان گفتند که نگران حساس بودن مساله "نجاست" وطن بودند و اینکه این عبارت ترکیبی ممکن است از تقدس وطن کم کند و حساسیت بر انگیز باشد .

و اما گیر کوچولوی من…
غیر از اینکه من فکر می کنم این قضیه آب و وبا بسیار هیجان انگیز است و احتمالا هم برای همین مورد توجه دکتر توکلی قرار گرفته است، معتقدم که چه آب چه بی آب این مساله "تغییر دین با زمان" نهفته در فلسفه اسلام شیعه است. من البته غلط بکنم گیر بدهم اما گیر کوچولویی من این بود که چه چیزی مساله سال وبا و آب میکروب دار را از باقی تحولات تاریخ شیعه متمایز می کند که این پردایم شیفت را در ادبیات شیعه ایران ممکن می سازد؟ تازگی ها برای کلاس تاریخ شیعه برای اولین بار در عمرم قسمت هایی از تاریخ طبری (ترجمه های انگلیسی) را می خواندم و خوب این مساله فقه و پویا بودنش در فلسفه شیعه را طبری در قرن دهم (بعد از میلاد ها) مطرح می کند. احادیث و تفاسیری که از منابع شیعه نقل می شود را اگر بخواهیم با گفتمان های امروزی مقایسه کنیم به مراتب "لیبرال" تر و پرگماتیک تر از احادیث اهل سنت هستند. مساله به زمان کردن دین و پویا بودن فقه را لزوما عبد الکریم سروش برای اولین بار کشف نکرده است و این محصول روند فکری/تاریخی روشنفکران دنیای اسلام است. به عبارتی به نظر من با پیشرفت علم و تکنولوژی، اسلام هم خود را تطبیق می داد، چه با آب ناپاک چه بی آب ناپاک. البته این حرف من هیچ منافاتی با حرف های دکتر توکلی ندارد و من همان حرف را یک جور دیگر می زنم یک ابراز وجودکی کرده باشم. و آلبته و صد البته در تاریخ طبری هم دولت ها، شاه ها، خیلفه ها، ....مرکزیت تاریخی دارند. یعنی شما نمی توانید تاریخ طبری بخوانید و بفهمید که مردم در جهان اسلام چگونه زندگی می کردند (البته اینکه مثلا یهودیان چگونه توسط علی پسر طالب قتل عام شدند و امثالش زیاد است).
نیک آهنگ هم یک چیزکی نوشته در همین باب....بخوانید

زنان دیوار و گوش خدا
دیروز بعد از دو روز کم خوابی و بدبختی قسمت اول مقاله ام در "باب خانم کار اسراییل شدن و کتاب قانون اسراییل به افتضاح کشیدن" را تمام کردم. بعد که رفتم مقاله را تحویل استاد یهودی ارتداکس فمنیست "شیر مرغ-جون آدمیزادم" دهم... متوجه شدم که روز مقدس یوم کیپور است و کلاس بی کلاس. خلاصه گناهان تمامی یهودیان دنیا پاک شد غیر از زنان بدبخت دیوار!.......
کدام دیوار؟
همان دیوار غربی حیاط معبد کوه اورشلیم که رومی ها -هفتاد سال بعد از تولد مسیح- بعد از اینکه کل معابد یهودی ها را درب و داغان کردند به جای گذاشتند...همان دیوار که یهودی ها معتقدند به گوش خدا وصل است. ...همان دیواری که یهودی های ارتاداکس سر می برند که جلویش یک نمه آواز و دعا بخوانند...همان دیوار که زنان یهودی اگر جلویش دعا با صدای بلند بخوانند ممکن است گوش خدا نجس شود ...همان دیوار.....
دیوار که سر جایش است ولی زنان دیوار دیگر اجازه دعا خواندن با صدای بلند روبروی دیوار را ندارند. ظاهرا یک جایی در تاریخ و قوانین شفاهی یهودی (تالمودی) یک خاخامی به این نتیجه می رسد که صدای زنان شهوت بر انگیز هست و حتی موقع خواندن دعا هم نباید شنیده شود. آقایان جهود های ارتاداکس هم همگی بر این باورند که صدای ناز خانم جهود های ارتاداکس یک جوریشان می کند و برای همین زنان را همان به که با دهان بسته دعا گویند یا که اگر خیلی اصرار دارند لب تکان دهند ولی جیکشان در نیاید. بگذریم که محل دعای خواهران پشت باسن برادران یهودی در دور ترین فاصله از دیوار و بنابراین گوش خداست. این هم به خاطر این هست که حتی خدا هم ممکن است از شنیدن صدای خواهران یک جوری شود.
البته خوشبختانه و یا که بدبختانه آنکه گل آدم بسرشت گل حوا هم سرشت و او را موی دماغ آدم کرد.زنان دیوار، فمنیست های یهودی ارتاداکس مذهبی هستند که اگر بخواهیم مقایسه کنیم می شوند یک چیزی تو مایه های خانم اعظم طالقانی خودمان. اینها که تعدادشان یک صد نفری می شود با کمال پررویی می روند بیخ گوش خدا بغل دیوار های-های می زنند زیر آواز و آی دعا می کنند که تمام خاخام های قسمت مردانه بقدری یک جوریشان می شود که یا مجبورند مقدس ترین دیوار دنیا را ترک بگویند و یا با تف و لعنت این "جندگان" دعا گو را مشت و لگد بزنند. البته این را من نمی گویم که در یک مستندی که من به تازگی مشاهده کردم، همین مردان خدا، همین خاخام های خام درست بقل گوش مقدس خداوندگار اسراییل لقب های زشتی چون "کافر"، "بی دین"، "لزبین"، و "جنده" را به زنان دیوار اطلاق کردند...بی تربیت ها!
و اما غروب این یوم کیپور، صدای زنان دیوار گوش شنوای خدای اسراییل را نمی خراشاند. چرا که دادگاه عالی اسراییل برای زنان دیوار "خدایی دیگر گونه" آفریده بود. بعد از چهارده سال دعوا و مرافه قانونی، دادگاه عالی اسراییل دو سال پیش به زنان دیوار گفت سکولاریزم....زکی!!
بنا به حکم صادره از این دادگاه اگر زنی صدایش را در مقابل دیوار غربی بلند کند ممکن است به هفت سال حبس در زندان محکوم شود. زنان نه در مقابل دیوار غربی، بلکه در مقابل دیوار رابینسون که یک هزارم دیوار غربی هم مقدس نیست، می توانند صدای غیر مقدسشان را بلند کنند
زنان دیوار همچنان دارند برای حق حقوق دعا خوانی شان می جنگد. هر سال درخواست ها برای تجدید نظر رد می شود. ظاهرا خدای جدید اسراییل که خیلی هم ادعای سکولاریزمش می شود، نمی تواند تحمل کند که قوانین دوهزار ساله مقدس آن کشور تغییر بیابند، حتی اگر حقوق شهروندی/مدنی نصف شهروندان اسراییل به خطر بیافتند. و البته این جواب هر ساله دادگاه به زنان دیوار هست..

A strong secular state which happens to have a Muslim majority

من دارم این قضییه ترکیه و اتحادیه اروپا را دنبال می کنم. حالا درست و حسابی خواهم نوشت . اما هفته پیش که داشتم سخنان آقا جک سترا را گوش می دادم، مردم از خنده. وسط سخنرانی به و چه چه اش از ترکییه گفت که :
"دوستان، با پیوستن هر عضو جدید به اتحادییه اروپا، هم کشورهای فعلی هم کشور جدید قوی تر وموفق تر می شوند. بی شک این پیوستن سودهای فراوان دارد و دولتی سکولار را که تصادفا اکثریت مسلمان دارد، به ارمغان می آورد."
این توجیه سترا من را کشته.....تصادفا اکثریت مسلمان دارد...
اصل سخنرانی سترا!
Colleagues, every enlargement that has taken place within the European Union has made both the existing and the new member states stronger and more prosperous. I'm in absolutely no doubt that these benefits will follow from this enlargement and it will bring a strong secular state which happens to have a Muslim majority in to the European Union. Proof that we can live, work and prosper together and we are all much stronger for being united than for, for being divided.
بابو جونم، کجایی؟ امروز سقز جویدم. این همه دنبال سقز گشتیم، ببینیم چه مزه ایه! تو ایران که نبود، در کانادا یافتم. مزه آرشه ویولون می داد.
بابو جونم...دلم برات تنگ شده، خیلی.

خانم کار" اسراییل"
خیلی وقت هست که ننوشتم. وقت ندارم، اما کلی حرف برای نوشتن دارم. راستش همه اش تقصیر این سیما است. چند روزی من را زیر نظر داشت بعد تجویز کرد که مشکل اعتیاد به اینترنیت دارم (خودش را ندیدید حالا!!). من هم دیدم بزرگتری-کوچکتری، باسواتی-بی سواتی، خلاصه اینترنت را نسبتا بوسیدم و گذاشتم کنار. و اما در این مدت کلی دعوا معوا شد که این نیک آهنگ شانس آورد من سرم به کار مشغول بود و الله به روش های چاله میدانی فمنیستی وارد عمل می شدم....
بگذریم....این چند روز اخیر شده ام "خانم کار" اسراییل. افتاده ام به جان قانون اساسی تنها دموکراسی (زکی) خاورمیانه و دارم دمار از روزگارش در می آورم. و البته مطالعات اسراییلی-گونه، بسیار حرص آور است. بنده که مدام کنار این کتاب قانون بر چسب فحش و بد و بیراه چسپانده ام که "آی بر پدرتون لعنت"، "آی بی شرف ها"، "آی معنی دمکوراسی را هم فهمیدیم"، "وای رو که نیست!"
داستان که همان داستان معروف هست که سال به سال این قانون ورود به اسراییل را عوض می کنند و دموگرافیک یهودی یک وقت خدای ناکرده از هفتاد درصد اسراییلی کمتر نشود. اسراییلی هم که می گم یعنی اسراییلی یهودی، نه عرب ها...آخه عرب ها اخن! در جولای 2003 هم دیگر این قانون گل و بلبل به کمال دمکراتیکش رسید. در حال حاضر اگر شما عرب مقیم اسراییل باشید و با فلسطینی های مناطق اشغالی ازدواج کنید، حق ندارید با همسر خود زندگی کنید. به عبارتی همسر شما حق ندارد با شما در اسراییل زندگی کند. یا هردو سر عربتان را پایین می اندازید می روید در مناطق اشغالی زیر سلطه اسراییل زندگی می کنید و هر روز مرگ را به چشم خود می بینید، یا اینکه اصلا غلط می کنید که ازدواج می کنید.
دولت بسیار دمکراتیک اسراییل وجود این قانون دمکراتیک را این همان گونه توجیه می کند که دولت بوش هر غلطی که دلش می خواهد را توجیه می کند. به عبارتی وجود اعراب در اسراییل خطرناک است، "چون آنکه عرب هست، تروریست هست. پس ما سعی باید بکنیم، کم کمک و آرام آرام دخل هرچی فلسطینی هست را در بیاوریم. دیوار که کشیده ایم دور شهر. هرچه عرب هست بیاندازیم آنور دیوار، خودمان این ور دیوار".
حالا اشکال کار این هست که بنده باید فمنیستی مساله را بررسی کنم. اینجاست که "خانم کار شدن چه مشکل!" فعلا- ایراد حقوق زنانی که به قانون قابل وارد شدن هست، این هست که قبلا مردان عرب اسراییلی می توانستند از مناطق اشغالی زن بگیرند...اما زنان عرب اسراییلی نمی توانستند از مناطق اشغالی شوهر اختیار کنند. قانونگذاران گرامی هم دلیل را اینگونه توضیح داده اند که با توجه به عرف عرب ها اصلا زن ها آدم نیستند، پس ما چرا آدم حسابشان کنیم؟ ما قانون عرب ها را بر مبنی عرفشان می سازیم. اگر زنی که عرب اسراییلی است (مسلمان یا مسیحی و نه یهودی) با مردی از مناطق اشغالی ازدواج کند، با مشکلات فراوان می تواند نام کودک حاصله از این ازدواج را در کشور اسراییل ثبت کند. بگذریم که با پدر کودک اصلا نمی تواند زندگی کند.اگر کودکی که هم پدرش هم مادرش عرب اسراییلی هستند در مناطق اسغالی به دنیا بیاید، نمی تواند در اسراییل زندگی کند..و هزاران هزار قانون مزخرف دیگر.
ادوارد سعید خدا بیامرز در یک فیلمی که از او دیدم، می گفت:"اینها آمده اند، به جای اینکه خانه را اشغال کنند، تقسیمش کرده اند به ده قسمت. هفت دهم خانه را اسراییلی ها برداشته اند، سه دهم اش را داده اند به فلسطینی ها. آن سه دهم را هم نکرده اند بقل هم بدهند. یک پنجره داده اند، یک لولای در، و یک حمام." خلاصه همانجور که زمین ها را تکه پاره کردند، دارند خانواده های عرب را هم تکه پاره می کنند.
بگذریم که قانون ازدواج شان برای اسراییلی ها هم کلی درد سر ایجاد کرده . آنها که به شکل همزیستانه باهم زندگی می کنند و از دولت اجازه برای زندگی نمی گیرند، حق و حقوق همزیستیشان پایمال می شود.....
من حوصله ندارم الان به منافع ایران در ارتباط دوستانه با اسراییل بپردازم....از این دمکراسی اسراییلی بی شرف تر و کثافت تر و تهوع آور تر در دنیا پیدا نمی شود
در ضمن زیبایی قضیه در این هست که من عمرا جرات نخواهم کرد این گونه که اینجا می نویسم، مقاله ام را تحویل بدهم. و به همین دلیل الهی قربان وبلاگ بگردم که من اینجا نسبتا آزادم....که زندانی بدتر از سیاست بازی آکادمیک وجود ندارد.
در این باره باز هم خواهم نوشت....خوابم می آید
راپورت آمنستی را بخوانید......

عشق، قلب، و شکم
شاملوی چاپ آلمان عمو پیروزم را که ورق می زدم، هر وقت به شعر دوقلب می رسیدم، خنده ام می گرفت. قلب مرغ را دیده بودم، حتی آن را در سوپ میل هم کرده بودم. عکس بر گردان قلب قرمز هم داشتم. می گفتند نشان عشق است. تنها ایرادش این بود که همان یک باری که عاشق شدم، عشق را در دلم حس کردم، نه در سمت چپ سینه ام. شاید کار من ایراد داشت، شاید از همان اولش از روی شکمم عاشق می شدم.
شاملوی چاپ آلمان عمو پیروزم می گفت:

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که میخواهم
تا انسان را در کنار خود احساس کنم
بعضی آدم ها برای زیستن دو قلب می خواهند. بعضی ها چند قلب و بعضی ها هم چند دل. روزی که این وبلاگ را شروع کردم، همزی ام را از دست دادم. امروز که از او خداحافظی کردم فهمیدم که همزی ام برای زندگی فقط و فقط دو قلب می خواست و من قلبم همان شکمم بود.

و اما جواب دندان شکن حسین شریعتمداری:
بنده دیشب که خبر مسرت بخش شورا را خواندم، همانند یک زن خوب که لیاقت قضاوت و وزارت ندارد نشستم یک پرس آب غوره گرفتم. بعد از انتخابات که حماقت حقیر بر خودم ثابت شد، قول دادم در مورد سیاست ایران دیگر مزخرفات نبافم. اما ظاهرا نمی توانم.
این آقا دکتر هوشتنگ خان امیر احمدی، دلال گرامی روابط ایران-آمریکا، حرف خوبی می زد. می گفت جمهوری اسلامی در "بده-بستون" های بین المللی اش خسیس و کنس است. به عبارتی آقایان متوجه نیستند که موقعیت جهانی شان چیست و مدام چانه بی خود می زنند. بعد از آن افتضاحی که احمدی نژاد در نیویورک بالا آورد- تنها راهی که مانده همین هست که شریعتمداری می گوید: "راه دومي نيست. حق خود را بايد زنده كنيم."
تا جایی که مساله هسته ای ایران مطرح است، هیچ چیز قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری عوض نشده بود. تنها ایراد خود شخص شخیص احمدی نژاد بود که باید می رفت به دول کله گنده دنیا اطمینان می داد که اهل دیپلماسی است. احمدی نژاد هم که قربانش گردم، رفت و لات بازی در آورد. حالا هم که تا دو ماه آینده اینها ایران را خواهند "نمود". بنابراین...عقل کل های گرامی، سیاست دانان ایرانی، دانشمندان فناوری هسته ای، خواهشمندم که هرچه سریع تر قوای خود یگانه کرده و این غنی سازی تان را به پایان رسانید و بعد روز هسته ای شدن ایران را با بوق و سرنا جشن بگیرید و آنگاه ببینید که این دول کله گنده استعماری آنچنان به پایتان بیافتند از برای مذاکره که نگو.
راستی...مردم چه می شوند؟ اگر همین جور پیش برویم که تحریم های اقتصادی کمر مردم را خواهد شکاند.....اگر هم کره شمالی شویم که خود احمدی نژاد ها کمر مردم را خواهند شکاند. در حال حاضر به نظر بنده گور پدر مردمی که به گور پدرشان خندیدند و به این ابله رای دادند

قسمت هایی از مطلب شریعتمداری:
انگار كه ما فناوري هسته اي را از صدقه سر روسيه و چين يا هند به دست آورده ايم يا به پشتگرمي آنهاست كه طي 2 سال گذشته روياروي قدرتمندان جبهه غرب ايستاده ايم و اعلام مي كنيم با تهديدها و فريب ها و تطميع ها، از حقوق قانوني خود نمي گذريم.مگر چيني ها تعهد خود را براي ساخت تاسيسات يوسي اف اصفهان را در همان اوايل كار زير پا نگذاشتند و پا پس نكشيدند؟ آيا نخبگان و متخصصان باكفايت ايراني گفتند كار تعطيل؟ مگر نه اينكه همان پروژه 11ساله را طي 3 سال ساختيم تا آنجا كه چشمان محمد البرادعي در بازديد از آن تاسيسات گرد شد و گفت اين واقعا حيرت آور و باورنكردني است.مگر ملت ما نهضت مشروطيت، ملي شدن نفت، انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي را به پشتوانه قدرت هاي خارجي اداره كرد كه حالا با شل و سفت كردن آنها، ترديد در دلش راه يابد و دل آشوبه بگيرد؟ اگر قرار بود به تعبير شهيد سعيد آيت الله مدرس از ترس مرگ خودكشي كنيم و توكل به اين يا آن دولت را به جاي توكل به ايمان و اراده ملت خود بنشانيم كه در اين سده پرفراز و فرود، بايد آب خوش از حلقوم انگليسي ها و آمريكايي هاي مسلط بر ايران پايين مي رفت و طومار سيطره و چپاول آنها درهم پيچيده نمي شد؟
راه دومي نيست. حق خود را بايد زنده كنيم همان گونه كه با ناباوري تحليل گران چند دهه قبل، مالكيت و حاكميت خويش را بر نفت خود زنده كرديم. مفهومي ندارد 2سال و نيم پس از رفتارهاي اعتمادساز و اذعان به همكاري كامل ايران و سلامت فعاليت هاي اتمي آن، ناگهان همه چيز را زير پا بگذارند و بي هيچ سندي ادعا كنند كه ايران پنهانكاري و قصور در عمل به تعهدات هسته اي و نقض متعدد معاهده ان پي تي داشته است.
آيا آنها مايل به برخوردار كردن ما نسبت به حقوق قانوني مان هستند تا ما هم چارچوب مذاكرات و يا عضويت در آژانس و ان پي تي را سودمند به حال خود بدانيم و در آن چارچوب بمانيم يا نه برعكس، دنبال تراشيدن تخلف و محروم كردن ما از فناوري پيشرفته هسته اي هستند كه با وجود اذعان به سلامت فعاليت هاي ايران پس از 2 سال بازرسي فشرده، نقصان فهم از ابعاد هسته اي ايران را نگران كننده مي خوانند و مي گويند تعليق بايد دائمي و كامل -تعطيلي مطلق برنامه هاي هسته اي- شود؟! ملت ما چه كنند كه آنها ذره اي تخلف پيدا نمي كنند تا خاطرشان جمع شود و آرام بگيرند و بتوانند ما را از حق مان محروم كنند.
*****
در پرانتز داشته باشید که بنده جگرم حال اومد از خواندن این مطلب برادر شریعتمداری....
ایران-ایران که می گن...جای قشنگی یه؟
وزرای خارجه سه کشور اروپايی به همراه خاوير سولونا مقاله مهمی در وال استريت ژورنال (22 سپتامبر) در توجيه اقدامات خود به چاپ رسانده اند:
ما هفته گذشته در سازمان ملل هم به طور علنی و هم به طور محرمانه، تمايل خود را برای همکاری با ايران در زمينه های سياسی، اقتصادی، علمی و فنی و آمادگی خود را برای بررسی روشهای ادامه مذاکرات مجدداً اعلام کرديم. عليرغم اينکه ايران معاهده پاريس را نقض نمود، اما ما تلاش کرديم مانع از انتشار نظرات عمومی شويم که باعث افزايش تنش می شدند. اما احمدی نژاد در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل هيچگونه اشاره ای به انعطاف پذيری نکرد، از " آپارتايد هسته ای " صحبت کرد و تأکيد کرد که ايران صرف نظر از نگرانيهای جامعه بين الملل، از حق خود برای توسعه فناوری چرخه سوخت استفاده خواهد کرد.
اکنون نوبت شورای حکام آژانس اتمی است که واکنش نشان دهد. گزارش اخير مدير کل آژانس اتمی محمد البرادعی نتيجه گيری می کند که " پس از دو سال و نيم بررسی و بازرسيهای فشرده، شفافيت کامل از سوی ايران ضروری است و از موعد خود هم گذشته است. " اگر ايران به روش فعلی خود ادامه دهد، ريسک گسترش هسته ای اين کشور بسيار بالا خواهد بود. اميدواريم کليه اعضاء جامعه بين الملل با يکديگر متحد بمانند. ما همگی در برابر مقابله با اين چالش مسئول هستيم
بازی با ایران را هم بخوانید