آق بهمن در وبلاگش نوشته:
«با تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی « توزيع ونمايش فيلم‌هايی كه به تبليغ مكاتبی همچون سكولاريسم، ليبراليسم، نيهيليسم يا فمنيسم می‌پردازند و فرهنگ‌های اصيل جوامع شرقی (دينی) را تخريب و تحقير می‌كنند، فيلم‌هايی كه به تلويح يا تصريح، حاكميت دين در زندگی دنيوی را نفی كرده و نظام‌های غيردينی را برتر از نظام‌های دينی معرفی می‌كنند ممنوع اعلام شده است.»
من هم مزخرف گوی ام گل کرد و یک پیغام بالا-بلند برایش نوشتم که این پیغام گیر احمقانه آق بهمن هم موقع چاپ کردن هی به ارور دادن افتاد و پیغام ما چاپ مکرد. بنابر این من پیغامم را همین جا می چاپم.
ای بابا،
می بینی آق بهمن، آرزوی همیشگی من برای فیلم سازی، مالید.
من می خواستم "شوهر آهو خانم" را دوباره باز سازی کنم، که این بار آهو خانم نه تنها از داشتن هوو ناراحت و افسرده نیست بلکه خود نیز عاشق هوو شده و دستی بر سر و کله اش می کشد. در این میان شوهر آهو خانم که دچار یاس فلسفی شده، مراتب امر را با روحانی محل در میان می گذارد و هر دو باهم به این تنتیجه می رسند که دنیا ارزش این حرفها را ندارد و باید بی خیال دین شد و دین را زورکی بر مردم چپاندن صحیح نیست.
این وسط هم آهو خانم و هوو فعال اجتماعی شده و برای حق و حقوق همجنس خواهی شان تلاش می کنند. شوهر آهو خانم هم که از این مسخره بازی ها خسته شده، یک نقد نهیلیستی بر روی مساله لیبرال فمنیسم می نویسد و خلاصه معروف می شود. روحانی محل که تحت تاثیر عدم رعایت حقوق آهو خانم و دوست دخترش و بچه معروفی شوهر آهو خانم قرار گرفته... در یک نقد اعلام می کند که اسلام با حقوق بشر سازگاری ندارد.
در این میان شوهر آهو خانم که به نهیلیسمی دست یافته بود که نیچه باید می رفت جلویش لنگ می انداخت، در یک مانیفست "همه تان بروید کشکتان را بسایید،" انقلابی به پا کرد و اولین دیکتاتوری نهیلیستی دنیا را در ایران بنیان گذاری کرد. شوهر آهو خانم در یک اقدام انقلابی همه فمنیست ها، لیبرال ها، و سکولاریست و هر ادغامی از این سه را که بی خودی زندگی را جدی می گرفتند، اعدام کرد که بقییه بفهمند.