Wednesday, June 22, 2005

به دليل بازگشت اديتور عزيز از ایران بنده این چند روز بی خيال هر کاری بودم و همراه با مادر گرامی بهترين سوغات دنيا که همان خاله زنکی های دسته اول می باشد را مرور می کرديم.، بعد از چند شب زاغ سياه خانواده گرامی را چوب زدن من و اديتور گرامی به این نتيجه رسيديم که جميع خانواده که زير خط فقر زندگی می کنند يکی از يکی باحال تر و با صفاتر و پولدار ها بسيار بدبخت و بيچاره اند. در ضمن ازدواج همه هم ناموفق بوده و در نتيجه من کارم درست است که مخالف ازدواجم (ترجمه: کسی من را نمی گيرد). الهی قربون این ننه ام بروم، من هر کاری می کنم الکی تاييدش می کند به شرط اینکه ناموسی و بی تربيتی نباشد
در ضمن ببخشيد که جواب نظرات را نداده ام، مخصوصا از سميرا معذرت می خواهم...سر فرصت حسابت را خواهم رسيد