Wednesday, May 16, 2007

به مناسبت اینکه من امروز کشف کردم اگر مثل بز مع مع کنان عربی سخن بگويم لهجه ام خيلی عالی می شود:

من عاشق این حاج آقا الهام المدفعی هستم که حدود يکسال پيش از طريق عليرضا پريشان بلاگ خدا بيامرز کشفش کردم که خود او هم گويا از طريق نيکی بنويس ديگه کشفش کرده بود. خلاصه این شما و این ترانه "خطار." ترجمه اش هم به عهده از ما بهترون.
اما فعلاً با این عربی دست و پا شکسته ام این لغات شنیده می شوند:
خوشحالی
قلب من
شب
غم و قصه این جور چيز ها
کلاً بدبختی و اینها
ستاره ها
شمع
کوچه
آرزوها
آرزوهای بر باد رفته (اینو حدس زدم)
ترجمه ديمی:
کلاً این آهنگ غم انگوزی هست و توش گريه مريه زياد دارد به همين مناسبت چون به درد جشن گرفتن نمی خورد این يکی را هم گوش کنيد که ترجمه اش ساده است:

ترجمه:
در بازار (سوق) کاری ندارم
آمده ام که تو را ببينم
سال هاست که تشنه ديدن تو ام
و درست مثل آبی که تشنگی ام را رفع ميکند
ديدن تو مرا سيراب می کند
----
باقی اش هم سخت است.