این فيلم بابک و دوستان رو قبلا ما خودمون در این وبلاگ تبليغش کرده بوديم، بعدم رفتيم ديديم خوشمون نيومد. چرا؟ جای آرش خالی نباشه خيلی زيادی ناسيوناليستی بود. بعد هم خيلی بد رنگ بود. کارکتراشم خيلی خنگولی و غير خلاق بودن- غير از يک قسمت ایران باستانش. بعد هم ماکه حاليمون نيست يکی اونجا بود گفت این کارکترها باهم همخونی ندارند و انگاری چند نفر مختلف اینها رو طراحی کردن و این خيلی چيزه بدی هست. بعد ما ديدم اگه این کارتون رو برای آروين بخريم ممکنه بعد ناسيوناليست بشه و نتونه در جوامع کازموپوليتن امروزی زندگی کنه. بعد گفتين نکنه آروين از این بچه ایرونی خر ها بشه که سر تا پا سياه ميپوشن و به همه چپ چپ نگاه ميکنن و يک فروهرم نشون سينه های پر موشون ميکن. بعد گفتيم آروين دم کمرش مو داره ولی سينش پر مو نميشه. خلاصه در راه کمک کردن به صنعت کارتون ایرانی دی وی دی رو خريديم و داديم آروين نگاه کرد و عاشقش شد. و خلاصه همين که آروين عاشق کارتون عمو نوروز شده کافی هست که بگم بسيار کارتون باحالی هست حتما برای بچه های فک و فاميلتون بخرين
بروفسور سندلر، زنی بسيار مسن و سر حال از اهالی تورنتوست که در نوجوانی به دلايل نامعلوم تصميم گرفته دکترای ادبيات فارسی بگيرد تاکه در سن هفتاد سالکی استاد من شود و باهم کلی حال کنيم. در ماه گذشته در کلاس ادبيات معاصر زنان بنده مدام در حال گند زدن به اشعار شاعره شهير استاد اعظم بانوی کاريزماتيک سيمين بهبانی بودم. استاد گرامی ام که جانم فدايش (مطمئن هستم در سن هفتاد سالگی از من سر به حال تر است)، برای اینهمه ناشکری که من در حق اشعار سيمين بهبهانی کرده ام مرا سرزنش ميکند. پروفسر سندلر گفته است که شاعری کاريست دشوار. به من گفته قبل از اینکه مقاله نقد ادبی خود با عنوان "سيمين بهبهانی برو کشکت را بساب" را بنويسم لازم است که قدری خودم شعر بگويم. در نتيجه برای روز پنجشنبه بايد بنده شعری به زبان شيرين فارسی بسرايم و سپس آنرا به زبان انگليسی بترجمانم
بايد بگويم که امشب بعد از نوشيدن مقدار قابل توجهی مأالشعير (حزب الّلهی های گرامی کور خوانده اید بنده در این وبلاگ اعتراف نخواهم کرد) به این نتيجه رسيدم که امشب شب شاعری است. و اما شاعری....بر پدر مادر آنان که به دروغ ميگويند: "شعر گفتن که کاری نداره...من همينجوری شعر ميگم ...خودش مياد!." ده نمياد.....خودش نمياد...بنده الان سه ساعت که دارم فکر ميکنم و شعر گفتنم نمياد. سلام درود بر بانو بهبهانی که با وجود اینکه ***و شعر مسرايد، باز لااقل شعر ميسرايد. من که همان ***و شعرش را هم نميتوانم
امروز از روبروی عشرت کده (همان استريپ کلاب را گويند) روبروی آپارتمانم با دوستی گذر ميکرديم که ناگهان خاخامی يهودی با زلفين فرفری و دم و دستگاه با سرعت نور از عشرت کده خارج شد. باورتان نميشود ولی در سه ساعت گذشته هر شعری که راجع به معشوق، عشق، عشق بازی، آفريدگار، پول، مقام، دروغ، قمار، عرق خوری، هيپکراسی، چراغ قرمز، تابلو ایست، خط سفيد، لوبيا، لاله،رنگ، سر درد، و ... گفته ام به خاخام يهودی در عشرت کده و در-قوری ختم شده
دوستان شاعر گرامی، نيمشب گرامی...کمک..کمکم کنيد من بلد نيستم شعر بسرايم و اگر شعر نسرايم نميتوانم عنوان مقاله ام را "سيمين بهبهانی، برو کشکت را بساب" بگذارم
بايد بگويم که امشب بعد از نوشيدن مقدار قابل توجهی مأالشعير (حزب الّلهی های گرامی کور خوانده اید بنده در این وبلاگ اعتراف نخواهم کرد) به این نتيجه رسيدم که امشب شب شاعری است. و اما شاعری....بر پدر مادر آنان که به دروغ ميگويند: "شعر گفتن که کاری نداره...من همينجوری شعر ميگم ...خودش مياد!." ده نمياد.....خودش نمياد...بنده الان سه ساعت که دارم فکر ميکنم و شعر گفتنم نمياد. سلام درود بر بانو بهبهانی که با وجود اینکه ***و شعر مسرايد، باز لااقل شعر ميسرايد. من که همان ***و شعرش را هم نميتوانم
امروز از روبروی عشرت کده (همان استريپ کلاب را گويند) روبروی آپارتمانم با دوستی گذر ميکرديم که ناگهان خاخامی يهودی با زلفين فرفری و دم و دستگاه با سرعت نور از عشرت کده خارج شد. باورتان نميشود ولی در سه ساعت گذشته هر شعری که راجع به معشوق، عشق، عشق بازی، آفريدگار، پول، مقام، دروغ، قمار، عرق خوری، هيپکراسی، چراغ قرمز، تابلو ایست، خط سفيد، لوبيا، لاله،رنگ، سر درد، و ... گفته ام به خاخام يهودی در عشرت کده و در-قوری ختم شده
دوستان شاعر گرامی، نيمشب گرامی...کمک..کمکم کنيد من بلد نيستم شعر بسرايم و اگر شعر نسرايم نميتوانم عنوان مقاله ام را "سيمين بهبهانی، برو کشکت را بساب" بگذارم
ديشب این ایميل خاک تو سر جايی که براش کار ميکنم خراب شده بود و من هم بايد کلی نامه برقی مهم ميفرستادم. خلاصه تا کله سحر طول کشيد تا درست شه. در این ميان بنده نشستم مراسم سوراخ سپاری (خاکی فکر کنم در کار نباشه!) پوپ رو نگاه کردم. بعد هم چون بلاگر خراب بود نتونستم چاپش کنم...مزخرف زياد نوشتم حوصله نداشتيد نخونيد
------------------------------------
تلويزيون داره الان تشييع جنازه پوپ رو نشون ميده، آقا- خاتمی يک عينک آفتابی ديزاينر زده و خلاصه با خنده هميشگی همه عربها رو بوس کرد. با اسما خانم زن بشار اسد کلی خوش و بش کرد بعد هم رفت سراغ يک خانم خوشگل ديگر. همه زنهايی که در مراسم مس سوگواری پوپ شرکت کردن يک جورهايی يک لچکی-توری روی سرهاشون دارند و در نتيجه همه با حجاب هستند. خلاصه خيال خاتمی راحته و داره کلی این ور اون ور رو نگاه ميکنه. در ضمن این شبکه گلوبال که خيلی دست راستی و يهودی اند کلی دوربين رو گرفته بودن رو خاتمی. فکر کنم خاتمی از بقيه دولتمردان بيشتر کاورج گرفت. ظاهرا خاتمی با ريس جمهور اسراييل هم دست داده که من نديدم.
نه به اون قايم شدنش در دستشويی سازمان ملل نه این دست دادنش با اسرائیلی ها. من بودم دست کلينتون رو ترجيح میدادم. این يارو مجری گلوبال خيلی هيجان داره و ميگه اینها با خاطر پوپ اختلافات رو کنار گذاشتن
الان تصميم گرفتم که باقی تشيع جنازه رو بلاگم. خيلی خوابم مياد ولی همه عمرم عاشق موسيقی کليسايی بودم (گاسپل)، ميخواهم بيدار بمونم گوش کنم. يک باد عجيب غريبی مياد در رم که نگو. انجيلی که رو تابوت پوپ گذاشتن که بايد قانوناً باز بمونه هرزگاهی بسته ميشه. این کاردينال هایی که برای ادای احترام ميان همگی رنگ قرمز پوشيدن. رنگ قرمز نشانه شهادت هست. اصولا رنگ بنفش، سياه، سفید و قرمز برای کاتوليک ها رنگ عزاست. رنگ قرمز مال شهداست، نميدونم چرا قرمز پوشيدن...این پوپ که شهيد نشده! خدا انگار با مردان خدا نیست...این باد ناجوره! دم دستگاه این کاردنال ها رو باد داره ميبره. در ضمن تابوت فعلی پوپ بسيار ساده است و از چوب سرو ساخته شده، خيلی خوش رنگه... روی تابوت صليب ماری که صليب مخصوص پوپ بوده حک شده. کاتوليک ها هم مثل مادر بزرگم که هميشه دست به دامن حضرت عباس بود، معمولا دست به دامن يک نفر از افراد مقدس ميشوند. جان پول دوم هم عشق مریم باکره بوده. از بچگی مادرش رو از دست داده و تقريبا مطمئن بوده که مريم باکره هما جا هواشو داره. وقتی هم در سال 81 ک.گ.ب يک تفنگدار استخدام کرد و پوپ را ترور کردند، پوپ معجزه زنده موندنش را به گردن مريم باکره انداخت. برای همين هم صليب مورد علاقه اش صليب مريم باکره است
این بوش هم اومده. خيلی خنگه کتاب برنامه را گذاشته کنار. فکر نکنم بلد باشه سرودهای مذهبی رو به لاتين بخونه. بوش از طرفداران کليسای متوديست هست. رابطه بوش با پوپ خيلی خوب نبود. بعد از ماجرای زندان ابوغريب پوپ کلی بوش را سرزنش کرد. پوپ هم آدم خيلی صلح جويی بود و خلاصه در اعتراض به جنگ چند بار به بوش تذکر داد. خلاصه پارسال برای پاچه خواری بوش مدال آزادی رياست جمهوری آمريکا رو به پوپ اهدا کرد. این همون مدالی هست که آمريکا به مادر ترزا نيز داد. ولی کلا پوپ بوش روی خيلی مسايل همچون تحقيقات روی سلول های پايه، سقط جنين، و اهمييت دين مسيح در زندگی مدرن باهم موافق بودند
با وجودی که آدم بی دينی هستم عاشق کليسا رفتنم، خيلی احساس خوبی داره. به نظر من موسيقی کليسا خيلی باعث پر طرفداری دين مسيح شده. موسيقی سوگواری گاسپل خيلی زيباست. خوشحالم که بيدار موندم. غير از موسيقی- کليساها محيط های جالبی هستند که خيلی از مردم برای دختر بازی -پسر بازی ميرند. خيلی ها هم همون جا باهم آشنا ميشن و ازدواج ميکنند، کليسا کاتوليک سکس قبل از ازدواج رو قبول نميکنه ولی تا دلت ميخواد ميتونی با جنس مورد علاقه لاس بزني. کليسا های ديگری هم هستند مانند کليسای متحده (يوتنيتد) که همجنسگرايی رو قبول دارند و حتی کشيش های همجسگرا دارند. زنهای کاتوليک نميتوانن کشيک شوند. این مهم رو خدا پوپ بارها تاييد کرده که خدا زن ها را لايق ميدونه ولی لطفا زنهای کاتوليک بيخيال کارهای مردانه ای چون کشيش شدن وکاردينال شدن و غيره شوند. معمولا هم بحث –منطقی بحث کتاب اجتماعی ایران هست که زنها احساساتی اند و منطق ندارند بهتره کارهای کليدی به اونها تعلق نگيره. این پندارم که ديگه اصلا خوشتيپ نيست ظاهرا با جان پول دوم موافق هست. بسياری از کليسا ها به زنها اجازه ميدهند که مراتب مذهبی را پا به پای مردان طی کنند
در ضمن این تابوت پوپ را گذاشتن روی گل وسط يک فرش که فکر کنم فرشش ایرانی هست. نقشش برام آشنا نيست. اگه کسی شناخت این نقش فرش رو بعدن برام پيغام بگذاريد
نميدونم هرج و مرج مراسم شادمانی و عزای ما بهتره يا مراسم مرتب منظم اینها. يک جورهايی هردوش خوبه. نميدونم چرا عروسی های شلوغ اعصاب خورد کن خودمون رو به مراسم منظم کليسايی ترجيح ميدم ولی فکر کنم مراسم عزا مرتب باشه بهتره. مرگ خيلی پديده عجيبیه من هنوز باهاش کنار نيومدم، ولی ترجييح ميدم با آرامش و نظم همراه باشه. هنوزم که هنوز وقتی تشيع جنازه آيت الّله خمينی يادم مياد عصبانی ميشم. به نظرم آدمی به اهميت آيت الّله خمينی با اون همه کاريزما ليقات تشيع جنازه آرام و مرتبی داشت. مردان خداوند... عجيب هست! هنوزم که هنوزه از آوردن نام آيت الّله خمينی ميترسم. این اسم برام خيلی تابو شده، هميشه در بکار بردنش محتاتم و ميترسم. خيلی از دوستانم با عشق ميگن امام خمينی. داشتم فکر ميکردم کاش ميشد يک تاريخ نگار سکولار مثل عباس ميلانی زندگی نامه امام رو مينوشت. فکر کنم اونم از ترس این کار رو نکنه.. از پوپ به کجا رسيدم
برنامه ای که الان داره بر روی تابوت پوپ اجرا ميشه مس در فضای آزاد هست. اصولا مس يک سری تشريفات مذهبی شامل خواندن سرود، دعا ، نصيحت و غيره هست که مستحب هست به جماعت برگزار بشه. مس برای همه مراسم مذهبی به کار ميره شامل عروسی، تولد مسيح، و يکشبه پاک. مس عزا که قبلا بهش رکوييم می گفتند و این رکوييم هايی هم که موتزارت و وردی نوشتن هم همينه. اصولا ولی رکوييم های آهنگساز های ناب رو در کليسا پخش نميکنن که هيچ از بس این کاتوليک ها قربون خودشون ميرن اسم مس عزا رو از رکوييم به يک مشت اسامی عجيب غريب تغيير دادند. بالاخره رفتن به مدرسه کاتوليک يک جا به درد من خورد
من این يکی رو ديگه نمی دونستم ولی پوپ سه عدد تابوت داره. اولی از چوب سرو هست و نشانه تواضع جناب پوپ هست. دومی از روی هست و سومی از بلوط. با بدن پوپ در تابوت اول يک مشت سکه و مدال سمبليک هم دفن ميشه. مردم لهستان درخواست کرده بودند که خاک لهستان هم با پوپ دفن بشه که مثل اینکه مسؤلين قبول نکردند. این کاتوليک ها خيلی در کار حفاظت از بدن پوپ ها و جلوگيری از پوسيدگی بدن هستند. پوپ قبلی رو چند سال پيش از قبر کشيدن بيرون و کلی سلام صلوات فرستادن که ماشا الّله اصلا بدن پوپ پوسيده نشده و خلاصه این رو هم گذاشتن به حساب تقدس پوپ و همراهی خداوند. این کاتوليک ها به هر بهانه ای ميخواهند تعداد مقدسين اوليأ شان رو بالا ببرند. فقط وقتی نوبت مادر ترزا بدبخت شد، همين جان پول آقا خدا بيامرز کردش يکی مونده به سينت. خيلی از کاتوليک ها معتقدن که مادر ترزا زندگی مقدس و سينت گونه داشته ولی آقا جان پول گفتند نه هنوز
ديگه دارم از خواب ميمرم و این مراسم هم داره تموم ميشه. راستی این لاگيدن مستقيم چه حالی ميده. برای آدم پر حرفی مثل من خيلی خوبه چون انگار با دوستات نشستی داری تلوزيون ميبينی و يک دم ور ميزنی
َ
------------------------------------
تلويزيون داره الان تشييع جنازه پوپ رو نشون ميده، آقا- خاتمی يک عينک آفتابی ديزاينر زده و خلاصه با خنده هميشگی همه عربها رو بوس کرد. با اسما خانم زن بشار اسد کلی خوش و بش کرد بعد هم رفت سراغ يک خانم خوشگل ديگر. همه زنهايی که در مراسم مس سوگواری پوپ شرکت کردن يک جورهايی يک لچکی-توری روی سرهاشون دارند و در نتيجه همه با حجاب هستند. خلاصه خيال خاتمی راحته و داره کلی این ور اون ور رو نگاه ميکنه. در ضمن این شبکه گلوبال که خيلی دست راستی و يهودی اند کلی دوربين رو گرفته بودن رو خاتمی. فکر کنم خاتمی از بقيه دولتمردان بيشتر کاورج گرفت. ظاهرا خاتمی با ريس جمهور اسراييل هم دست داده که من نديدم.
نه به اون قايم شدنش در دستشويی سازمان ملل نه این دست دادنش با اسرائیلی ها. من بودم دست کلينتون رو ترجيح میدادم. این يارو مجری گلوبال خيلی هيجان داره و ميگه اینها با خاطر پوپ اختلافات رو کنار گذاشتن
الان تصميم گرفتم که باقی تشيع جنازه رو بلاگم. خيلی خوابم مياد ولی همه عمرم عاشق موسيقی کليسايی بودم (گاسپل)، ميخواهم بيدار بمونم گوش کنم. يک باد عجيب غريبی مياد در رم که نگو. انجيلی که رو تابوت پوپ گذاشتن که بايد قانوناً باز بمونه هرزگاهی بسته ميشه. این کاردينال هایی که برای ادای احترام ميان همگی رنگ قرمز پوشيدن. رنگ قرمز نشانه شهادت هست. اصولا رنگ بنفش، سياه، سفید و قرمز برای کاتوليک ها رنگ عزاست. رنگ قرمز مال شهداست، نميدونم چرا قرمز پوشيدن...این پوپ که شهيد نشده! خدا انگار با مردان خدا نیست...این باد ناجوره! دم دستگاه این کاردنال ها رو باد داره ميبره. در ضمن تابوت فعلی پوپ بسيار ساده است و از چوب سرو ساخته شده، خيلی خوش رنگه... روی تابوت صليب ماری که صليب مخصوص پوپ بوده حک شده. کاتوليک ها هم مثل مادر بزرگم که هميشه دست به دامن حضرت عباس بود، معمولا دست به دامن يک نفر از افراد مقدس ميشوند. جان پول دوم هم عشق مریم باکره بوده. از بچگی مادرش رو از دست داده و تقريبا مطمئن بوده که مريم باکره هما جا هواشو داره. وقتی هم در سال 81 ک.گ.ب يک تفنگدار استخدام کرد و پوپ را ترور کردند، پوپ معجزه زنده موندنش را به گردن مريم باکره انداخت. برای همين هم صليب مورد علاقه اش صليب مريم باکره است
این بوش هم اومده. خيلی خنگه کتاب برنامه را گذاشته کنار. فکر نکنم بلد باشه سرودهای مذهبی رو به لاتين بخونه. بوش از طرفداران کليسای متوديست هست. رابطه بوش با پوپ خيلی خوب نبود. بعد از ماجرای زندان ابوغريب پوپ کلی بوش را سرزنش کرد. پوپ هم آدم خيلی صلح جويی بود و خلاصه در اعتراض به جنگ چند بار به بوش تذکر داد. خلاصه پارسال برای پاچه خواری بوش مدال آزادی رياست جمهوری آمريکا رو به پوپ اهدا کرد. این همون مدالی هست که آمريکا به مادر ترزا نيز داد. ولی کلا پوپ بوش روی خيلی مسايل همچون تحقيقات روی سلول های پايه، سقط جنين، و اهمييت دين مسيح در زندگی مدرن باهم موافق بودند
با وجودی که آدم بی دينی هستم عاشق کليسا رفتنم، خيلی احساس خوبی داره. به نظر من موسيقی کليسا خيلی باعث پر طرفداری دين مسيح شده. موسيقی سوگواری گاسپل خيلی زيباست. خوشحالم که بيدار موندم. غير از موسيقی- کليساها محيط های جالبی هستند که خيلی از مردم برای دختر بازی -پسر بازی ميرند. خيلی ها هم همون جا باهم آشنا ميشن و ازدواج ميکنند، کليسا کاتوليک سکس قبل از ازدواج رو قبول نميکنه ولی تا دلت ميخواد ميتونی با جنس مورد علاقه لاس بزني. کليسا های ديگری هم هستند مانند کليسای متحده (يوتنيتد) که همجنسگرايی رو قبول دارند و حتی کشيش های همجسگرا دارند. زنهای کاتوليک نميتوانن کشيک شوند. این مهم رو خدا پوپ بارها تاييد کرده که خدا زن ها را لايق ميدونه ولی لطفا زنهای کاتوليک بيخيال کارهای مردانه ای چون کشيش شدن وکاردينال شدن و غيره شوند. معمولا هم بحث –منطقی بحث کتاب اجتماعی ایران هست که زنها احساساتی اند و منطق ندارند بهتره کارهای کليدی به اونها تعلق نگيره. این پندارم که ديگه اصلا خوشتيپ نيست ظاهرا با جان پول دوم موافق هست. بسياری از کليسا ها به زنها اجازه ميدهند که مراتب مذهبی را پا به پای مردان طی کنند
در ضمن این تابوت پوپ را گذاشتن روی گل وسط يک فرش که فکر کنم فرشش ایرانی هست. نقشش برام آشنا نيست. اگه کسی شناخت این نقش فرش رو بعدن برام پيغام بگذاريد
نميدونم هرج و مرج مراسم شادمانی و عزای ما بهتره يا مراسم مرتب منظم اینها. يک جورهايی هردوش خوبه. نميدونم چرا عروسی های شلوغ اعصاب خورد کن خودمون رو به مراسم منظم کليسايی ترجيح ميدم ولی فکر کنم مراسم عزا مرتب باشه بهتره. مرگ خيلی پديده عجيبیه من هنوز باهاش کنار نيومدم، ولی ترجييح ميدم با آرامش و نظم همراه باشه. هنوزم که هنوز وقتی تشيع جنازه آيت الّله خمينی يادم مياد عصبانی ميشم. به نظرم آدمی به اهميت آيت الّله خمينی با اون همه کاريزما ليقات تشيع جنازه آرام و مرتبی داشت. مردان خداوند... عجيب هست! هنوزم که هنوزه از آوردن نام آيت الّله خمينی ميترسم. این اسم برام خيلی تابو شده، هميشه در بکار بردنش محتاتم و ميترسم. خيلی از دوستانم با عشق ميگن امام خمينی. داشتم فکر ميکردم کاش ميشد يک تاريخ نگار سکولار مثل عباس ميلانی زندگی نامه امام رو مينوشت. فکر کنم اونم از ترس این کار رو نکنه.. از پوپ به کجا رسيدم
برنامه ای که الان داره بر روی تابوت پوپ اجرا ميشه مس در فضای آزاد هست. اصولا مس يک سری تشريفات مذهبی شامل خواندن سرود، دعا ، نصيحت و غيره هست که مستحب هست به جماعت برگزار بشه. مس برای همه مراسم مذهبی به کار ميره شامل عروسی، تولد مسيح، و يکشبه پاک. مس عزا که قبلا بهش رکوييم می گفتند و این رکوييم هايی هم که موتزارت و وردی نوشتن هم همينه. اصولا ولی رکوييم های آهنگساز های ناب رو در کليسا پخش نميکنن که هيچ از بس این کاتوليک ها قربون خودشون ميرن اسم مس عزا رو از رکوييم به يک مشت اسامی عجيب غريب تغيير دادند. بالاخره رفتن به مدرسه کاتوليک يک جا به درد من خورد
من این يکی رو ديگه نمی دونستم ولی پوپ سه عدد تابوت داره. اولی از چوب سرو هست و نشانه تواضع جناب پوپ هست. دومی از روی هست و سومی از بلوط. با بدن پوپ در تابوت اول يک مشت سکه و مدال سمبليک هم دفن ميشه. مردم لهستان درخواست کرده بودند که خاک لهستان هم با پوپ دفن بشه که مثل اینکه مسؤلين قبول نکردند. این کاتوليک ها خيلی در کار حفاظت از بدن پوپ ها و جلوگيری از پوسيدگی بدن هستند. پوپ قبلی رو چند سال پيش از قبر کشيدن بيرون و کلی سلام صلوات فرستادن که ماشا الّله اصلا بدن پوپ پوسيده نشده و خلاصه این رو هم گذاشتن به حساب تقدس پوپ و همراهی خداوند. این کاتوليک ها به هر بهانه ای ميخواهند تعداد مقدسين اوليأ شان رو بالا ببرند. فقط وقتی نوبت مادر ترزا بدبخت شد، همين جان پول آقا خدا بيامرز کردش يکی مونده به سينت. خيلی از کاتوليک ها معتقدن که مادر ترزا زندگی مقدس و سينت گونه داشته ولی آقا جان پول گفتند نه هنوز
ديگه دارم از خواب ميمرم و این مراسم هم داره تموم ميشه. راستی این لاگيدن مستقيم چه حالی ميده. برای آدم پر حرفی مثل من خيلی خوبه چون انگار با دوستات نشستی داری تلوزيون ميبينی و يک دم ور ميزنی
َ
این تمپلتم خرابه برای اینکه این وارتان دوستی خاله خرسه کرده و زده خرابش کرده. قول داده زود درستش کنه
از خورشيد خانم زشت بد اخلاق لزبينم خوشتون مياد، کاش سيبيل داشت؟
برزو درگاهی که خودش به خودش با لهجه آمريکايی ميگه دره گاهی ، فيناليست پوليتزر بود، اما نبرد. این برزو آقا دره گاهی که در آمريکا بزرگ شده زندگی مرفه غربی اش را بيخيال شده و فعلا در عراق فلاچی بازی در مياورد. ماه پيش يک مقاله با مزه راجع به زندگی اش در عراق و مشکلات زندگی فلاچی وارش نوشته بود. ظاهرا برزو الان ساکن ایران است. من يک بار يک نامه برقی برايش فرستادم که تشويقش کنم به وبلاگ نويسی و در همين حين به او پيشنهاد کرد که تلفظ صحيح نام خانواديگيش را از همسايه بقلی اش در ایران بپرسد. خلاصه اینکه برزو آقا گفت حال وبلاگ نوشتن نداره ولی اگر خيلی دوستش داريد ماهی يک بار نامه برقی ميفرسته براتون. بد شد که پوليتزر نگرفت، آدم خيلی با حالی است
بعد از سه سال فعاليت رسمی و چندين سال فعاليت غير رسمی در گروهای دانشجويی ایرانی من غلط بکنم اگر بار ديگر کاندید اینگونه فعاليت های داوطلبانه شوم. من همين جا ابراز گه خوری مفرط کرده و از تمامی همکارانم در این سالها ممنونم که اخلاق بسيار گند مرا تحمل کردند
این مطالب را در حالی مينويسم که از دارم از خواب ميميرم و تمام ديروز و ديشب را مشغول ميرزا قاسمی درست کردن برای 350 نفر فرنگی و ایرانی بودم. اگر مايل هستيد دست پخت مرا همراه با چاشنی عصبانيت و جنون ميل بفرماييد امروز تشريف بياوريد به برنامه رنگهای ایران در هارت هاوس. برنامه شامل فسنجان، خورشت کرفس، زرشک پلو، باقالی پلو،مرغ، ماست و خيار، کو کو سبزی و البته ميرزا قاسمی من خواهد بود. ساير غذا ها را مارکو سر آشپز هارت هاوس با همکاری بنده پخته. برنامه رقص و موسيقی هم براه است
و اما من از این شاکی هستم که این گروهای دانشجويی ایرانی شاهکارند. موقع انتخابات که ميشويد کلی آدم خود را داوطلب به همکاری ميکنند. وقتی موقع کار ميرسد، خيلی ها با کمال خونسردی دو دری ميکنند، دودرستان. جالب اینکه همين دوستان که اهل دودر کردن هستند، روز انتخابات برای رای گرفتن سر و دستی ميشکنند که بيا و بين. از همه با مزه تر بقيه اعضا هستند که مدام در حال کارند. اینها هم دو دره بازی دوستان را با هزار تعارف ایرانی بيخيال ميشوند و همه چيز به خوبی و خوشی ميگذرد
خيال دارم اگر خلاف قانون اساسی انجمن نباشد يک راپورت بنوييسم و این دوستان دودر را نصيحت کنم که ديگربه هيچ کار داوطلبانه ای تن در ندهند. چراکه نه تنها خودشان هيچ غلطی نميکند، باقی همکاران را هم به جنون رسانده و از هرچه کار داوطلبی بيزار ميکنند
این مطالب را در حالی مينويسم که از دارم از خواب ميميرم و تمام ديروز و ديشب را مشغول ميرزا قاسمی درست کردن برای 350 نفر فرنگی و ایرانی بودم. اگر مايل هستيد دست پخت مرا همراه با چاشنی عصبانيت و جنون ميل بفرماييد امروز تشريف بياوريد به برنامه رنگهای ایران در هارت هاوس. برنامه شامل فسنجان، خورشت کرفس، زرشک پلو، باقالی پلو،مرغ، ماست و خيار، کو کو سبزی و البته ميرزا قاسمی من خواهد بود. ساير غذا ها را مارکو سر آشپز هارت هاوس با همکاری بنده پخته. برنامه رقص و موسيقی هم براه است
و اما من از این شاکی هستم که این گروهای دانشجويی ایرانی شاهکارند. موقع انتخابات که ميشويد کلی آدم خود را داوطلب به همکاری ميکنند. وقتی موقع کار ميرسد، خيلی ها با کمال خونسردی دو دری ميکنند، دودرستان. جالب اینکه همين دوستان که اهل دودر کردن هستند، روز انتخابات برای رای گرفتن سر و دستی ميشکنند که بيا و بين. از همه با مزه تر بقيه اعضا هستند که مدام در حال کارند. اینها هم دو دره بازی دوستان را با هزار تعارف ایرانی بيخيال ميشوند و همه چيز به خوبی و خوشی ميگذرد
خيال دارم اگر خلاف قانون اساسی انجمن نباشد يک راپورت بنوييسم و این دوستان دودر را نصيحت کنم که ديگربه هيچ کار داوطلبانه ای تن در ندهند. چراکه نه تنها خودشان هيچ غلطی نميکند، باقی همکاران را هم به جنون رسانده و از هرچه کار داوطلبی بيزار ميکنند
اگه يک وقت به کسی برخورديد که نام فاميلش محمدی بود و اسم کوچکش هم علی، محمد و يا که متعلق به ساير پنج تن بود بدانيد که اطلاعاتی است. اگر روزی از يک آقايی نامه برقی دريافت کرديد با اسم سهند سهيلی، بدانيد که کارمند وزارت اطلاعات در زمينه های هنری است. اگر روزی دوستی ديديد که از روی محافظه کاری نام مستعار برگزيده و مطلب مينويسد، ابتدا او را نصيحت کنيد، سپس مسخره کنيد، و در نهايت شيرش کنيد که با نام شخص شخيصش نويسندگی کند. حالا این گزارش پيمان رزاقی را در مورد وبلاگ های تورنتو بخوانيد.ما که نديده ایم ولی گوييند پيمان رزاقی حتی از پندار نيز خوشتيپ تر است.خودش هم وبلاگ باز است ولی از آنجا که ممکن است محافظه کار باشد، وبلاگش را بعدا با اسم مستعارش معرفی خواهم کرد
اين البته دروغ آوريل بود که من و حسين با سر کله زدن در هم نوشتيم....يعنی من می نوشتم او فحش می داد. يک عکس مسخره از او داشتم سر درش بود کلی دعوايم کرد آن را برداشتم. يادش به خير!
-------------------
سفر ناگهانی حسين درخشان به ایران و همکاريش با مقامات
-------------------
سفر ناگهانی حسين درخشان به ایران و همکاريش با مقامات
اولین باری که حسین درخشان را دیدم در کنفرانس سیرا بود. حالا که از آن زمان حدود 5 سال می گذرد فکر می کنم که او را خوب می شناسم اما دیروز مدارکی به دستم رسید که شک چند ماهه من را به حسین درخشان به یقین تبدیل کرد. سید یدالله عالمی که در زمان مسولیت سعید امامی به علت هوش سرشار و توانایی هایی که از خود نشان داد در سال 78 از دانشکده نظامی وزارت اطلاعات در رشته امنیت نوین فارغ التحصیل شد در سال 2000 از طریق مرز سیستان بلوچستان پاکستان برای انجام یک پروژه امنیتی به کانادا اعزام می شود . هزینه ی این عملیات را بنیاد 15 خرداد که وابسته به هاشمی رفسنجانی می باشد پرداخت می نماید
مهمترین هدف این سازمان گمراه نمودن حرکتهای اپوزسیون و تشکیل اپوزسیون حکومتی می باشد که با عملکرد خود منافع هاشمی و دوستانش را تامین نماید. سید یدالله عالمی - که سعید امامی او را یدی می نامید - با عنوان مستعار حسین درخشان فعالیت می نماید. او در راه اندازی چندین وبلاگ از جمله هودر ، ارهابیون سپاه اسلام ، گروه حکری حدید نقش کلیدی داشته و از این وبلاگها و با حضور در کنفرانسها و بر نامه های مختلف پروژه خود را پیش برده است
امروز با همسر حسین درخشان - مرجان - تماس گرفتم و در مورد صحت این اطلاعات پرسیدم و دلیل سفر حسین به ایران را جویا شدم او با اشاره به دروغ بودن این اخبار مدعی شد که حسین را ربوده و به ایران منتقل کرده اند.
مرجان جان سلام
سلام-
حالت خوبه؟
وا الّله چی بگم-
بهم بگو چی شده؟
هيچی ديروز صبح با صدای زوزه کارامل از خواب پريدم و ديدم حسين نيست. کامپوترشم نبود. همه خونه رو بهم ريخته بود. هيچ وقت تو کارهای خونه به من کمک نميکرد. همه فايل های محرمانه و سی دی ها و فرم های مالياتی من را هم برده بود
اولين واکنشت چی بود مرجان جون؟
زود به پليس زنگ زدم و گفتم که حسين رو دزديدند-
شما فکر ميکنيد که حسين را دزديدند؟
من مطمئنم که این طوره-
فکر ميکنيد کی این کار رو کرده؟
حسين دشمن خيلی داره. هيچ بعيد نيست کار این چپول های اروپا باشه. اینها در پال تاک چند بار سعی کردند حسين رو ترور کنند. اینها حسين را دزديده اند و به زور به ایران برده اند
مرجان جان، من اسناد و مدارکی در دستم هست که نشون ميده که حسين با هاشمی رفسنجانی همکاری ميکرده و اخيرا هم پول زيادی از این طريق به جييب زده
جدی؟ چون اخيرا حسين از تيفينی که يک جواهر فروشی خيلی معروفه يک جفت گوشواره عين گوشواره های دوست پسر سياه پوست سامانتا تو سکس اند ده سيتی برام خريد که خيلی گرونه
بله جدی ميگم، و البته نميدونم شنيدی يا نه ولی اسم واقعی حسين يدالّله عالمی و حسين در واقع پسر عموته
الو مرجان جان، الو، صدامو ميشنوی؟
الو-
بله سلام، شما؟
من پندارم-
بله، مرجان چی شد؟
مرجان از هوش رفت-
مهمترین هدف این سازمان گمراه نمودن حرکتهای اپوزسیون و تشکیل اپوزسیون حکومتی می باشد که با عملکرد خود منافع هاشمی و دوستانش را تامین نماید. سید یدالله عالمی - که سعید امامی او را یدی می نامید - با عنوان مستعار حسین درخشان فعالیت می نماید. او در راه اندازی چندین وبلاگ از جمله هودر ، ارهابیون سپاه اسلام ، گروه حکری حدید نقش کلیدی داشته و از این وبلاگها و با حضور در کنفرانسها و بر نامه های مختلف پروژه خود را پیش برده است
امروز با همسر حسین درخشان - مرجان - تماس گرفتم و در مورد صحت این اطلاعات پرسیدم و دلیل سفر حسین به ایران را جویا شدم او با اشاره به دروغ بودن این اخبار مدعی شد که حسین را ربوده و به ایران منتقل کرده اند.
مرجان جان سلام
سلام-
حالت خوبه؟
وا الّله چی بگم-
بهم بگو چی شده؟
هيچی ديروز صبح با صدای زوزه کارامل از خواب پريدم و ديدم حسين نيست. کامپوترشم نبود. همه خونه رو بهم ريخته بود. هيچ وقت تو کارهای خونه به من کمک نميکرد. همه فايل های محرمانه و سی دی ها و فرم های مالياتی من را هم برده بود
اولين واکنشت چی بود مرجان جون؟
زود به پليس زنگ زدم و گفتم که حسين رو دزديدند-
شما فکر ميکنيد که حسين را دزديدند؟
من مطمئنم که این طوره-
فکر ميکنيد کی این کار رو کرده؟
حسين دشمن خيلی داره. هيچ بعيد نيست کار این چپول های اروپا باشه. اینها در پال تاک چند بار سعی کردند حسين رو ترور کنند. اینها حسين را دزديده اند و به زور به ایران برده اند
مرجان جان، من اسناد و مدارکی در دستم هست که نشون ميده که حسين با هاشمی رفسنجانی همکاری ميکرده و اخيرا هم پول زيادی از این طريق به جييب زده
جدی؟ چون اخيرا حسين از تيفينی که يک جواهر فروشی خيلی معروفه يک جفت گوشواره عين گوشواره های دوست پسر سياه پوست سامانتا تو سکس اند ده سيتی برام خريد که خيلی گرونه
بله جدی ميگم، و البته نميدونم شنيدی يا نه ولی اسم واقعی حسين يدالّله عالمی و حسين در واقع پسر عموته
الو مرجان جان، الو، صدامو ميشنوی؟
الو-
بله سلام، شما؟
من پندارم-
بله، مرجان چی شد؟
مرجان از هوش رفت-
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)
