روز همبستگی جهانی با اسانلو و صالحی


مدام دارد خبر های جدید را هم می نویسد...:
محاصره منزل اسانلو و بازداشت 6 نفر از فعالان كارگري

امروز از سوي فدراسيون جهاني كارگران حمل و نقل و كنفدراسيون جهاني كارگران، دو سنديكاي بزرگ روز همبستگي جهاني با منصور اسانلو و محمود صالحي اعلام شده است. در عين حال روز گذشته سازمان عفو بين‌الملل هم در حمايت از اين كارزار جهاني بيانيه‌اي صادر كرد و خواستار رفع اتهام از اسانلو و صالحي و آزادي فوري اين دو فعال مستقل كارگري شد

سنديكاي شركت واحد هم از ديروز مردم را دعوت كرد كه در اين روز همبستگي جهاني به منزل اسانلو بروند و با خانواده او ديدار كنند (براي آدم‌هاي بسيار هوشمند: ديدار در منزل با خانواده زنداني تجمع به دحساب نمي‌آيد كه كسي بخواهد برايش مجوز بگيرد) با اين همه ديروز خبرزگزاري‌هاي خوش‌نامي كه متاسفانه چندي است با پيدايش دوستان خودي رونق‌شان مانند سابق نيست كه براي اطلاع يافتن از اخبار "آينده" به سراغ‌شان برويم، هشدار داده بودند بودند كه تجمع مقابل منزل اسانلو غير قانوني و بي‌مجوز است. براي تحقق يافتن پي‌آمدهاي اين خبر امروز منزل اسانلو محاصره شده و چند نفر از اعضاي سنديكا كه از دعوت كنندگان به اين ديدار بوده‌اند دستگير شده‌اند. گفته مي‌شود كه تعداد دستگير شدگان بيش از اين افراد بوده اما هنوز خبر دقيق‌تري در دست نيست

خبر فعلي از سايت "سلام دموكرات" است

خبرهای رسیده از شاهدان عینی حاکیست که جهت سرکوب مراسم "روز جهانی همبستگی با کارگران زندانی" منزل منصور اسالو در محاصره کامل نیروهای امنیتی و انتظامی قرار گرفته است.

این گزارشات که از طریق تلفن به مرکز خبری سلام دمکرات مخابره شده است حکایت از بازداشت چندین نفر از جمله فعالان سندیکا، آقاین ابراهیم مددی، ابراهیم گوهری، داود رضوی، یعقوب سلیمی، همایون جابری و غلامرضا غلامحسینی دارد

شب گذشته مسئولان حکومتی از طریق خبرگزاری مهر بصورت غیر رسمی اعلام داشته بودند که تجمع مقابل منزل منصور اسالو، رئیس هیئت مدیره یِ زندانی سندیکای شرکت واحد، مجوز نداشته و غیر قانونی می باشد. منابع فعال در سندیکای کارگران شرکت واحد تأکید می کنند که تجمعی را در مقابل منزل اسالو اعلام نداشته و مردم فقط قصد دید و بازدید با خانواده یِ اسالو را داشته اند که تعداد نا معلومی از ایشان بازداشت شده اند

همچنین در ای گزارش خبرگزاری مهر آمده بود که نهاد های حکومتی " سندیکای کارگران شرکت واحد" را به رسمیت نشناخته و مجوزی برای دعوت ایشان صادر نکرده اند. در صورتیکه " سندیکای کارگران شرکت واحد از طرف نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته شده است و منصور اسالو در ماه گذشته در نشست سالیانه ILO و فدراسیون بین المللی حمل و نقل در لندن شرکت کرده بود

در این گزارش از تعداد دقیق دستگیر شدگان اطلاعی داده نشده است. خبرهای تکمیلی بعداَ ارسال خواهد شد

راستي به كجا چنين شتابان؟ ديدار با خانواده زنداني را هم نمي‌خواهيد تحمل كنيد؟ تظاهرات جهاني را چه مي‌كنيد؟ ما دل‌هامان با اسانلو، صالحي، مددي و... همه فعالان كارگري‌ست كه حق مي‌طلبند. باورمان هم اين است كه اگر انسانيت را اميدي و آينده‌اي باشد، در مشت چنين مردان وزناني است. آينده‌اي براي زندگي بهتر انسان‌ها و رستن‌شان از بند و رنج؛ شما كدام طرف هستيد؟ بند؟ رنج؟

شهید راه جنده گی

All universal moral principles are idle fancies.
Marquis de Sade

اینقدر حرف برای گفتن دارم اما فردا امتحان آخر ترم عربی ام هست و پيش زن و بچه ام مسئول ام که نمره خوبی بگيرم!

من مانده ام که در این مملکت گل و بلبل ما احتياج به آدم راديکال داريم يا خير! بابا راديکاليسم را چه شد! يک مصاحبه از يک زن بارونی چاپ کرده اند و روزنامه اصلاح طلب مملکت بسته شده است و يکی از این آقايان و خانم های اصلاحات چی حاضر نيستند يک نمه از خود راديکال بودن نشان دهند. شهيد حق و حقوق مدنی که زياد داده ايم. شهيد راه آزادی های فکری و سياسی و اجتماعی هم زياد داده ایم. شهيد کارگری داريم. شهيد معلم داريم. شهيد دانشجو داريم...پس کی؟ کی؟کی؟ قرار است شهيد راه جنده گی بدهیم؟ کی قرار است شهيد راه آزادی های جنسی مان شود؟
از ديروز تا به حال هرچی مقاله می خوانم عذر خواهی است از خلق اللّه به خاطر جنده و بارونی بودن ساقی! آنها هم که عذر نمی خواهد دارند سعی می کنند صورت مساله را حذف کنند که: "آن خانمی که اسمش را هم نمی بريم که يک مشکلات اخلاقی ای دارد که حالا ما کاری نداريم چيست!"
يک فروغ را داشتیم که او را هم "در دوره دوم از تحولش" تبديل کرديم به يک شاعره مبادی اخلاق!! يعنی يک مشت مرد نشستيم دورش به او شعر "درست" گفتن را آموختيم تا ديگر "هرزه" نويسی نکند. این ساقی را هم از زمانی که من می شناس ام اش دارند تاديب و تردش می کنند. چه کسی و کسانی قرار است دنبال مساله آزادی جنسی برای آنها که جنسيت شان حاشيه ای است باشند وقتی "روشنفکران" فارسی نويس ما به هزار و يک بهانه می خواهند بی خيال این "بی ناموسی ها" شوند!!
کدام خری اینقدر خر است که بيايد مارکی دو ساد این جماعت خواب باشد!!

از شنا در شنزار بخوانيد:
حرف حساب - محافظه‌کاری بی‌حساب

تعطیلی شرق و دو کلمه حرف حساب خوابگرد:

وقتی حکایتِ تعطیلی مطبوعات رنگ و بوی حکایتِ مشهور «دیگه گو...یدی» گرفته باشد، هر گونه بحث در باره‌ی دلایل آن، یا مقصریابی در آن، از اساس غیرمنطقی و بیهوده است؛ چه رسد به این که بگوییم خبرنگاران در برابر تعطیل نشدن روزنامه، مسئولیت اخلاقی هم دارند! وقتی «قرار باشد» سالم به مقصد نرسی، فرق نمی‌کند در کجای جاده باشی یا درجه‌ی گناهکاری و بی‌گناهی‌ات در خارج کردن باد، چند باشد. صدایی که نباید، ناگهان شنیده می‌شود و کارَت تمام است! مقصریابی در ماجرای «شرق» همان‌قدر بیهوده و ابلهانه و غیرمنطقی‌ست که مقصریابی در آن وضعیت وخیم جاده
‌

از حرف حساب پست شکراللهی گفتم، دو کلمه هم قربتن الی الله از بخش‌های ناحسابش بگویم. اول این که این نویسنده عصا قورت داده‌ی عزیز، اگر شده به ضرب سه نقطه، توانسته واژه «گوز» را به همراه یک جک معروف بچه‌بـ ـازانه در متن متینش بگنجاند،‌ اما از بردن نام شخصیت اصلی ماجرا حذر کرده است. آقای محترم، آیا بردن نام ساقی قهرمان در متنی که به او مربوط می‌شود خطرناک است یا برایتان افت شخصیتی/اخلاقی دارد؟ دومش هم این که من نفهمیدم آن اعلام برائتی که به عنوان پانوشت دوم به آخر متن اضافه شده -آن هم رسماً- دیگر صیغه‌ایست؟ یعنی واقعن نویسنده فکر کرده که اگر با تعطیلی روزنامه شرق مخالفت کند، چون این تعطیلی به مصاحبه با یک زن همجنس‌گرا مربوط می‌شود ممکن است مردم برایش حرف در بیاورند؟ یعنی اگر کسی اسم ساقی را بیاورد و مثلا ده بار بنویسد ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان ساقی قهرمان، برچسب کـ ـونـ ـیگری خواهد خورد؟ جل الخالق. عجب زمانه‌ای شده که برای دو کلمه انتقاد از قدرت، اول باید یک تف به صورت بی‌گناه بیاندازند تا برادریشان ثابت شود. البته از حق نباید گذشت، نثر ایشان تنها می‌تواند به اندااختن یک تف کوچک به صورت بیگناه تعبیر شود که از لگد زدن دیگران صد بار بهتر است.

دست آخر، بی‌انصافی است اگر تکرار نکنم که اصل حرف شکرالهی و سه نکته‌ای که در استدلال خود به کار برده بسیار منطقی و معقول هستند. از درک استدلالش بسیار لذت بردم اما از محافظه‌کاری فرهنگی‌اش آزرده شدم.

تا همین چندی پیش از راههای مشروع مجازات زن فاحشه یکی این بود که با گربه ای در کیسه می کردندش و به چوب می زندندش.
گربه ی ترسیده زن را پاره می کرد. بعدترها امضا جمع کردیم و حضور گربه در کیسه منع شد.

ساقی قهرمان-1999

از اینجا

آن طرف بود که تندش گرفته بود و می رفت وارد داروخانه می شد و می پرسيد: "آقا نفت داريد" بعد هم با شنيدن پاسخ منفی فلان مبارک را در می آورد و می شاشيد به در و ديوار و می گفت: "شاشيدم به این داروخانه که نفت ندارد!"حالا شده است حکايت این توقيف شرق و مصاحبه ساقی قهرمان. اولش آقايان تندشان گرفته بود به بهانه "مشکلات اخلاقیِ" ساقی قهرمان آمدند شاشيدن نمودند به شرق. بعد هم سيل تحليل گران و روشنفکران که به این مناسبت فلان ها را در آورده اند می شاشند بر کله زنان، جنسيت و جنسگونگی زنان، دگرباشان،کونی ها و بارونی ها، این وسط براهنی و شعر و شاعری را هم بی نصيب نمی گذارند که این ساقی "بی عفت" شاگرد براهنی ملعون است.


يکی نيست به اینها بگويد ابله ها فقط بايد شرق را می بستند که شما "خطر همجنس بازی" را حس کنيد و خود را در محاصره بيابيد؟ کجايش را ديده اید از این هم خطرناک تر است مواظب ماتحت تان در آرمان شهر اخلاقی تان وقتی به ديدار مرشدان اخلاق گراتان می رويد باشيد.

حوصله ندارم به این مزخرفات لينک بدهم اما يکی نيست به اینها بگويد برادران شما شاش داريد بشاشيد چيکار داريد که داروخانه نفت دارد يا نه!

زباله های انسانی

از عیال:
زباله های انسانی در روزنامه کیهان با همان لحن لمپن ماب همیشگی خود ساقی قهرمان را «هرزه گرد جنسی و فکری» میدانند و «شخصيت پورنو، هويت جنسي بيمار و ديدگاههاي معاند سياسي» شاعر را افشا میکنند.

زباله های انسانی در وبسایت رجا از ناتوانی خود در فهم مصاحبه شاعر به هراس افتاده اند و ضمن تاکید موکد بر غیراخلاقی بودن ساقی قهرمان (ظاهرا نزد لمپنهای اسلامگرایی که رسانه های هوادار رژیم را اداره میکنند اخلاقی و غیراخلاقی بودن انسانها امری «اونتولوژیکال» است) مینویسد:

ساقی.ق، شاعره همجنس بازی است که طرفداران همجنس گرایی از وی به عنوان ادامه دهنده خط فروغ فرخزاد در سرودن اشعار جنسی یاد می کنند. اشعار سروده شده توسط وی از هیچ گونه قواعد رایج ادبی پیروی نمی کند و عقده های جنسی است که نام شعر بر آن می نهد. وی در وبلاگ شخصی خود تصاویر مستهجن غیر اخلاقی قرار داده و خود را همجنسگرایی که روابط این طیف را در قالب شعر به تصویر می کشد، معرفی کرده است.
در همین حال احمد غلامی از زباله های انسانی گرداننده روزنامه شرق برای همین سایت رجا نیوز نامه مینویسد (پایین صفحه ) و بیشرمانه از «هويت منافي عفت و اخلاق» شاعر ابراز بی اطلاعی و از شاعر اعلام تبری میکنند.

اعلام تبری را ساقی قهرمان باید از این زباله های انسانی کند. اعلام تبری را خود هنر، خود «امر زیبا» باید از کیهان و شرق و رجا کند.

تمام هستی این زباله های انسانی را فقط میتوان ذیل یک کلمه جای داد: تهوع!
-----------------
و البته این زباله های انسانی تنها در تحريريه کيهان نيستند در همين شهر من و ساقی- تورنتو- ريخته اند. عيال من فکر می کند که اگر شريعتمداری لمپن اسلام گرای مرتجع است مثلاً فلان سيبيل کلفت چپ نمی تواند لمپن مردسالار باشد. اینقدر در این شهر در مقابل ساقی لمپن سکولار ديوث ديده ام که حتی بهانه اسلام را هم ندارد که همين حرف های زباله های کيهان را بزند.
-------------------
از سایه:

موقعی که من سال‌های بلوغ را می‌گذارندم ، محض رضای خدا هیچ کتابی برای خریدن وخواندن وجود نداشت غیر از ترجمه‌های مسخره‌ی ژول ورن. تنها انتخاب باقی‌مانده کتاب‌های قدیمی قبل از انقلاب بودند که من اول از کتابخانه‌ی بابا شروع کردم و بعد هم کتابخانه‌ی دایی و خدا می‌داند چه‌قدر خواندن یواشکی “همسایه‌ها” و “یک وجب خاک خدا” و “لولیتا” مزه داد. کتاب های قدیمی که تمام شدند، ماندم در کف این که خوب”جدید چه خبر؟ کی چی می‌نویسد؟” . خوشبختانه روزنامه‌ی کیهان من را از این باور احمقانه نجات داد که دیگر هیچ داستان فارسی نوشته نمی‌شود. کیهان یک ستون را اختصاص می‌داد به یک قسمت صکصی از کتاب یک نویسنده‌ی جدید و بعد توضیح می‌داد که چه‌قدر نویسنده‌ ی این داستان منحرف و خودفروخته است و چه‌قدر این کتاب ضاله است و خدا را شکر که جلوی انتشارش گرفته شد. مثلا می‌نوشت : به این قسمت از کتاب “طوبا و معنای شب” دقت کنید:” بیوه‌ی زیبا و نیمه لخت توی حوض ….”. همان چهار کلمه کافی بود که اسم شهرنوش پارسی‌پور برای همیشه در ذهنت ثبت شود و در به‌در دنبال کتابش باشی که البته به این راحتی‌ها دستت نمی‌رسید. من “زنان بدون مردان” را ده سال طول کشید که گیر آوردم . آن هم به صورت جزوه‌ی زیراکس شده‌ی سیمی!!!

حالا روزگار یک قدری فرق کرده، اگر چه تفکر حاکم هنوز همان است و روزنامه‌ی شرق بسته می‌شود به خاطر اسم ساقی قهرمان، ولی خوب یک تفاوت بزرگ وجود دارد: اینترنت آمده.

ما می‌خوانیم که روزنامه‌ی شرق به خاطر مصاحبه با ساقی قهرمان توقیف شده و می‌رویم توی اینترنت و اسم ساقی قهرمان را جستجو می‌کنیم و می‌رسیم یه یک همچین داستان محشری. ما شانس آن را داریم که همه‌ی چیزهایی را که ده سال پیش خوانده نمی‌شد و نوشته نمی‌شد و گفته نمی‌شد، با یک کلیک پیدا کنیم و توی دلمان بخندیم به آن تفکر کیهانی و دیوار مسخره‌ای که دور خودش و ما کشیده بود و خیال می‌کرد تا ابد می‌ماند.

به ياد ناصر دايی يا ناستالژی دوای هر درد بی درمان

هفته گذشته يک روز با عمه و عموی پولدارم گذراندم و پیامدش سه روز افسرده گی و از تخت بيرون در نيامدن بود اضافه بر افسردگی ناشی از خواندن اخبار ایران. آخرش هم نفهميدم که دقيقاً چرا افسرده ام. ساده ترين جوابش این بود که از این موقعيت وجودی مزخرف خودم که ناچارم با همچين موجوداتی ارتباط ژنتيکی داشته باشم در مقابل بشريت شرمنده ام.

نمی دانم چه دقيقاً باعث شد الان لپ تاپ روی شکم بگذارم و دوباره بنويسم ولی فکر می کنم يک ترکيبی بود از توقيف خنده دار شرق به خاطر مصاحبه با يک نويسنده "بد نام" (بابا بد نام، بابا ساقی، بابا قهرمان، بابا روزنامه تعطيل کن!)، نظر محبت آميز ملا حسنی، نوشته آخر حسين (که خيلی دوستش داشتم)، يک یاداشت اورکاتی مهربانانه، برنده شدن تيم بسکتبال ایران و ياد و خاطره ناصر دايی.

احمق ترين آدم ها روی زمين آنهايی هستند که از موسيقی لذت نمی برند و با شنيدنش بدنشان را تکان نمی دهند. من فکر می کنم که خوشبختانه من مواد ژنتيکی این حماقت خاص را از افراد بسیار "با شخصیت" و "با وقار" خانواده ام به ارث نبرده ام. در عوض از خانواده مادرم و مخصوصاً ناصر دايی خدا بيامرز، هيکل گنده ام، عشق به موسيقی ام، شکم شکمو ام، صدای صدا خفه کن ام، و لوده گی درد سر سازم را به ارث برده ام.

آنچه از ناصر دايی به ارث نبردم عشقش به ورزش و اعتقادش به این مساله بود که اگر همه ایران ورزشکار شوند ما ديگر هيچ مشکلی نخواهيم داشت. ناصر برازنده، دايی مادرم عضو فداراسيون بسکتبال ایران و بازی کن تيم ملی بسکتبال بود که با يک جستجوی ساده گوگلی هيچ چيز درباره اش در اینترنت نيافتم. تنها يادم هست که خاطرات سفر هايش با تيم ملی ایران را با آن و تاپ برايمان تعريف می کرد و از جبارزادگان نامی می گفت که رفيق اش بود و اگر نبود بسکتبالی هم در ایران نبود. ناصر دايی اینها را می گفت و پشتش هم برايت يک جوک بی تربيتی مشتی تعريف می کرد و بعد هم می زد زير آواز و اگر هم خيلی خوشش می شد بلند می شد و يک مختصر لزگی ای هم می رقصيد و خلاصه نمی گذاشت لحظه ای در کنارش به آدم بد بگذرد.

وقتی مرد بابام که در مراسم کفن و دفن اش شرکت کرده بود دچار بحران وجودی شده بود که مثل باقی بحران های وجودی اش به جای خاصی نرسيد. پدرم مانده بود که این آدم نسبتاً بی پولِ کارمندِ يک زمان بسکتبالیستِ نسبتاً لودۀ آوازهِ خوانِ خوش مشرب چرا جنازه اش مثل يک قهرمان تشيع شد!!

هفته پيش که عمه متمول ناقص العقل ام من را روی صندلی گرانبهای لوئی هيجده امی اش در پنت هاوس فلان ميليون دلاری اش ( همگی بر طبق ادّعاهای شخص شخيص عمه جان) نشانده بود و بعد از هشت سال بدتر از قاضی مرتضوی افتاده بود به جانم و می خواست از فرق سرم تا ته فرج ام را برايش توضيح بدهم، ناگهان نگاه فيلسوفانه به من انداخت و پرسيد "تو فکر می کنی چه کسی بيشترين تأثير را روی زندگی ات گذاشته که اینطور بدبخت و ترشيده و بی اخلاق و جنده و بی پول و بی کار و اینها شده ای؟." من هم نگاه خيلی غم انگيزی به عمه جان تحويل دادم و با بغض گفتم: "امام"

خوب از آنجا که عمه جان من خنگ هم تشريف دارند لوده گی بنده را نگرفتند و خود را به نشنیدن زدند! من هم شايد حق اش بود به او می گفتم که " عمه من، شما به دليل اینکه افتخار آشنايی و شناخت ناصر دايی را نداشته اید، همه عمر خود را در فلاکت احمقانه ای که در آن به سر می بريد سر خواهيد برد و هرگز مزه زنده بودن را نخواهيد چشيد!

ای بابا....

امروز خوشحال ام برای اینکه می دانم که همه خاله های فرح خانم به هم زنگ خواهند زد و به خاطر برنده شدن تيم بسکتبال ایران يادی از برادرشان می کنند و بلکه تکه روزنامه هايی را هم که از پنجاه سال پيش نگه داشته اند را بيرون بيارند و به در و همسايه نشان دهند و پز برادر تيم ملی ای فقيد شان را بدهند.

این هم به ياد ناصر دايی که هميشه می خواند و با خواندنش همه بلند می شدند دِ برقص:



-----------------------------
پس نوشت:
درباره تعطيلی شرق و مصاحبه با ساقی:
روزنامه‌ي شرق امروز (دوشنبه) توضيح و پوزش خود را درباره‌ي اين گفت‌وگو كه به گفته‌ي مدير مسوول روزنامه علت توقيف روزنامه اعلام شده به اين شرح اعلام كرده است: دو روز پيش در روزنامه‌ي شرق گفت‌وگويي در حوزه‌ي ادبيات با يكي از نويسندگان خارج از كشور منتشر شد. بعد از انتشار گفت‌وگو تعدادي از دوستان و خوانندگان شرق با روزنامه تماس گرفتند و نكاتي را درباره‌ي سوابق غير اخلاقي اين فرد به مسوولان روزنامه يادآور شد
نظر بنده: آی گل بگيرن در اون روزنامه ای رو که بعد از این همه خفت باز هم خودش را موظف می داند که برای "سوابق غير اخلاقی" مصاحبه شونده از بشريت عذر خواهی کنند.


طبق معمول نظر گوهر بار اسطوره حماقت جناب آقای فرجامی را هم بخوانيد و خوشبخت شويد!

روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند





تنها موسيقی است که می ماند


گر هنوز متوجه نشده اید به خاطر آن پانصد نفری که هر روز يک کليکی اینجا می زنند گفته باشم که بنده فعلاً افسرده ام به دلايل خرده بورژايی.
امشب يک برنامه خوب در تورونتو هست که اگر برويد دو هنرمند بسيار خلاق را حمايت خواهيد کرد:
يکی رها جوانفر است که که می توانيد به موسيقی اش اینجا گوش دهيد.
يکی مانلی جمال است که قبلاً معرفی اش کرده بودم و این هم وب سايتش
آن يکی هم را هم من نمی شناسم.

"SAT. AUGUST 4 @ RIVOLI - TORONTO - 9:00PM doors open - $5"

The Rivoli
334 Queen St. W.
416-596-1908

www.rivoli.ca

Toronto-based singer/songwriter Raha debuted as an up-and-coming artist last summer, and has since released a 5-song EP and played her music at venues around town such as Tranzac Club, the Cameron House, The Savannah Room, Free Times Cafe, O'Grady's, Cafe Concord, and Clinton's Tavern. She has also toured to Fort Erie, Peterborough and Oshawa.

Her solo act consists of a piano, a violin, vocals, and looping pedals. her songs are layered in instrumental and vocal harmonies, all performed live. Her unique sound coupled with her stage presence make for a refreshing show.

On Saturday, August 4th, raha will be playing as part of a night of music presented by not in london Productions ( www.notinlondonproductions.com) along with Battle Creek, the Anti-Q's, and Maneli Jamal. Please see below for further details:

SATURDAY AUGUST 4TH
the RIVOLI (334 Queen Street West)
$5
9 pm.

Meanwhile, you can listen to raha's music on http://www.myspace.com/rahamusic.

Maneli Jamal - http://www.myspace.com/maneli
Battle Creek -
http://www.myspace.com/battlecreekmusic
the anti-Q's - http://www.myspace.com/theantiqs