حسين من را عصبانی می کند. اين کامنت را الان برای مطلب تسليت مسخره اي که برای خدا بيامرز آقای بورقانی نوشته است، گذاشتم. ديدم کامنت ها را بسته است. اينجا می نویسم اش که خالی شوم.

حسين جان
بی زحمت آن عکس هايی که از من در ضايع ترين حالت ها گرفته اي را هرچه سريع تر تا قبل از اينکه بميرم پاک کن!

بابا جان مرض داری؟
اگر به احترام خانواده اش، که خوب چرا اصلاً می نويسی؟
اگر به خاطر مرگ اش نیست، که خوب چرا تا به حال نقدش نکرده بودی؟

ديروز دوستم مريم، يک خانم مهندس، يک آدم معمولی می گفت من از مرگ بورقانی خيلی ناراحت شدم. می گفت مجلس ششم اسمش را اول همه نوشتم. به همه هم سفارش کردم که او را انتخاب کنند. می گفت به نظر آدم درست کاری می آمد. بی شيله پيله!!

آدم ها در سوگ واری برای ديگران به سوگ خودشان می نشينند. همه آنها که دارند از اين آدم خاطره تعريف می کنند از آزده گی و آزاده خواهی اش می نويسند، از مرام و مسلک اش می نويسند. مردم به سوگ آزاده گی اين آدم نشسته اند. به سوگ آزاده گی که در آن سيستمِ پر از دزدِ پدرسوخته نگاه داشته است. خيلی می خواهی پست استراکچرال باشی و نقد فرهنگی کنی برو اين سوگ نامه های ملت را بخوان ببين معنی فرهنگی اين سوگواری چيست! اين ميان تنها کسی که دارد حزب بازی آن هم به معنی"غربی" اش می کند تو هستی و جناب آقای شريعتمداری. تنها کسی که دارد پدرسوخته بازی در می آورد تويی!

ما "اورينتال ها" يک فرهنگ خوبی داريم که طرف وقتی دار فانی را وداع گفته است در اوبيچيری اش نمی شنيم نقد تاريخی-سیاسی اش کنيم. اين کار اين کلونياليست های فلان فلان شده است که مدام فکر پيشرفت و پروگرس و اينجور چيز ها هستند که مهلت نمی دهند طرف راحت بميرد و يک راست می روند سرِ نقد. "وقت عزيز است،" معنی متفاوتی دارد در "غرب" و "شرق."
حالا که مرامِ قدرت های کلونيال را انتخاب کرده اي، خوب نقد می کردی ببينيم چه می گويی، منتِ بعداً می گويم چون من احترام قائلم ات چيست!
حزب هم فقط حزب الّله، رهبر فقط روح الّله

شما کدام حزبيد؟ حزب برتری اخلاقی پست استراکچرال؟
==============================
آق بهمن از ديدارش با بورقانی می نويسد

نوشته نبوی در سوگ بورقانی