محمود سريع القلم رو گرفتند؟

متهم احتمالي ديگر پرونده "موسويان"

نوانديش- يكي از پايگاه هاي اطلاع رساني نزديك به دولت از دستگیری دكتر محمود سریع القلم در جریان پرونده امنیتی موسویان خبر داد. اين خبر تاييد نشده در حالي انتشار يافته است كه كه "موسويان" روز گذشته با وثيقه آزاد شده است.

پا مريزاد دوچرخه سواران صلح جو


علی نصری برايم در اورکات پيغام گذاشته بود که فلان لينک را يک نگاهی بيانداز. رفتم ديدم که علی آقا این مرد عارف خرقه درويشی را در آورده ودوچرخه به کول کشکول صلح خود را با خود به دور قاره اوروپا و آمريکا می برد.
با وجود اینکه در ارکاتش برايش چندين پيغام عاشقانه گذاشتم متوجه شدم که امروز روز دهم ماه می است و علی آقا صاحب دل ما به همراه همراهان و دوستان دوچرخه سوار صلح دوستش در رم ايتالياست.
گروه فرسنگ های برای صلح را در يابيد. اگر به شهر شما می آيند حسابی شلوغ بازی در بياوريد و به تمام خبر نگاران محلی خبر دهيد.
نمی دانم کمک مالی قبول می کنند يا نه... ولی می پرسم و خبرتان می کنم.
واقعاً دم شان گرم...بعد از خواندن خبر استعفای تونی بلر این دومين خبر خوب امروز بود.
لينک های مرتبط:
وب سايت فرسنگ ها برای صلح
وب لاگ فرسنگ ها برای صلح
وبلاگ علی آقا صاحب دل
Toronto Initiative for Iranian Studies

presents

"Internet and Blog Use and Abuse in Iran"
a conversation with

Hossein Derakhshan

Blogger, Journalist, and Internet Activist

4:00 p.m., Friday, 11 May 2007
Room 200B, Bancroft Hall, 4 Bancroft Ave
St George Campus, University of Toronto

قابل توجه آقای لگو ماهی

اگر زير پانزده سال هستيد يا اینکه هنوز پريود نشده ايد يا اینکه هنوز تخم هايتان پشم در نياورده اند قبل از اینکه روی ويديو زير کليک کنيد از مامان تان اجازه بگيريد. اگر مامانی در کار نيست که مواظب تان باشد همان بهتر که هرچه سريعتر کليک کنيد چرا که دنيا پر از جنگ و بدبختی است و ديدن يک دودول روح لطيف شما را نخواهد آزرد

این سری از انيميشن های تبليغاتی برای پيشگيری از ايدز عالی اند:


خودمانيم شبيه کار های پندارند و آقاهه هم خودش يک شباهت هايی به پندار دارد.
(آقا...ناراحت نشی ها به چشم خواهری می گم به خانم بچه ها هم سلام برسان)

مساله خودی و غير خودی







بهمن کلباسی خودمان هميشه می گويد که مهمترين رمز موفقيت جمهوری اسلامی ایران در نهاد سازی است. هيچ فردی که کار دولتی/حزبی می کند عملاً از ساختار قدرت بيرون نمی رود و فقط در نردبان قدرت جا به جا می شود: يعنی از نهادی به نهاد ديگر منتقل می شود. به این ترتيب جمهوری اسلامی ایران يک مجموعه ای از کارمندان و مديران دولتی "خودی" به ظاهر ناراضی اما هميشه وفادار را حفظ می کند.

حالا همين سياست نهاد سازی را در گرو علاقه جهانی به مسائل ایران (مخصوصاً مسأله بسيار سکسی حقوق بشر) جمهوری اسلامی دارد به سطح جهانی منتقل می کند. يعنی اینها متوجه وجود مقاديری قابل توجه ای پول و نهاد های غير دولتی برای ایجاد تغيير در داخل ایران شده اند و خوب عده ای از این کارمندان وفادار هميشه در صحنه- اما ناراضی از وضعيت فعلی- را فرستاده اند در صف که اگر نمی توانند ده تا نان بگيرند، لااقل يک نصفه نان بگيرند.

من الان يک دوسالی است که متوجه شده ام که افرادی که نزديک به بسياری از نهاد های دولتی در داخل ایران هستند بی سر و صدا دارند پول می گيرند و پروژه های رنگ و وارنگ را با کمک مالی از موسساتی مثل

Department for Democracy, Human Rights and Labor
MacArthur Foundation
National Endowment for Democracy
Carnegie Corporation of New York

حالا اینکه مرکز مطالعات دفاعی در آمريکا که به انگيزه ديدبانی بر مسائل دفاعی-نظامی ایجاد شده است و شغل شريف اش این است که حواس اش باشد کشور های خطرناکی مثل ایران پايشان را در ایجاد سلاح های کشتار جمعی بيرون از گليم شان نگذارند چه ربطی به نشريه واشنگتن پريزيم دارد که:

"...يک واحد خبری مستقل و مستقر در پایتخت آمریکا بوده که به زبان فارسی و بر روی شبکه جهانی اينترنت منتشر ميشود. این ژورنال هفتگی بازتابی از منشور(پریزم) فکری کارشناسان مختلف مستقر در مرکز قدرت جهان غرب یعنی شهر واشنگتن بوده و حاوی مقالات و تحلیلهای خبری اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از اقصی نقاط دنيا می باشد. هدف واشنگتن پريزم برقراری يک پل اطلاعاتی ميان دنيای غرب و فارسی زبانان سراسر جهان از طریق ارتباط مستقیم و یا چاپ مقالات آن در نشریات دیگر بطور رایگان می باشد."

البته مساله من این است که من شديداً از این رفتار جمهوری اسلامی در هدر دادن این پول ها به نفع خودشان، در بهترين حالت اش نفوذ خودی ها به نهاد های بين الملی عمدتاً وابسته به سياست های امپرياليسم جديد آمريکا و اتحاديه اروپا، يا حداقل خنثی کردن اثر آنها عشق می کنم و عميقاً خوشحال ام. و البته افرادی که در این نهاد ها کار می کنند آدم های بسيار محترمی هستند که خوب دنبال منبع مالی خوب برای انجام پروژه هاشان هستند. اما واقعيت این هست که این افراد به دليل "خودی بودن" نسبی شان، در رفت و آمد به ایران هيچ مشکلی ندارند و به هيچ وجه خطری از جانب آنها حس نمی شود چرا که خط قرمز هايی را که در اثر سال ها تجربه کاری با جمهوری اسلامی آموخته اند را به هيچ وجه رد نمی کنند. این را هم اضافه کنم که من به طور کلی با این رابطه همزيستی اصلاً مشکلی ندارم. اما يک چيزی من را خيلی ناراحت می کند و آن هم همان مساله "خودی-ناخودی" است. با باز شدن پای بسياری از افرادی که سال ها نان خور نهاد های سياسی، علمی، فرهنگی، هنری داخل ایران بوده اند به صحنه بين الملی و فرا ملی ایجاد نهاد برای نجات نوع بشر، من مانده ام که چه کسی برای این کار خودی تر است؟

مخصوصاً برای اینکه بسياری از دوستان نزديک من که زنانی بسيار دلسوز و فعال در زمينه حقوق زنان در ایران بوده اند اخيراً به دليل کمک های شايان حسين درخشان و سياست های هميشگی خودی-ناخودی جمهوری اسلامی مجبور به پايان دادن به پروژه های خود شدند. این در حالی است که پروژه ميانه با استفاده از همان پول ها که دوستان من را ياغی عليه نظام کرد شروع به فعاليت کرده است.

این مساله "خودی-نا خودی" که امروز وارد صحنه هات فرا-ملی ایجاد اطلاعات درباره ایران شده است، بسيار خطرناک است. چرا که همان سياست های "بابات کيست...عموت شهيدد شده...فرزند آخوند معروف هستی...پسر عمويت به بيت وصل است...برادر شهيد فلانی هستی...رفسنجانی پشتت است...از آخور مصباح می خوری..." را وارد فضای بين الملی/ فرا مللی ایجاد اطلاعات در مورد ایران کرده است.

منابع مالی ميانهُ


در ميان دعوا به حسين درخشان می گويم : "این ميانه پولش از کجا می آيد؟" می گويد که سازمان غير دولتی است. می گويم "عزيز جان هيچ سازمان غير دولتی، غير دولتی نيست و به هر حال ساختاری دولت گونه بر آن حکمروايی می کند. پولش از کجا می آيد؟ می گويد : "من نمی دانم و اهميتی هم نمی دهم."
پس بنده خطاب به جناب آقای آلن ديوس (که حاضرم سرم را بدهم اگر کارت شناسی اش را اسکن کند و در وب سايت ميانه بگذارد که اسم مستعار از این ضايع تر ديگر نمی شود) می گویم:

اولاً این سياست اسم مستعارتان افتضاح است.
دوماً اینکه نمی نويسيد منابع مالی تان از کجا آب می خورد باعث می شود که بنده به شما هيچ اطمينانی نکنم.

من به شخصه از استفاده از منابع ملی ایران که حق من است و حق هرکسی که تابعيت کذايی آن کشور خرابه را دارد ابايی ندارم و اگر شما مثل آدم می نوشتيد که پول تان از کجا آب می خورد شايد لااقل این تابوی احمقانه "از جمهوری اسلامی پول نگيريد" را می شکستيد. چطور کيارستمی می تواند با پول نفت فيلم بسازد و در موزه هنر معاصر در منهتان مورد تشويق هنر دوستان قرار بگيرد اما دگر انديشان حق ندارند از ثروت ملی بهره بجويند؟
بعد هم خيلی خوب می شود که آدم بتواند از سرمايه های ملی اش استفاده کند و نه تنها تماميت جمهوری اسلامی ایران را به رسميت نشناسد، بلکه آن قانون اساسی احمقانه را هم بتواند زير سئوال ببرد:

"نکته مهم درخصوص خط مشی میانه، احترام کامل به هویَت،حاکمیت ملی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. سیاست شورای سردبیری میانه مبتنی بر این عقیده است که پاسخ به پرسش چگونگی فرایند توسعه ایران کاملاَ و مشخصاً بر عهده شهروندان ایرانی است. همانطور که پاره ای از جمله معروف آیت الله خمینی مبنی بر"نه شرقی، نه غربی" حکایت از استقلال خواهی ملت ایران دارد"

حالا اگر ملت ایران با استقلال خواهی تمام خواستند اصلاً احترامی به حاکميت ملی و قانون اساسی جمهوری اسلامی نگذارند و در ميانه مقاله بنويسند می توانند؟ ملت ایران به درک، اما يک شخص، یک شهروند نويسنده این آزادی را ندارد که به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احترام نگذارد (کما اینکه برای هر انسانی که بويی از انسانيت برده باشد این کار غير ممکن است). پس اگر این آزادی وجود ندارد آن ادعای اینکه ميانه قرار است پل ارتباطی باشد برای ایجاد گفتگو، تعميق گفتگو، تبادل آرأ و فهم جمعی برای ایجاد استقلال ملی بخورد توی سرتان.

این را هم اضافه کنم که این پاراگراف تا ديروز روی وب سايت ميانه نبود:

پروژه میانه توسط موسسۀ بین المللی تخصصی غیر انتفاعی (IWPR) "که بصورت مستقل و غیر دولتی اداره می شود ایجاد شده است. این موسسه از سوی طیف گسترده ای از افراد، سازمانها و دولتها حمایت مالی می شود. لازم به ذکر است که برای این پروژه از منابع دولتی آمریکا در ایران استفاده نمی شود. "

حالا من نمی دانم اعتراض من به حسين و خود ایميل ميانه نتيجه ای داشته يا نه. در ضمن من يک ايميل هم به زبان شيرين فارسی برای این آقای آلن ديويس با همين مضمون فرستادم که جوابی به من نداد.

پولتان از کجا می آيد و خواهش می کنم دقيق باشيد!! کدام دولت ها يا سازمان ها به شما کمک مالی می کنند؟

Motherfuckers...May Day, Eh!

حضور مصطفي پور محمدي،وزير كشور هنگام بازگشت مهاجرين افغاني به افغانستان

مدير كل امور اتباع و مهاجرين خارجي گفت: طي 10 روز گذشته22 هزار تبعه غيرمجاز از سطح كشور جمع آوري و از مرز دوغارون اخراج شدند.عكاس:احمد حلبي
مرگ کارگر افغان 'در اثر ضرب و شتم توسط پلیس ایران'
-----
مهاجران افغان را زندانی کرده اند. دستور داده اند روی دوپايشان بنشينند که آقای وزير کشور بيايد ایشان را در راه افغانسان بدرقه کند. لابد آخر شب بعد از اینکه وزير کشور به خانه خود در حومه تهران باز می گردد و ماهواره را روشن می کند و برنامه تلويزيونی لو دابز را در شبکه تلوزيونی سی ان ان تماشا می کند و به همسرش می گويد: "خوب این آقای دابز که آدم با سواد و محترمی است درست می گويد. این به صلاح هيچ کشوری نيست که "کارگران غير قانونی" را از مرزهايش اخراج نکند. مخصوصاً که این افغان ها که همگی از دم قاتل و متجاوز به عنف هم هستند. اتفاقاً من هم امروز صبح رفتم دم مرز يک بيست هزار نفر از این اراذل را مثل سگ انداختم از ایران بيرون!"
کز ديو و دد ملولم و سيد جمال الدين افغانی ام آرزوست

از وبلاگ مسيح:

نگاه كنيد ، حالا كارگر هم زانو زده است تاشايد همانگونه كه تنها چند روز پس از به زانو در آمدن معلمان متحصن در برابر مجلس ايران، اينك يك معلم زن براي بوسه بر دست فرا خوانده شده است، فردا نيز دستكشي ديگر بر دست يك كارگر زن نشيند تا بوسه اي ديگر در منظر جهانيان ، خدمت بي منت را به نمايش گذارد.