در این عمرم که با انقلاب يکی است اینها هی گرفته اند، هی آزاد کرده اند و من هی شاهد عکس های آزادی از زندان این و آن بودم و در دوران کودکی بلکه يکی دو تا جشن آزادی از زندان هم رفته ام.
اما به جان عزيزتان عکس آزادی از زندان به این باحالی نديده بودم. آقام اسانلو را داريد! کاراکتر پرولتر را داريد!
کجا در آزادی گنجی این همه صفا می توان يافت. آقام آسانلو آمده است بيرون چلوکباب می دهد. می آيند گنجی را می نشانند و آقايونی هم که با تيپا از قدرت بيرون انداخته شده اند می آيند چای می خورند و لبخند می زنند برای دوربين.
به خدا اگر بخواهم فتيشايز کنم اسانلو را. به جان جفت بچه هام از مغز سرم تا نوک شصت پام حال کرده است با این همه صفا.
خوشم می آد آقام اسانلو زیاد هم وزن کم نکرده است. آبگوشت زندان را بآ آن همه چربی تليت کرده است و خورده است از فردا هم بلند می شود می رود جلوی درِ اتحاديه می گويد "این سنديکا! غير قانونی هم شما اید با هفت جد و آبادتان!"

عکس بالا از کسوف است و باقی عکس ها اینجا
از آق بهمن هم بخوانيد


این ياداشت ليلی هم روايت های دردناک و شنیدنی از زبان اطرافيان اسانلو دارد. راستش من صبح که مطلب را خواندم از نحوه برخورد ليلی با مساله کمی ناراحت شدم. آخر ليلی جان، "روح سرکش آريايی" این وسط چه کاره است؟ اسانلو به خاطر روح سرکش آرايايی اش رفته است زندان!! "خانم های مجلس هم همه تر و تميز اند با مانتو روسروری های مرتب،" خدا را شکر. آگرنه اگر خاک آلود و شلخته بودندظاهراً شما کمتر تعجب می کرديد. . و باز هم خدا را شکر که این روح سرکش آريایی - منصور خان اسانلو- با اینکه با دست غذا می خورد "محترم و با وقار" است. خدا خيرت دهد ليلی خانمِ گل، اصلاً حواست هست خانه که رفته ای؟