از تاريخ ارسال اين نامهها حدودا 19 سال ميگذرد. صدام هيچگاه موفق به ملاقات با رهبران ايران نشد. او درست همانند نمرود، فرعون، هيتلر و ديگر جنايتكاران تاريخ، از صفحه روزگار محو شد و امروز تنها خاطراتي از جنايت، سياهي و تباهي او بر جاي مانده. مخالفان ديروزش اكنون بر جاي او نشستهاند. جالب اينجاست كه جلال طالباني و ديگر مخالفان صدام كه امروز سكان قدرت را در عراق در دست دارند، سالها در كنار ايران و رهبران ايران،با صدام ميجنگيدند. (شايد ملاقاتهاي طالباني با مقامات كشورمان براي هر دو طرف جالب و خاطرهانگيز باشد. مخصوصا اينكه گاهي در اين ملاقاتها، دو طرف خاطرات روزهاي مبارزه را هم براي همديگر تعريف ميكنند)
در چنين شرايطي آقاي هاشمي رفسنجاني به عراق سفر ميكند. از خودم ميپرسم آيا اين سفر نميتواند يكي از عبرتهاي بزرگ تاريخ براي ما باشد؟ كجاست آن رهبر مغرور و متجاوز عرب و آن فاتح خيالي قادسيه كه ببيند هاشمي رفسنجاني، امروز پايش را روي خاك عراق گذاشته و يادي هم از برادر «صدام تكريتي» نميكند؟!
لشگر كشي هاشمي رفسنجاني به عراق و روح ناآرام صدام!
از وبلاگ آهستان:
نامه سيما شاخساری به محمود احمدی نژاد، دو سال پيش در اين روز
آقای رئيس جمهور:
به عنوان یک ایرانی که نزدیک به نیمی از عمرش را در ایالات متحده امریکا زندگی کرده است، میتوانم به شما اطمینان دهم که با نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در این مرز و بوم آشنا هستم. به عنوان زنی مهاجر میدانم که پروپاگاندای ضد ایران یعنی چه و تبعیض چه معنایی دارد. من زمانی ایران را ترک گفتم، که صدای جوانانی چون من به دلیل نیازهای جنگ خفه شده بود. آن موقع سودای آزادی در سر داشتم. اما با گذشت زمان، مفهوم آزادی در کشور "میزبان" که بر پایه صنعت زندان می چرخد، برایم رنگ باخت. هیچ توهمی از مفهوم آزادی در امریکا و هیچ شکی در فرصتطلبی جنگطلبانی که در بساط امپراطوری نو چشم بر منابع طبیعی ایران و دیگر کشورهای منطقه دوختهاند ندارم. با این شناخت است که از شما تقاضا میکنم به دور از پیشفرضها، نامهام را به عنوان یک دانشجوی خارج از ایران بخوانید.
آقای رئیس جمهور، از زمانی که من ایران را ترک گفتهام، زنان ایرانی دستاوردهای بسیاری در زمینه حقوق خویش کسب کردهاند. آنان حکومت اسلامی را اصلاحپذیر دانسته و در اصلاح قوانین ضد زن با چنگ و دندان تلاش کردهاند. زنانی که نه برای "براندازی" بلکه برای عدالت کوشیدهاند. زنانی که با دلسوزی برای ایران، نه تنها حکومت نوپای ایران را اصلاح ناپذیر ندانسته و با گفتمانهای "براندازی" همسو نشدهاند، بلکه با رعایت قوانین و در چهارچوب حقوق قانونی شهروندان ایرانی به احیای حقوق خود پرداخته اند.
آقای رئیس جمهور، در پژوهش میدانیام در یکی از کشورهای همسایه ایران با فردی مواجه شدم که به همراه همکارش مقادیر هنگفتی ارز را بطور غیرقانونی از ایران خارج کرده و پس از سالها ضربه زدن به اقتصاد ایران سر انجام دستگیر و پس از اندی با ودیعه آزاد شده و از ایران گریخته بود. همکار او نیز با وجود دزدی از بیت المال اخیراً آزاد شده است. نمیدانم این دزدان و راهزنان به منافع ایران ضربه بیشتری می زنند یا زنانی که جز حقوق برابر و عدالت اجتماعی خواستهای دیگر ندارند و به جرم شرکت در تجمعی مسالمت آمیز روانه زندان شدهاند؟
آقای رئیس جمهور، زنانی که در روز 13 اسفند 1385 توسط مسئولان قوه قضائیه به "جرم" تجمعی مسالمتآمیز (که طبق ماده 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قانونی است) اکنون در بازداشت به سر می برند، از جانب بسیاری از گروههای اپوزیسیون خارج از کشور و سکولاریست های بنیادگرا به دلیل فعالیتشان در جهت اصلاح قوانین نظام جمهوری اسلامی سالهاست که مورد شماتت واقع شده و توبیخ شدهاند. کدام بخش از تجمع مسالمت آمیز این فعالان حقوق زن مخل مبانی اسلام بوده که حکومت اسلامی ایران چنین آزادی را از ایشان سلب کرده است؟ آقای رئیس جمهور, چنین برخوردی با زنان به نفع کیست؟
آقای رئیس جمهور، سلب حقوق زنان بی شک منجر به قطع امید فعالان حقوق زنان نسبت به اصلاح پذیر بودن حکومت اسلامی خواهد شد و نتیجهاش در بهترین صورت چیزی جز ترک ایران نخواهد بود. شنیدن این جمله که "در ایران آیندهای نداشتم" از زبان جوانانی که که در سالهای اخیر ایران را ترک گفتهاند به گوش من ناآشنا نیست. چرا باید تجمعی مسالمتآمیز برای اعلام همبستگی با زنانی که به جرم تجمع سال ۸۵ محاکمه میشوند با چنین برخوردی مواجه شود؟ چرا با دلسوزترین شهروندان ایرانی که مرتکب جرمی نیستند جز تقاضای عدالت، اینچنین برخورد می شود؟ دوباره می پرسم آقای رئیس جمهور، منفعت چنین برخوردی برای کیست؟ آیا جز این است که چنین برخوردهایی هیزم به آتش جنگافروزانی میریزد که "آزادی سازی" را بهانه حملهی نظامی میکنند؟ آیا جز این است که اگر فعالان دستگیر شدهی حقوق زنان در صدد براندازی نظام بودند، برای بهتر شدن و عادلانه شدن قوانین همان نظام از جان و مال خود مایه نمیگذاشتند؟
آقای رئیس جمهور، اعتراض شما به دولت امریکا به دلیل تبعیض برعلیه بسیاری از شهروندانش به جاست. اما تغییر از خانهی خویشتن آغاز می شود. نشان دهید که عدالت در خانه هست تا جوانان در سودای یافتن آن از خانه فراری نشوند و در منزل دگری دادخواهی نکنند. ۳۸ زنی که در تجمع مسالمتآمیز مقابل دادگاه انقلاب اسلامی در تاریخ ۱۳ اسفند۱۳۸۵ در تهران دستگیر شدهاند را آزاد کنید.
سیما شاخساری
به عنوان یک ایرانی که نزدیک به نیمی از عمرش را در ایالات متحده امریکا زندگی کرده است، میتوانم به شما اطمینان دهم که با نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در این مرز و بوم آشنا هستم. به عنوان زنی مهاجر میدانم که پروپاگاندای ضد ایران یعنی چه و تبعیض چه معنایی دارد. من زمانی ایران را ترک گفتم، که صدای جوانانی چون من به دلیل نیازهای جنگ خفه شده بود. آن موقع سودای آزادی در سر داشتم. اما با گذشت زمان، مفهوم آزادی در کشور "میزبان" که بر پایه صنعت زندان می چرخد، برایم رنگ باخت. هیچ توهمی از مفهوم آزادی در امریکا و هیچ شکی در فرصتطلبی جنگطلبانی که در بساط امپراطوری نو چشم بر منابع طبیعی ایران و دیگر کشورهای منطقه دوختهاند ندارم. با این شناخت است که از شما تقاضا میکنم به دور از پیشفرضها، نامهام را به عنوان یک دانشجوی خارج از ایران بخوانید.
آقای رئیس جمهور، از زمانی که من ایران را ترک گفتهام، زنان ایرانی دستاوردهای بسیاری در زمینه حقوق خویش کسب کردهاند. آنان حکومت اسلامی را اصلاحپذیر دانسته و در اصلاح قوانین ضد زن با چنگ و دندان تلاش کردهاند. زنانی که نه برای "براندازی" بلکه برای عدالت کوشیدهاند. زنانی که با دلسوزی برای ایران، نه تنها حکومت نوپای ایران را اصلاح ناپذیر ندانسته و با گفتمانهای "براندازی" همسو نشدهاند، بلکه با رعایت قوانین و در چهارچوب حقوق قانونی شهروندان ایرانی به احیای حقوق خود پرداخته اند.
آقای رئیس جمهور، در پژوهش میدانیام در یکی از کشورهای همسایه ایران با فردی مواجه شدم که به همراه همکارش مقادیر هنگفتی ارز را بطور غیرقانونی از ایران خارج کرده و پس از سالها ضربه زدن به اقتصاد ایران سر انجام دستگیر و پس از اندی با ودیعه آزاد شده و از ایران گریخته بود. همکار او نیز با وجود دزدی از بیت المال اخیراً آزاد شده است. نمیدانم این دزدان و راهزنان به منافع ایران ضربه بیشتری می زنند یا زنانی که جز حقوق برابر و عدالت اجتماعی خواستهای دیگر ندارند و به جرم شرکت در تجمعی مسالمت آمیز روانه زندان شدهاند؟
آقای رئیس جمهور، زنانی که در روز 13 اسفند 1385 توسط مسئولان قوه قضائیه به "جرم" تجمعی مسالمتآمیز (که طبق ماده 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قانونی است) اکنون در بازداشت به سر می برند، از جانب بسیاری از گروههای اپوزیسیون خارج از کشور و سکولاریست های بنیادگرا به دلیل فعالیتشان در جهت اصلاح قوانین نظام جمهوری اسلامی سالهاست که مورد شماتت واقع شده و توبیخ شدهاند. کدام بخش از تجمع مسالمت آمیز این فعالان حقوق زن مخل مبانی اسلام بوده که حکومت اسلامی ایران چنین آزادی را از ایشان سلب کرده است؟ آقای رئیس جمهور, چنین برخوردی با زنان به نفع کیست؟
آقای رئیس جمهور، سلب حقوق زنان بی شک منجر به قطع امید فعالان حقوق زنان نسبت به اصلاح پذیر بودن حکومت اسلامی خواهد شد و نتیجهاش در بهترین صورت چیزی جز ترک ایران نخواهد بود. شنیدن این جمله که "در ایران آیندهای نداشتم" از زبان جوانانی که که در سالهای اخیر ایران را ترک گفتهاند به گوش من ناآشنا نیست. چرا باید تجمعی مسالمتآمیز برای اعلام همبستگی با زنانی که به جرم تجمع سال ۸۵ محاکمه میشوند با چنین برخوردی مواجه شود؟ چرا با دلسوزترین شهروندان ایرانی که مرتکب جرمی نیستند جز تقاضای عدالت، اینچنین برخورد می شود؟ دوباره می پرسم آقای رئیس جمهور، منفعت چنین برخوردی برای کیست؟ آیا جز این است که چنین برخوردهایی هیزم به آتش جنگافروزانی میریزد که "آزادی سازی" را بهانه حملهی نظامی میکنند؟ آیا جز این است که اگر فعالان دستگیر شدهی حقوق زنان در صدد براندازی نظام بودند، برای بهتر شدن و عادلانه شدن قوانین همان نظام از جان و مال خود مایه نمیگذاشتند؟
آقای رئیس جمهور، اعتراض شما به دولت امریکا به دلیل تبعیض برعلیه بسیاری از شهروندانش به جاست. اما تغییر از خانهی خویشتن آغاز می شود. نشان دهید که عدالت در خانه هست تا جوانان در سودای یافتن آن از خانه فراری نشوند و در منزل دگری دادخواهی نکنند. ۳۸ زنی که در تجمع مسالمتآمیز مقابل دادگاه انقلاب اسلامی در تاریخ ۱۳ اسفند۱۳۸۵ در تهران دستگیر شدهاند را آزاد کنید.
سیما شاخساری
---------------------------------
وجدان داشته باشيد: حسين درخشان چهار ماه است که بازداشت است


دقيقاً چهار ماه است که حسين درخشان در بازداشت موقت به سر می برد و هيچ خبری از او نيست.
امروز یکی از دوستان خبر داد که عکسی از حسین منتشر شده که حسين و تابلو خبرگزاری فارس پشت سرش و تی شرت معروف "من غزه را دوست دارم" و ظرف ميوه و غيره و غيره ديده می شوند... که بگذريم. اين فيل هوا شده و دوستان بسيار مسئول ژورناليست ما هم طبق معمول خوراک برای بازی خوردن و بازی دادن ديگران پيدا کرده اند و شلوغ شده که همانا هرچه مربوط به حسين بدبخت است، همه اش می شود شلوغ بازی.
عکس مربوط به دوهفته اول است که حسین به ایران بر می گردد. يعنی عکس يک روزی بين تاريخ بيست و هفت مهر که حسين وارد ايران شد تا روز يازده آبان که دستگير شد، گرفته شده است. بگذريم که اين ژورناليست های باهوش مثل مجتبی سميعی نژاد هزار نشانه داشته اند که بدانند اين عکس متعلق به پاييز است ( انگور ها و نارنگی ها و رنگشان و ...بگذريم) اما خوب فيل است ديگر، هرکه هوا کرده ما هم بالاتر می فرستيمش که از اجراگری روزنامه نگار مسئول عقب نمانيم و "نيک" با زندگی و جان يکی که زندان است و از خودش نمی تواند دفاع کند بازی کنيم. اين از کسی که خودش زندان بوده والّله بعيد است. اين هم دليل انگشت گذاری من روی آقای سميعی نژاد، چون يکی دو نفر نيستند شريک اين بازی جديد.
در اون روز های اول عکس از حسين زياد چاپ شد و اين تی شرت معروفش را هم زياد و اين ور و آن ور می پوشيد. معروف ترين عکس ها، عکس هايی بود که از حسين درخشان در نمایشگاه رسانههای دیجیتال گرفته بودن بچه ها که اينجا و اينجا و اينجا می توانيد ببينيد شان. اما خواهر نگران حسين به من گفت، که تی شرت مورد بحث همچنان وسط وسائل حسين در خانه اش است و حسين هم رنگ خانه اش را چهار ماه است که نديده است.
اضافه بر همه اينها من فکر نمی کنم کسی از زندان تر و تميز با همان قيافه و مدل موی سوسول اروپايی در بيايد که باز برای کسانی که خودشان زندان بوده اند، اين خيلی عجيب است که به اين مسائل دقت نکنند. با خواهر حسين که حرف می زدم خيلی دل شکسته بود. می گفت:
---------------
تی شرت حسين در ضمن کار گل آرا حمزه است و از اينجا می تونيد برای حمايت از غزه بخريدش
امروز یکی از دوستان خبر داد که عکسی از حسین منتشر شده که حسين و تابلو خبرگزاری فارس پشت سرش و تی شرت معروف "من غزه را دوست دارم" و ظرف ميوه و غيره و غيره ديده می شوند... که بگذريم. اين فيل هوا شده و دوستان بسيار مسئول ژورناليست ما هم طبق معمول خوراک برای بازی خوردن و بازی دادن ديگران پيدا کرده اند و شلوغ شده که همانا هرچه مربوط به حسين بدبخت است، همه اش می شود شلوغ بازی.
عکس مربوط به دوهفته اول است که حسین به ایران بر می گردد. يعنی عکس يک روزی بين تاريخ بيست و هفت مهر که حسين وارد ايران شد تا روز يازده آبان که دستگير شد، گرفته شده است. بگذريم که اين ژورناليست های باهوش مثل مجتبی سميعی نژاد هزار نشانه داشته اند که بدانند اين عکس متعلق به پاييز است ( انگور ها و نارنگی ها و رنگشان و ...بگذريم) اما خوب فيل است ديگر، هرکه هوا کرده ما هم بالاتر می فرستيمش که از اجراگری روزنامه نگار مسئول عقب نمانيم و "نيک" با زندگی و جان يکی که زندان است و از خودش نمی تواند دفاع کند بازی کنيم. اين از کسی که خودش زندان بوده والّله بعيد است. اين هم دليل انگشت گذاری من روی آقای سميعی نژاد، چون يکی دو نفر نيستند شريک اين بازی جديد.
در اون روز های اول عکس از حسين زياد چاپ شد و اين تی شرت معروفش را هم زياد و اين ور و آن ور می پوشيد. معروف ترين عکس ها، عکس هايی بود که از حسين درخشان در نمایشگاه رسانههای دیجیتال گرفته بودن بچه ها که اينجا و اينجا و اينجا می توانيد ببينيد شان. اما خواهر نگران حسين به من گفت، که تی شرت مورد بحث همچنان وسط وسائل حسين در خانه اش است و حسين هم رنگ خانه اش را چهار ماه است که نديده است.
اضافه بر همه اينها من فکر نمی کنم کسی از زندان تر و تميز با همان قيافه و مدل موی سوسول اروپايی در بيايد که باز برای کسانی که خودشان زندان بوده اند، اين خيلی عجيب است که به اين مسائل دقت نکنند. با خواهر حسين که حرف می زدم خيلی دل شکسته بود. می گفت:
اومدم لباس هاش رو گشتم و تی شرت توی اون عکس که مال غزه است رو پیدا کردم. کسانی که اصرار دارن بگن حسین آزاده و همه چی دروغه. من نمی دونم اگه کسی نمی خواد کمکی بکنه یا کاری ازش برنمیاد چرا آتیش بیار معرکه می شه؟؟ کسی چه می دونه که تحمل این روزا چقدر سخته. اگر نمی تونین یا حتی نمی خواین کاری کنین که باعث التیام دردی بشه چرا نمک روی زخم می پاشین؟ این عکس مربوط می شه به هفته اولی که حسین در تهران بود. مسوولین فارس نیز حتما یادشونه. درسته؟ این نوع انگور توی فصل پاییز میاد. این نارنگی مال اواسط پاییزه. چرا به اسم کمک کردن به کسی با زندگی خودش و خانوادش بازی می کنین؟؟به هر حال يک مشت عکس از دوربين خواهر حسين را اينجا می گذارم. خودتان این عکس ها را مقايسه کنيد ببينيد که اصلا ممکن است که اين عکس حسين و خبرگزاری فارس، جديد باشد! عکس اولی حسين است و پدرش در شهر ری، عکس دومی حسين است در حال قليان کشی با همان تی شرت معروف که الان خانه حسين است، در حاليکه که حسين نيست!
---------------
تی شرت حسين در ضمن کار گل آرا حمزه است و از اينجا می تونيد برای حمايت از غزه بخريدش
وبلاگ های حزب الّلهی را در يابيد....
تحليل و گزارش به اين خوبی نوشته طرف، هيچکس نمی خونه
بالاخره توپ تغییر در زمین کدام کشور است؛ ایران یا آمریکا؟
بالاخره توپ تغییر در زمین کدام کشور است؛ ایران یا آمریکا؟
اما با این وضع آینده چه خواهد شد؟ وزیر خارجه ایران در اظهار نظری گفته بود: «معمولا روسای جمهور آمریکا در زمان انتخابات و زمانی که در کاخ سفید هستند مواضع متفاوتی را اتخاذ میکنند». از شواهد هم اینطور به نظر می آید که اوباما پس از رسیدن به ریاست جمهوری دچار محافظه کاری شده و سکان سیاست خارجی خود را به دست عوامل حرفه ای در تهدید و فشار و تحریم ایران سپرده است. مشکلات اقتصادی و داخلی آمریکا به حد کافی فرصت و نیروی اوباما را خرج می کند آنقدر که او مجبور شود در سیاست خارجی به امثال کلینتون، دنیس راس و جو بایدن اطمینان کند و اجازه بدهد که دمکرات های قدیمی به هر تصمیمی که درباره ایران می رسند همان تصمیم به مرحله اجرا گذاشته شود. اوباما قبل از انتخاب شدن گفته بود: «من تهدید ایران را درک میکنم، اما آنچه به آن اعتقاد دارم این است که تنها نباید با دوستان خود گفتگو کنیم، باید جسارت این را داشته باشیم که با دشمنان نیز وارد مذاکره و تعامل شویم». اما همین اظهار نظر ظاهرا مثبت با انتقاد شدید هیلاری کلینتون مواجه شد که از شدت عمل در برابر ایران حمایت میکرد. خانم کلینتون اکنون در راس دیپلماسی خارجی باراک اوباما قرار گرفته است ..
قر و فر مداحی
تازه گی ها که اينجا نمی نویسم از بس از همه شما خواننده های مستهجن سيبيل بدم آمده، در فرند فيد که يک وب سايت نمی دونم دقيقاً چیست (من برای لاس زدن ازش استفاده می کنم)، مشغول کل کل کردن با مردم هستم.
از خوبی های اين فرند فيد اين است که کلی دوست حزب الّلهی پيدا کرده ام. از بدی هايش اين است که هرچی دوست مارکسيست داشتم گفتند که تو خيلی حزب الّلهی شده ای (حزب الّلهی جنده هم برای خودش ژانری است) و فعلا کلهم چپی های عالم از دست من شاکی اند. به هر حال يکی از اين بچه های "موسوم" به حزب الّلهی (من عاشق اين اسم مفعول موسوم ام که روزنامه کيهان هم عاشقش است)، يک آدمی است که با اسم مستعار دانشطلب می نويسد.
اين دانشطلب** خيلی آدم جالبی است تا جايی که ناگهان شروع می کند به بهايی ها بد و رد به سبک "مودب مدرن" گفتن و مچ تاريخی بهايی ها را گرفتن و اثبات های تئوری توطئه که اين بهايی ها همه جاسوس اسرائيل اند که خوب چند باری هم دعوامان شده سر اينجور مسائل. الان ديدم که يک مطلب خوبی در وبلاگش در مورد هنر مداحی (لابد به مناسبت اربعين حسينی) نوشته که من شروع کردم به نقد کردنش و همينطور که در فرند فيد نوشتم ديدم يک صفحه کامل شد. گفتم از فرصت استفاده کنم و اين نقد را يک نوشته وبلاگی کنم که بلکه راه بيافتم. دانش (من بهش می گم دانش)، متوجه يک تغيير تحول در موسيقی مداحی شده و از آنجا که اصولگراست (يعنی من دارم نيت خوانی می کنم وگرنه من چه می دانم چرا!) تصميم گرفته اين تغيير در فرم موسيقی مداحی را به سياست های فرهنگی اصلاح طلب ها ربط دهد.
مطلب دانش را اينجا بخوانيد.
من خودم از طرفداران شديداً پر و پا قرص موسيقی مداحی بوده ام و هستم و خلاصه اين نقد من است به دانش با زبان محاوره اي فرند فيدی که اميدوارم مورد پسند شما قرار گيرد (همچنان آدم های بی خودی هستيد و من هم آنچنان برايم مهم نيست که مورد پسندتان قرار گيرد).
چرا متنت- دانش- تحليل خوبي است؟ متوجه تغيير تحولی که در موسيقی، شعر، و برپايی مراسم مداحی شده، شده اي (که کی نشده؟ کم مونده در مراسم مداحی مثل ديسکو ها برقصند). تحليل خوبيه که متوجه همزماني اين مساله تغيير در "فرم" مداحی و عزا با پيروزی سياسی جنبش اصلاحات شدی و می گی اين اولی يک ربطی به دومی داره. تا اينجا عالی. تحليل مشکل داري است چون اين دوگانه سنت/مدرنيته (که هرگز از همه جدا نيستند و هميشه باهم مربوط اند و تفکيک بی موردي مگه اينکه دقيق باشی در این تفکیک) را به نوعی با دوگانه سکولار/اسلامی قاطی کردی که اين خيلی اشتباه کشنده اي می تونه باشه چون بسيار مبهم ولش کردی و توضيح ندادی که اين سکولار شدن چه ربطی به مثلاً "ابتذال موسيقی و شعر" دارد و خود اين "ابتذال" از کجا اومده. نمی شه که اين "ابتذال يک شبه از شکم مادر زاييده شده باشه. اينجاست که اين نگاه دوگانه شما به اينکه اول سنتنی و اسلامی بود و بعد سکولار و مدرن شده و اين يک ربطی به پيروزی اصلاحات داشته ايراد اساسی دارد. اين چيزی که شما می گيد بهش "ابتذال" (چون من نمی گم، من به هيچ چيز نمی تونم بگم "مبتذل".چون بايد بتونم توضيحش بدم که چيه، بدون اينکه برچسب "ابتذال" بزنم روش) هميشه در موسيقی و ادبيات مداحی يا مثلاً در موسيقی و ادبيات جشن های مولودی بوده و هست. من فيلم ديدم از قبل از انقلاب در مولودی های حضرت علی که مردم قربان چشم و ابروی امام ها به جنسناک ترين شکل ممکن می رند. من مدرک تاريخی دارم به قدمت انقلاب مشروطه که در روزنامه در مورد امام حسين روضه نوشتن، که شامل همين چيزی می شه که شما بهش "ابتذال ادبيات مداحی می گيد. من شايد چهار-پنج سالم بود که در خيابان گيشا با بابام رفتم دسته تماشا کنم و يادمه که موسيقی ملا ممد جان رو برداشته بودند روش مداحی نوشته بودند. مثال هزار تا برات می تونم بيارم. اما نکته اصلی که تو به سادگی از روش گذشتی اينه که اين ادبيات به قول تو مبتذل به قول من جنسناک (حاوی مفاهيمی غير فاخر و بعضا عامی و حتی جنسی)، هميشه بوده. چيزی که ادبيات مداحی رو فاخر کرد به طور دقيق انقلاب اسلامی بود، مساله فاخر شدن موسيقی و کلام دقيقا گفتمانی بود که با مساله شان اسلام و شان عزا و شان هر کنش اسلامی مطرح شد. ادبيات و موسيقی کوچه و بازار که الان تو داری شيفت پرادايمی اش حساب می کنی در دوران اصلاحات و به آن برچسب مدرن سکولار می زنی، اهميت تاريخی داره و وجود تاريخی داشته و صرفا يک اتفاق جديد نيست.
فاخر بودن، که شد سياست فرهنگی بعد از انقلاب، در نگاهی دیگر يک برداشت "مدرن" از فرهنگ است. يعنی اين برداشتی که کلاً از مساله فاخر بودن بعد از انقلاب می شه و من بهش می گم زيبای شناسی "فاخرانه" خيلی برداشت نخبه گرا و "مدرنی" از زيبايی شناسي است: هر آنچه که عوام دوست دارند بد است (از جمله قربان-صدقه امام هاشان رفتن و بعضا آهنگ شاد قری گوش دادن؛ مثال موسيقی رو حوضی) و هر آنچه که زيبايی شناسی نخبه گرای خيلی مدرن اسلامی شده به نظرش مناسب است، خوب است (مثال شجريان). پس اين شيفت ادبياتی که تو می خواهی ثابت کنی با اصلاحات اتفاق افتاده، پارادايمی است که شيفتش قبلاً با انقلاب، و سياست های فرهنگی دولت انقلابی عوض شده بود. در بطن سنت مردم، در مولودی های زنانه، در جاهايی که پليس فرهنگی حضور نداشت، مردم همچنان عُمَر-کشون می گرفتند، برای امام علی مولودی می گرفتند، برای امام حسين عزا می گرفتند و در همه اينها کارهای بسيار جنسناک "مبتذلی" هم می کردند.
اما تو يک جای تحليل ات بسيار درست و شايان اهميت است. چيزی که تو متوجه اش شدی اما چون اينکاره (يعنی مثل من فضول) نيستی و نفهميدی که جريانش نيست، يک "شيفت پارادايمی" نيمچه-نيمه در موسيقی مداحی است و نه ادبيات کلامی اش. اتفاقی که در دوران اصلاحات افتاد، يک اتفاق جهانی در دنيای موسيقی بود و آن هم اين بود که به مدد کامپوتر و تکنولوژی، ساختن موسيقی برای هرکسی ممکن شد. يعنی هر کسی امکان اين رو پيدا کرد که در خانه اش بشينه و با کمک نرم افزار های آهنگسازی موسيقی اي بسازه که به ژانر موسيقی هاوس (و حالا مثلا تکنو یا تکنو هاوس) در دنيا معروف شد. اتفاقی که در فرم هنر مداحی افتاد، اتفاقی بود که در همه جهان افتاد و لزوماً به اصلاحات ربط مستقيم نداشت (و داشت و حالا می گم چرا). موسيقی هاوس (يعنی خانگی) شد بطن موسيقی اصلی اين مداح ها که تو به خاله زنکی از آنها نام برده اي (و من خيلی دوستشون دارم و سی دی هاشون رو هم اينجا دارم....جدا چه ربطی داشت که شاگرد تنبل حوزه بودن؟). اما ربطی که به اصلاحات داشت، اين بود که با شل گرفتن وزارت ارشاد و توليد انبوده موسيقی پاپ در کشور (از شادمهر عقيلی بگير تا رضا صادقی همين اواخر)، اون پليس خاموش فرهنگی که اوايل انقلاب مدام مواظب شان اسلام و فاخر بودن موسيقی بود رفت کنار و مردم با خيال راحت هم قربان ائمه شان رفتند و هم در عزای حسين با موسيقی تکنو شور گرفتند. اين بود انشا من در مورد اينکه شما کلاً خيلی خوب متوجه اين پرادايم شيفت ها شديد، اما چون کلاً کم به اين مساله فکر کرده ايد نتونستيد، خوب اين روابط پيچيده تاريخی رو به هم وصل کنيد چه در حوزه ادبيات مداحی چه موسيقی. همانا هر وقت اين دوگانه ها را کنار هم گذاشتيد که آی سنت و مدرنيته و سکولار و دينی، به خودتان شک کنيد.
البته همانطور که دوست عزيزمان مازيار معروف به ماضی فرمودند:
که اين برداشت ايشان از سکولارايزيسيون فرهنگی بماند برای بعد که من آی با اين تريپ نگاه به فرهنگ مشکل دارم که نگو. البته سکولار همانا برچم جمهوری اسلامی است، که روش کلمه الّله دارد.
--------------------------------------
زرشک: اين مطلب اصلاً نويسنده اش دانشطلب نبود...يک بابايی به اسم مستعار ميزان بود که فرقی در ماجرا نمی کنه....من نمی دونستم چون تو همون وبلاگ بود که ظاهراً گروهيه.
از خوبی های اين فرند فيد اين است که کلی دوست حزب الّلهی پيدا کرده ام. از بدی هايش اين است که هرچی دوست مارکسيست داشتم گفتند که تو خيلی حزب الّلهی شده ای (حزب الّلهی جنده هم برای خودش ژانری است) و فعلا کلهم چپی های عالم از دست من شاکی اند. به هر حال يکی از اين بچه های "موسوم" به حزب الّلهی (من عاشق اين اسم مفعول موسوم ام که روزنامه کيهان هم عاشقش است)، يک آدمی است که با اسم مستعار دانشطلب می نويسد.
اين دانشطلب** خيلی آدم جالبی است تا جايی که ناگهان شروع می کند به بهايی ها بد و رد به سبک "مودب مدرن" گفتن و مچ تاريخی بهايی ها را گرفتن و اثبات های تئوری توطئه که اين بهايی ها همه جاسوس اسرائيل اند که خوب چند باری هم دعوامان شده سر اينجور مسائل. الان ديدم که يک مطلب خوبی در وبلاگش در مورد هنر مداحی (لابد به مناسبت اربعين حسينی) نوشته که من شروع کردم به نقد کردنش و همينطور که در فرند فيد نوشتم ديدم يک صفحه کامل شد. گفتم از فرصت استفاده کنم و اين نقد را يک نوشته وبلاگی کنم که بلکه راه بيافتم. دانش (من بهش می گم دانش)، متوجه يک تغيير تحول در موسيقی مداحی شده و از آنجا که اصولگراست (يعنی من دارم نيت خوانی می کنم وگرنه من چه می دانم چرا!) تصميم گرفته اين تغيير در فرم موسيقی مداحی را به سياست های فرهنگی اصلاح طلب ها ربط دهد.
مطلب دانش را اينجا بخوانيد.
من خودم از طرفداران شديداً پر و پا قرص موسيقی مداحی بوده ام و هستم و خلاصه اين نقد من است به دانش با زبان محاوره اي فرند فيدی که اميدوارم مورد پسند شما قرار گيرد (همچنان آدم های بی خودی هستيد و من هم آنچنان برايم مهم نيست که مورد پسندتان قرار گيرد).
چرا متنت- دانش- تحليل خوبي است؟ متوجه تغيير تحولی که در موسيقی، شعر، و برپايی مراسم مداحی شده، شده اي (که کی نشده؟ کم مونده در مراسم مداحی مثل ديسکو ها برقصند). تحليل خوبيه که متوجه همزماني اين مساله تغيير در "فرم" مداحی و عزا با پيروزی سياسی جنبش اصلاحات شدی و می گی اين اولی يک ربطی به دومی داره. تا اينجا عالی. تحليل مشکل داري است چون اين دوگانه سنت/مدرنيته (که هرگز از همه جدا نيستند و هميشه باهم مربوط اند و تفکيک بی موردي مگه اينکه دقيق باشی در این تفکیک) را به نوعی با دوگانه سکولار/اسلامی قاطی کردی که اين خيلی اشتباه کشنده اي می تونه باشه چون بسيار مبهم ولش کردی و توضيح ندادی که اين سکولار شدن چه ربطی به مثلاً "ابتذال موسيقی و شعر" دارد و خود اين "ابتذال" از کجا اومده. نمی شه که اين "ابتذال يک شبه از شکم مادر زاييده شده باشه. اينجاست که اين نگاه دوگانه شما به اينکه اول سنتنی و اسلامی بود و بعد سکولار و مدرن شده و اين يک ربطی به پيروزی اصلاحات داشته ايراد اساسی دارد. اين چيزی که شما می گيد بهش "ابتذال" (چون من نمی گم، من به هيچ چيز نمی تونم بگم "مبتذل".چون بايد بتونم توضيحش بدم که چيه، بدون اينکه برچسب "ابتذال" بزنم روش) هميشه در موسيقی و ادبيات مداحی يا مثلاً در موسيقی و ادبيات جشن های مولودی بوده و هست. من فيلم ديدم از قبل از انقلاب در مولودی های حضرت علی که مردم قربان چشم و ابروی امام ها به جنسناک ترين شکل ممکن می رند. من مدرک تاريخی دارم به قدمت انقلاب مشروطه که در روزنامه در مورد امام حسين روضه نوشتن، که شامل همين چيزی می شه که شما بهش "ابتذال ادبيات مداحی می گيد. من شايد چهار-پنج سالم بود که در خيابان گيشا با بابام رفتم دسته تماشا کنم و يادمه که موسيقی ملا ممد جان رو برداشته بودند روش مداحی نوشته بودند. مثال هزار تا برات می تونم بيارم. اما نکته اصلی که تو به سادگی از روش گذشتی اينه که اين ادبيات به قول تو مبتذل به قول من جنسناک (حاوی مفاهيمی غير فاخر و بعضا عامی و حتی جنسی)، هميشه بوده. چيزی که ادبيات مداحی رو فاخر کرد به طور دقيق انقلاب اسلامی بود، مساله فاخر شدن موسيقی و کلام دقيقا گفتمانی بود که با مساله شان اسلام و شان عزا و شان هر کنش اسلامی مطرح شد. ادبيات و موسيقی کوچه و بازار که الان تو داری شيفت پرادايمی اش حساب می کنی در دوران اصلاحات و به آن برچسب مدرن سکولار می زنی، اهميت تاريخی داره و وجود تاريخی داشته و صرفا يک اتفاق جديد نيست.
فاخر بودن، که شد سياست فرهنگی بعد از انقلاب، در نگاهی دیگر يک برداشت "مدرن" از فرهنگ است. يعنی اين برداشتی که کلاً از مساله فاخر بودن بعد از انقلاب می شه و من بهش می گم زيبای شناسی "فاخرانه" خيلی برداشت نخبه گرا و "مدرنی" از زيبايی شناسي است: هر آنچه که عوام دوست دارند بد است (از جمله قربان-صدقه امام هاشان رفتن و بعضا آهنگ شاد قری گوش دادن؛ مثال موسيقی رو حوضی) و هر آنچه که زيبايی شناسی نخبه گرای خيلی مدرن اسلامی شده به نظرش مناسب است، خوب است (مثال شجريان). پس اين شيفت ادبياتی که تو می خواهی ثابت کنی با اصلاحات اتفاق افتاده، پارادايمی است که شيفتش قبلاً با انقلاب، و سياست های فرهنگی دولت انقلابی عوض شده بود. در بطن سنت مردم، در مولودی های زنانه، در جاهايی که پليس فرهنگی حضور نداشت، مردم همچنان عُمَر-کشون می گرفتند، برای امام علی مولودی می گرفتند، برای امام حسين عزا می گرفتند و در همه اينها کارهای بسيار جنسناک "مبتذلی" هم می کردند.
اما تو يک جای تحليل ات بسيار درست و شايان اهميت است. چيزی که تو متوجه اش شدی اما چون اينکاره (يعنی مثل من فضول) نيستی و نفهميدی که جريانش نيست، يک "شيفت پارادايمی" نيمچه-نيمه در موسيقی مداحی است و نه ادبيات کلامی اش. اتفاقی که در دوران اصلاحات افتاد، يک اتفاق جهانی در دنيای موسيقی بود و آن هم اين بود که به مدد کامپوتر و تکنولوژی، ساختن موسيقی برای هرکسی ممکن شد. يعنی هر کسی امکان اين رو پيدا کرد که در خانه اش بشينه و با کمک نرم افزار های آهنگسازی موسيقی اي بسازه که به ژانر موسيقی هاوس (و حالا مثلا تکنو یا تکنو هاوس) در دنيا معروف شد. اتفاقی که در فرم هنر مداحی افتاد، اتفاقی بود که در همه جهان افتاد و لزوماً به اصلاحات ربط مستقيم نداشت (و داشت و حالا می گم چرا). موسيقی هاوس (يعنی خانگی) شد بطن موسيقی اصلی اين مداح ها که تو به خاله زنکی از آنها نام برده اي (و من خيلی دوستشون دارم و سی دی هاشون رو هم اينجا دارم....جدا چه ربطی داشت که شاگرد تنبل حوزه بودن؟). اما ربطی که به اصلاحات داشت، اين بود که با شل گرفتن وزارت ارشاد و توليد انبوده موسيقی پاپ در کشور (از شادمهر عقيلی بگير تا رضا صادقی همين اواخر)، اون پليس خاموش فرهنگی که اوايل انقلاب مدام مواظب شان اسلام و فاخر بودن موسيقی بود رفت کنار و مردم با خيال راحت هم قربان ائمه شان رفتند و هم در عزای حسين با موسيقی تکنو شور گرفتند. اين بود انشا من در مورد اينکه شما کلاً خيلی خوب متوجه اين پرادايم شيفت ها شديد، اما چون کلاً کم به اين مساله فکر کرده ايد نتونستيد، خوب اين روابط پيچيده تاريخی رو به هم وصل کنيد چه در حوزه ادبيات مداحی چه موسيقی. همانا هر وقت اين دوگانه ها را کنار هم گذاشتيد که آی سنت و مدرنيته و سکولار و دينی، به خودتان شک کنيد.
البته همانطور که دوست عزيزمان مازيار معروف به ماضی فرمودند:
سهل الوصول شدن و گسست از پیوستار تاریخی مداحی ها، موسیقی، ترانه که اگر زهر گفتار رو نگیری میشه "ابتذال" رو می تونستی علاوه بر شرایط مشخص ایران، تو متن یه روند عمومی تر هم ببینی. عامیانه بودن مداحی دویست سال پیش متفاوته از عامیانه بودن فعلیش که "پاپ" شده و مدرنه به هر حال. دیگر هم این که مداحی های فعلی سکولاریزاسیون هستند، ولی نه مطابق جهت گیریت در توضیح این روند، بلکه به عکس در معنایی که احمدی نژاد سکولاریزاسیون تلقی بشه...که میشه،
که اين برداشت ايشان از سکولارايزيسيون فرهنگی بماند برای بعد که من آی با اين تريپ نگاه به فرهنگ مشکل دارم که نگو. البته سکولار همانا برچم جمهوری اسلامی است، که روش کلمه الّله دارد.
--------------------------------------
زرشک: اين مطلب اصلاً نويسنده اش دانشطلب نبود...يک بابايی به اسم مستعار ميزان بود که فرقی در ماجرا نمی کنه....من نمی دونستم چون تو همون وبلاگ بود که ظاهراً گروهيه.
حسين درخشان صد و شش روز است که در زندان است و خبری از او نيست
از حسين درخشان هيچ خبری نيست. خانواده اش داغون اند. اگر کسی در موقعيت مشابه با حسين باشه و خانواده اش هم نتونند به او کمک کنند، اين عدالت رو کجا بايد جست؟ از حسين هيچ خبری نيست، داره دستی دستی از بين می ره...دوستان من همه بند های عمومی رو چک کردند و حسين در هيچ بند عمومی در زندان هايی که اينجور آدم ها رو می برند نيست. حيسن کجاست؟ کجا می تونه باشه؟ دولت کانادا هيچ کاری برای حسين نمی کنه چون نمی خواد با ايران درگير شه و تا خانواده و نزديکان و دوستان حسين فشار نيارند هيچ اتفاقی نمی افته. خانواده و نزديکان و دوستان حسين هم که قربانشان برم يک مشت محافظه کار اند که راه و چاه رو بلد نيستند. چی کار کنيم؟
هيچ حرفی از حسين نيست. زندان شوخی نيست. انفرادی آدم ها رو ديوانه می کنه. چی کار کنيم؟ من نگران حسين ام....وحشتناکه....حقوق بشری ها، گيرم يکی هيچ مدعی نداشته باشه که حقش رو بگيره، وکيل نداشته باشه، خانواده نداشته باشه...چی کار بايد بکنيم؟ هیچ سیستم مدعی العومی نسیت که جلوی تخلفات دولت رو بگيره؟
کمک کنيد. راجع به حسین بنويسد...نذاريد مردم يادشون بره.
من نمی دونم چی کار کنم، خانواده اش وارد نيستند و من نگرانم که در اين ميان حسين از دست بره
هيچ حرفی از حسين نيست. زندان شوخی نيست. انفرادی آدم ها رو ديوانه می کنه. چی کار کنيم؟ من نگران حسين ام....وحشتناکه....حقوق بشری ها، گيرم يکی هيچ مدعی نداشته باشه که حقش رو بگيره، وکيل نداشته باشه، خانواده نداشته باشه...چی کار بايد بکنيم؟ هیچ سیستم مدعی العومی نسیت که جلوی تخلفات دولت رو بگيره؟
کمک کنيد. راجع به حسین بنويسد...نذاريد مردم يادشون بره.
من نمی دونم چی کار کنم، خانواده اش وارد نيستند و من نگرانم که در اين ميان حسين از دست بره
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟
ابراهیم نبوی:
ادامه
دم نبوی گرم...خيلی خوب نوشته...قابل توجه آقای احمدی نژاد که انگشت هم برای حسين تکان نداد. قابل توجه همه شما ها که هنوز هم نشستيد می گيد وب سايت کيهان مدلش عوض شده کار حسينه.
حسین درخشان دچار وضعیت خطرناکی است. می دانم که از یک سو اطلاعات سپاه و قاضی مرتضوی او را در فشار سنگین گذاشته اند و به او اتهام زده اند که به دین و ائمه اهانت کرده است و از سوی دیگر، به دلیل تیرگی رابطه میان درخشان و بچه های روشنفکر و اهل رسانه، هیچ کس دغدغه آزادی او را ندارد. به همین دلیل او زیر فشار شدیدی قرار گرفته است. از این بدتر آنکه دوستان و خانواده حسین، به دلیل اصرار خود او و نوع فضایی که در آن بسر می برند نیز، جز اینکه در سکوت پرونده او را دنبال کنند، کاری نمی توانند بکنند و این یعنی له شدن و نابود شدن حسین درخشان در سوء تفاهم های یک پرونده احمقانه که لاجرم او را تا مرز نابودی کامل می برد.
ادامه
دم نبوی گرم...خيلی خوب نوشته...قابل توجه آقای احمدی نژاد که انگشت هم برای حسين تکان نداد. قابل توجه همه شما ها که هنوز هم نشستيد می گيد وب سايت کيهان مدلش عوض شده کار حسينه.
آق مهدی جان، بگو ماشاالّله
از بس من عجيب شدم، دوستام افتاده اند به جنبل و جادو....رونوشت به آق مهدی. مينا (هزاردستان چمن) دوستم نوشته است:
اين کِپ رفيق آمريکايی ماست، که مينا خانم گرفته اش به کار تخم مرغ شکاندن بنده خدا را....
البته مينا خبر ندارد من يک مدتی است که قاط زده ام، حالا او يک هفته ايست خبر دار شده است.
این رفیق کمونیست انارکیست پست کلنیالیست من، نازلی، یک هفته ایست که از نبود یا -خوشبینانه اش- کمبود ادمیت مریض شده است. از همان روز نخست از سکنات و وجهات اش پیدا بود که چشم خورده است. صبحی پای چت ازش خواستم که اسفند دود کند گفت که دود می کند اما باورم نمی شد که بکند. این شد که برای دور کردن چشم بد تخم مرغ رسمی درشتی را برداشتم و اسم افراد مختلف از جمله: مهدی خلجی، کلنگ، نیک اهنگ کوثر، بهمن کلباسی، اق بهمن، معصومه ناصری، مهدی جامی، داریوش محمد پور را رویش نوشتم. تخم مرغ را در پارچه ای گذاشته و چرخانده و چرخانده و فشار دادم. ناگهان روی اسم مهدی جامی تحم مرغ شکست. کپ* که شاهد این ماجرای تخم مرغ و چشم بد شکنی بود گفت که حالا باید چه کرد؟ گفتم باید نامه ای رسمی نوشت و از اقای جامی درخواست کرد زین پس به یاد نازلی افتاد و یا از او حرفی زد ماشالله بگوید. تخم مرغ در پارچه را تا دم در برده و روی برفها هشتم تا مردم با پای مبارک خود از ان رد شوند تا بلا از نازلی و به کوری چشم شیطان از بقیه ی مسلمانها دور شود. حالا از ان موقع که تخم مرغ را روی برفهای دم در انداخته ام تا همین نیم ساعت پیش کپ یکریز می پرسید که کی می روی تخم مرغ را پاک کنی؟ اخر سر گفتم که اگر تخم مرغ را پاک کنیم و نگذاریم مردم از رویش رد بشوند ممکن است که نازلی خوب نشود. حالا دیگر سکوت کرده و از تخم مرغ چیزی نمی گوید و یکریز می پرسد که به مهدی جامی گفتی که بگوید ماشالله؟ اقای جامی بگویید ماشالله
اين کِپ رفيق آمريکايی ماست، که مينا خانم گرفته اش به کار تخم مرغ شکاندن بنده خدا را....
البته مينا خبر ندارد من يک مدتی است که قاط زده ام، حالا او يک هفته ايست خبر دار شده است.
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)
