Friday, April 15, 2005

از آنجايی که بنده ساکن قطب شمال هستم، اینجا تازه بهار شده. امروز اولين بنفشه ها را در جعبه های سياه پلاستيکی ديدم. ياد کوچ بنفشه های شفيعی کدکنی افتادم، و دلم گرفت
در روزهای آخر اسفند
در نیم‌روز روشن
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان
ای کاش آدمی
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست
...
در روشنايی باران
در آفتاب پاک